X
تبلیغات
رایتل

ظلم و ستم

۱ 

ظلم و ستم

ظلم در اصل لغت، به معنی کار بی‏جاکردن، و تعدّی نمودن از حد وسط است. و ظلم به این معنی، جامع همه رذایل، و مرتکب شدن هر یک از قبایح شرعیه و عقلیه را شامل می شود. و این، ظلم به معنی اعمّ است.
و برای ظلم، معنی دیگری نیز هست که عبارت است از: ضرر و اذیّت رسانیدن به غیر، از قبیل: کشتن و یا زدن، یا دشنام و فحش دادن، یا غیبت او را کردن، یا مال او را به غیر حق تصرف کردن و گرفتن، یا غیر این‏ها از کردار یا گفتاری که باعث اذیّت غیر باشد.
و این، ظلم به معنی اخص است.
و بیشتر آنچه در آیات و اخبار، و عرف مردم ذکر می‏شود این معنی مراد است. و باعث این ظلم، اگر عداوت و کینه باشد از نتایج قوه غضبیّه خواهد بود. و اگر موجب آن، حرص و طمع در مال باشد از جمله رذایل قوه شهویّه محسوب خواهد شد.
به هر حال، به اجماع همه طوایف عالم، و به اتفاق همه اصناف بشر، ظلم از همه معاصی بزرگتر، و عذاب آن شدید تر، و پشیمانی آن بیشتر، و وبال آن بالاتر است. در جاهای زیادی از قرآن بر ظالمین لعن شدید وارد، و در احادیث متواتره ذمّ عظیم و تهدید بر آن ثابت است. و اگر هیچ تهدیدی بر آن نباشد، همین آیه مبارک برای طایفه ظالمین کافی است که پروردگار جبّار می‏فرماید:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلا عَمَّا یَعمَلُ الْظّالِمُونَ انَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فیهِ الابْصارُ مُهْطِعینَ مُقْنِعی رُؤُسِهِمْ لا یَرْتَدُّ إلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ افْتِدَتُهُمْ هُواءٌ»
[1] .
خلاصه معنی آن که: «گمان مکن که پروردگار، غافل است از کرده ظالمان و ستمکاران نه چنین است، و این مهلتی که به ایشان داده به جهت آن است که: عذاب و سزای عمل ایشان را به روزی اندازد که در آن چشمها به کاسه سر می‏جهد. و همه مردمان در آن روز شتابان خواهند بود. یعنی از حیرانی و سرگردانی آرام و سکون نخواهند داشت و به هر طرف خواهند دوید. و چشمهای ایشان باز خواهد ماند، و قدرت نخواهند داشت که: چشمهای خود را به هم گذارند. و دلهای ایشان از شدّت خوف و فزع، پریده خواهد بود و از عقل و هر چیزی خالی خواهد بود». و باز حق - سبحانه و تعالی - می‏فرماید: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا ای مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»
[2] یعنی: «زود باشد بدانند آنان که ظلم و ستم کردند، که بعد از موت بازگشت ایشان به کدام مکان خواهد بود». آری: بازگشت ظالم، البته به آتش سوزنده، و مار و عقرب گزنده خواهد بود. و ستم بر بندگان خدا، و چشم داشت آمرزش در روز قیامت، نیست مگر از حمق و سفاهت.
مکن بد که بد بینی ای یار نیک که ناید ز تخم بدی بار نیک
از کامل کننده مکارم اخلاق، و مبعوث بر همه آفاق، پیامبر اکرم ـ صل الله علیه و آله ـ مروی است که: «پست‏ترین و ذلیل‏ترین خلق در نزد خدا کسی است که: امر مسلمانان در دست او باشد و میان ایشان به راستی رفتار نکند». و در حدیثی دیگر از آن سرور مروی است که: «ظلم و جور کردن در یک ساعت، بدتر است در نزد خدا از شصت سال گناه». و فرمود که: «هر که از انتقام و مکافات بترسد، البته از ظلم کردن باز می‏ایستد». چون منتقم حقیقی البته انتقام هر ظلمی را می‏کشد. و مکافات ظالم را به او می‏رساند.
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات که واجب شد طبیعت را مکافات
از جانب خداوند معبود، وحی به حضرت داود رسید که: «به اهل ظلم بگو: مرا یاد نکنند که بر من واجب است یاد کنم هر که مرا یاد بکند. و یاد کردن ظالمین، به لعن کردن ایشان است.
در هنگامی که حضرت سیّد سجاد - علیه السّلام - را وفات رسید به حضرت امام محمد باقر - علیه السّلام - فرمود که: «زنهار، ای فرزند که ظلم نکنی بر کسی، که دادرسی به غیر از خدا نداشته باشد». زیرا که او را چون کسی دیگر نباشد، دست به درگاه مالک الملوک بر می‏دارد و منتقم حقیقی را بر سر انتقام می‏آورد. هان، هان ای آنکه زمام اختیار مردم در دست داری تا بیچارگان بی‏کس را نیازاری، که کس بی‏کسان در مقام آزار تو برآید.
دردمندان بلا زهر هلاهل نوشند قصد این قوم خطا باشد هین تا نکنی
منجنیق آه مظلومان به صبح زود گیرد ظالمان را در حصار
از حضرت امام محمد باقر - علیه السّلام - مروی است که: «هیچ کس نیست که به دیگری ظلم کند مگر اینکه خدا به آن ظلم او را می‏گیرد، در جان یا مال او». مردی که مدتی فرماندار محلی بود به خدمت آن امام بزرگوار عرض کرد که: «آیا توبه ای برای من هست؟ فرمود نه، تا هر که بر ذمّه تو حقی دارد به او برسانی». و نیز از آن حضرت روایت شده است که: «آنچه مظلوم از دین ظالم می‏گیرد بیش از آن چیزی است که ظالم از مظلوم می‏ستاند». و از حضرت امام جعفر صادق - علیه السّلام - منقول است که: «در تفسیر قول خدای - عزّ و جلّ - «انَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» 89: 14 فرمودند که: پلی بر صراط هست که از آن نمی‏گذرد بنده‏ای که بر گردن او مظلمه باشد(بنده ای که به مردم ظلم کرده و حق آنها را گرفته باشد». و فرمود که: «هیچ ظلمی شدیدتر و بدتر از ظلمی نیست که بر کسی باشد که یاوری بجز خداوند قهار نیابد». و نیز فرمود که: «هر که بخورد مال برادر خود را به ناحق و به او رد نکند، خواهد خورد در روز قیامت جرقه ای از آتش دوزخ را». و از آن جناب مروی است که: «پروردگار عالم - جلّ شأنه - وحی فرستاد به پیغمبری از پیغمبران، که در مملکت پادشاه جبّاری بود، که برو به نزد این مرد جبّار و به او بگو که: من تو را وانداشته‏ام برای ریختن خون بی‏گناهان و گرفتن اموال مردمان، بلکه تورا صاحب اختیار کردم به جهت آنکه صداهای مظلومان را از درگاه من بازداری.
و ناله‏های ایشان را کوتاه کنی. من نخواهم گذشت از ظلمی که بر احدی شود، اگر چه از جمله کفّار باشد». آری: پادشاهی، حکم شبانی دارد، که آفریدگار عالم او را بر رعیّت گماشته و از او محافظت ایشان را خواسته. و چنانچه اندکی در حفظ و حراست ایشان سهل انگاری و مسامحه نماید به زودی دست او را از شبانی ایشان کوتاه فرماید و در روز محاسبه روز قیامت حساب جزء جزء را از او می‏طلبد.
میازار دهقان به یک خردله
[3] که سلطان، شبان است و دهقان گله
چو پرخاش بینند و بیداد از او شبان نیست، گرگ است، فریاد از او
شهی که حفظ رعیت نگاه میدارد حلال باد خراجش که مزد چوپانی است
و گر نه راعی خلق است, زهر مارش باد که هر چه میخورد از جزیه مسلمانی‏ست
و نیز از آن حضرت مروی است که فرمود: «هر که بدی کند با مردمان و بر ایشان ستم روا دارد، اگر به او بدی کنند و ستمی به او برسد نباید ناراحت شود، چون فرزند آدم، آنچه را می‏کارد درو می کند و هیچ کس از تخم تلخ، میوه شیرین برنمی‏دارد. و تخم شیرین، بار تلخ نمی‏دهد».
اگر بد کنی چشم نیکی مدار که هرگز نیارد گز، انگور بار
مپندارم ای در خزان کشته جو که گندم ستانی به وقت درو
چه عجب نیست از بسیاری از أبناء زمان، که انواع ظلم و ستم از ایشان به بیچارگان می‏رسد و اگر روزی ورق زمانه برگردد و دست ایشان از ظلم کوتاه شود، و روزگار در صدد مکافات برآید، آه و ناله ایشان از ثریا می‏گذرد. و زبان شکوه خالق و خلق را می‏گشاید. و بر کسانی که اگر شفاعت مظلومی را در نزد ایشان می‏کرد به هیچ گونه قبول نمی‏کردند، اعتراض می‏کنند و ایشان را ملامت و سرزنش می‏نمایند که آخر، چنین ظلمی بر ما می‏شود، و تو چنین ساکت نشسته‏ای چرا گریبان چاک نمی‏کنی و بر سر، خاک نمی‏ریزی و شورش و غوغا نمی‏نمائی؟
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فریاد بر آری که مسلمانی نیست
برگشت اثر هر ظلمی، به خود ظالم یا به اولاد او
و غافل است از اینکه: هر ظلمی که از کسی سرزد، البته روزگار، اثر آن را به او می‏رساند.
همچنان که حضرت صادق - علیه السّلام - فرمودند که: «هرکه ستم کند، خداوند عالم مسلط می‏سازد بر او کسی را که ظلم کند بر او، یا بر اولاد او، یا بر اولاد اولاد او.
(بلی: کجا با عدل خداوند عادل جمع می‏شود که: زور مندی، زیر دستی را بیازارد، و دست آن بیچاره از مکافات او کوتاه باشد. و حضرت ملک الملوک بر آن مطلع باشد و در صدد انتقام او برنیاید؟
مکن خیره بر زیر دستان ستم که دستی ست بالای دست تو هم
ستمگر جفا بر تن خویش کرد نه بر زیردستان دلریش کرد
مها زورمندی مکن با کهان که بر یک نمط می‏نماند جهان
راوی گوید: چون حضرت چنین فرمودند، من عرض کردم که: آن مرد، ظلم می‏کند و خدا ظلم را بر اولاد، و اولاد اولاد او مسلط می‏سازد؟ فرمود: بلی، خدای - تعالی - می‏فرماید «وَ لْیَخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّه ضِعافا خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلا سَدیدا »
[4] ، خلاصه معنی آنکه: باید بترسند کسانی که هرگاه اولادی از ایشان بماند بی‏دست و پا، بر ایشان مهربان و ترسناک باشند، پس باید از خدای بپرهیزند و سخن نیک بگویند». و والد ماجد حقیر در جامع السعادات فرموده است که: «ظاهر آن است که: مؤاخذه اولاد به سبب ظلم پدران، مخصوص اولادی است که به ظلم پدران خود راضی بوده‏اند. یا اولادی که از ظلم پدر به ایشان اثری رسیده باشد، چون مالی که به ایشان منتقل شده باشد». و بعضی از علما در سرّ این، گفته که: دنیا دار مکافات و انتقام است، و باید مکافات هر ظلمی در دنیا بشود.
[1] . سوره ابراهیم، آیه41و42 . [2] . سوره شعراء، آیه 227 . [3] . «خردل»، گیاهى است که برگهایش شبیه برگ ترب اما کوچکتر، و دانه‏هاى ریز و قهوه‏اى رنگ دارد، (در اینجا مراد، دانه‏هاى آن است). [4] . سوره نساء، آیه 9 .

۲ 

ظلم و ستم

گو بعضی از آن به روز قیامت افتد. و این انتقام هم از برای ظالم فایده دارد هم از برای مظلوم، اما از برای ظالم، به جهت اینکه: چون این را شنید و مطلع شد که هر ظلمی را در دنیا مکافاتی است، بسا باشد که از ظلم کردن باز ایستد. و اما از برای مظلوم، به جهت اینکه: او از اطلاع بر این شاد و خوشحال می‏گردد. و علاوه بر ثواب اخروی، خوشحالی در دنیا نیز از برای او حاصل می‏شود.
لب خشک مظلوم را گو بخند که دندان ظالم بخواهند کند
پس آنچه به اولاد، و اولاد اولاد ظالم، از ظلم می‏رسد اگر چه ظاهرا بر او ظلم است و لیکن در معنی نعمتی است از خدا بر او، که فایده از برای دیگران نیز دارد. پس هر که را اندک عقل و شعوری بوده باشد، و دشمن خود و بازماندگان خود نباشد و اعتقاد به مرگ و رسیدن به حساب و ثواب و عقاب روز قیامت داشته باشد البته خود را از ظلم نگاه می‏دارد.
و عجب است از قومی که مرگ را به چشم خود می‏بینند و دعوای یقین به «حشر و نشر» و بهشت و دوزخ می‏نمایند، و احوال اهل ظلم را در دنیا معاینه و ملاحظه می‏نمایند، و با وجود این، پیوسته ظلم و ستم به زیردستان و ضعفا می‏نمایند. و از حکم حاکم عادل، و مؤاخذه مالک الملوک، و ابهت قهر جبّار آسمان ها و زمین ها، نمی هراسند و از رسوائی روز قیامت در حضور ملائکه و انبیاء و سایر امت های گذشته و آینده اندیشه نمی‏نمایند. و از تخویفات و تهدیدات پروردگار خود هیچ باکی ندارند.
بلی: «یوم المظلوم علی الظالم اشد من یوم الظالم علی المظلوم» یعنی: «روز توانائی و قدرت مظلوم بر ظالم، بسی شدیدتر و بالاتر است از امروز که ظالم قدرت بر مظلوم دارد».
تحمل کن ای ناتوان از قوی که روزی تواناتر از وی شوی
زنهار، ای ظالم دست نگه‏دار که دستی بالای دست تو هست. بر خود بترس که تواناتر از توئی در کمین است.
ره پرشکن است پر بیفکن تیغ است قوی سپر بیفکن
پاسخ ظالم در روز قیامت
روز قیامت را به یاد آور. و زمان مؤاخذه را در نظر بگیر. و خود را در حضور پروردگار خود ایستاده بین. و آماده جواب ظلم و ستم بر بیچارگان شو. و جواب آنها را مهیّا کن.
پس ای کسانی که زمام اختیار بندگان خدا را در دست دارید و لباس مهتری و سروری در بر کرده‏اید یاد آورید روزی را که: در دادگاه بزرگترین فرمانروا و حاکم و سلاطین عدالت گستر، به لباس زیبای آمرزش ارجمند، و به تاج درخشان کرامت سر بلند گردند، مبادا شما لباس نا امیدی در بر، و خاک مصیبت بر سر، اشک حسرت از دیده ببارید. و دست ندامت بر سر زنید.
خطا بین که بر دست ظالم برفت جهان ماند و او با مظالم برفت
و زمانی که از فکر آخرت، و روز حسرت و ندامت فارغ شدید احوال دنیای خود را ملاحظه نمائید. و مفاسد دنیویّه ظلم و ستم را متذکّر گردید، و بدانید که: عاقبت آن نیست مگر اینکه: قوّت و قدرتی که حضرت ربّ العزه داده به نکبت و بدبختی آن باز می‏گردد.
چنان که والی مملکت عدالت، و زینت دهنده ی تخت کشور ولایت فرمود که: «هیچ سلطانی نیست که خدای - تعالی - او را قوّت و نعمتی داده باشد و او به وسیله آن قوّت و نعمت بر بندگان خدا ظلم کند، مگر اینکه بر خدای - تعالی - لازم است که: آن قوّت و نعمت را بازگیرد. نمی‏بینی که خدای - تعالی - می‏فرماید: «انَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّروُا ما بِانْفُسِهِمْ» 13: 11 یعنی: «به درستی که خدای - تعالی - تغییر نمی‏دهد آنچه با طایفه‏ای هست از شادی و دولت، یا رنج و محنّت، تا آنکه ایشان نیّات و اعمال خود را تغییر بدهند». و هم از سخنان سر تا پا هدایت آن حضرت است که: «بالظلم تزول النعم» یعنی: به سبب ظلم، نعمتها زایل می‏گردد، و به نکبت مبدّل می‏شود. و به شومی آن، احوال ملک و مملکت خوار، و تخت و دولت سرنگون می‏گردد. و پادشاهی به واسطه عدالت، با کفر پاینده می‏شود. و با وجود ایمان، با ظلم و ستم نمی‏ماند.
آه مظلوم
آری: چه بسا باشد که ستمکار ظالم، ظلمی بر بیچاره ای کند که در چاره جوئیش از هر جا بسته. و دست امیدش از همه جا گسسته می‏شود. ناچار شکوه و داد خواهی به درگاه پادشاهی برد که ساحت رحمتش گریزگاه بی‏پناهان، و غمخواری مرحمتش فریادرس دادخواهان است. میر دیوان عدلش به دادخواهی گدای بی سروپائی خسرو تاجداری را دست اقتدار در زیر تیغ انتقام می‏نشاند. و سرهنگ سیاستش برای خاطر پریشانی، سلطان والا شأنی را پالهنگ(ریسمان) عجز در گردن افکنده و به پای دار مکافات می‏دواند.
نخفته است مظلوم، ز آهش بترس ز دود دل صبح گاهش بترس
نترسی که پاک اندرونی شبی برآرد ز سوز جگر یا ربی
چراغی که بیوه زنی برفروخت بسی دیده باشی که شهری بسوخت
پریشانی خاطر دادخواه براندازد از مملکت پادشاه
ستاننده داد آن کس خداست که نتواند از پادشه داد خواست
از حضرت صادق - علیه السّلام - روایت شده است که: «بترسید از ظلم کردن، به درستی که: دعای مظلوم به آسمان بالا می‏رود و به محل استجابت می‏رسد». گویند: یکی از پادشاهان با هوش که از تیر دعای خسته دلان می ترسید، دستور داده بود که: «این دو بیت را بر بساط وی نقش کرده بودند که روز و شب در نظر وی باشد:
لا تظلمن اذا ما کنت مقتدرا فالظلم مقدره تفضی إلی الندم
تنام عیناک و المظلوم منتبه یدعو علیک و عین اللّه لم تنم
یعنی: هرگز، ظلم مکن در وقت توانائی، که آخر آن ندامت و پشیمانی است، زیرا که: در دل شبها چشم تو در خواب استراحت، و مظلوم با دیده بی‏خواب لب او به نفرین تو باز است. و ذات پاک خداوند عادل از خوابیدن مبرّا، و ناله مظلومان را شنواست».
به زودی انتقام خداوند که ناشی از عدالت اوست, به جانبداری آن مظلوم شمشیر غضب کشیده و سزای آن را در کنارت قرار دهد.
اگر زیر دستی برآید ز پای حذر کن ز نالیدنش بر خدای
گرفتم ز تو ناتوانتر بسی‏ست تواناتر از تو هم آخر کسی‏ست
و با وجود همه این‏ها، خود ظلم و ستم باعث پریشانی مردم، و موجب ویرانی مملکت می‏گردد.
چنانچه حضرت امیر المؤمنین - علیه السّلام - فرموده‏اند که: «آفت العمران من جور السلطان» یعنی: «خرابی معموره‏ها، از جور و ستم پادشاه است».
و در جایی دیگر می‏فرماید: «من ظلم رعیته نصر اعدائه» یعنی: «هر که بر رعیت خود ظلم کند یاری دشمنان خود کرده». فراخی در آن مرز و کشور مخواه که دلتنک بینی رعیت ز شاه دگر کشور آباد بیند به خواب که بیند دل اهل کشور خراب. علاوه بر آنچه مذکور شد، نام آن ستمکار در اطراف و اقطار، به ظلم و ستم اشتهار می‏یابد و دل نزدیک و دور از او متنفر می شود و سالهای سال و قرنهای بی‏شمار بدنامی و رسوائی در خاندان او می‏ماند. و در روزگاران، او را به بدی یاد می‏کنند، و چه زیانکاری از این بدتر و بالاتر است.
اعانت به ظالم و راضی شدن به کار او
و بدان که ظلم و ستم، مذموم، و فاعل آن در دنیا و آخرت معذّب و ملامت شده است. و همچنین هر که اعانت کند ظالمی را در ظلمی که می‏کند، یا راضی به فعل و عمل او باشد، یا سعی در برآمدن مقاصد او کند، او نیز مثل ظالم است در گناه و عقوبت.
از حضرت امام جعفر صادق - علیه السّلام - روایت شده است که: «هر که ظلم کند، و هر که یاری ظالم کند، و هر که راضی به ظلم او باشد، هر سه ظالمند و در ظلم شریک‏اند». و فرمود: «هر که اعانت کند ظالمی را در ظلمی که می‏کند، خدا ظالمی را بر او مسلّط می‏سازد که او را ظلم کند. و او هر چه دعا کند به اجابت نرسد. و بر ظلمی که بر او می‏شود اجری از برای او نباشد». روایت شده است که: روزی سید رسل - صلی اللّه علیه و آله - فرمودند که: «شرّ الناس المثلث» یعنی: «بدترین مردمان «مثلث» است. عرض کردند که «مثلث» کیست؟ فرمود:
کسی است که سعایت و بدگوئی کسی را در نزد پادشاه و امراء و حکّام جور کند، که او سه نفر را هلاک کرده:
اول: خود را به جهت معصیتی که نموده.
دوم: آن پادشاه، یا امیر را به جهت ظلمی که به آن مظلوم نموده.
سوم: آن مظلوم را در دنیا هلاک کرده، به جهت اذیّتی که به او رسانیده، و تضییع حق او کرده». فرمود: «هر که همراه ظالمی برود، از برای اعانت و یاری کردن او، و بداند که او ظالم است، آن کس از اسلام بیرون رفته و داخل کفر شده است».
و نیز از آن جناب روایت شده است که: «وقتی روز قیامت شود منادی ندا کند که کجایند ظالمان و کسانی که شبیه و مانند ظالمان‏اند؟ حتی آن کسی که قلمی از برای ایشان تراشیده، یا دواتی به جهت ایشان «لیقه» کرده؟ پس همگی را در تابوتی از آهن جمع سازند و در آتش جهنم اندازند». و مراد از «شبیه ظالمان»، کسانی هستند که به ظلم ایشان راضی باشند.
عدالت و فضیلت آن
و مخفی نماند که ضدّ ظلم به این معنی، عدالت به معنی اخص است. و آن عبارت است از: باز داشتن خود از ستم به مردمان، و دفع ظلم دیگران به قدر امکان از ایشان. و نگاهداشتن هر کسی را بر حق خود.
و همچنان که اشاره به آن شده غالبا مراد از عدالتی که در اخبار و آیات ذکر می‏شود، این معنی است. و شرافت این صفت خارج از حد توصیف، و فضیلت آن از حدّ شرح و بیان افزون است.
در آیات بسیار و اخبار بی‏شماری، امر به عدل و داد و مدح و ترغیب بر آن شده، چنان که حضرت پروردگار - جلّ شأنه - می‏فرماید:
«إنَّ اللَّهَ یَامُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاحْسانِ »
[1] یعنی: «به درستی که: پروردگار، امر می‏کند به عدالت و نیکوئی با یکدیگر کردن.
[1] . سوره نحل، آیه 90 .

۳ 

ظلم و ستم

و در آیه دیگر می‏فرماید: انَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ انْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ الی اهْلِها وَ اذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ انْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ 4: 58 یعنی: «به درستی که: خدا امر می‏فرماید شما را که: امانتهای مردم را به صاحبانش رد نمائید. و چون در میان مردم حکم کنید به عدل و راستی حکم نمایید». و از پیامبر اکرم ـ صل الله علیه و آله ـ است که: «عدالت کردن در یک ساعت بهتر است از عبادت هفتاد سال، که جمیع روزهای آن را روزه بدارد. و همه شبهای آن را به عبادت و طاعت احیا نماید». و نیز آن حضرت فرموده که: «هر صاحب تسلّطی داخل صبح شود و قصد ظلم با احدی نداشته باشد حق - تعالی - جمیع گناهان او را می‏آمرزد». و از حضرت امیر المؤمنین - علیه السّلام - روایت شده است که: «هیچ ثوابی نزد خدای - تعالی - عظیم‏تر نیست از ثواب سلطانی که به صفت عدل موصوف، و مردی که شیوه او نیکوئی و معروف باشد».
و از حضرت امام جعفر صادق - علیه السّلام - مروی است که: «عدالت در دهان پادشاهی که شیرینی آن را یافته باشد از شهد و شکر شیرین‏تر، و در مشامش از مشک اذفر و عنبر خوشبوتر است». و نیز از آن سرور نقل شده است که: «پادشاه عادل، بی‏حساب داخل بهشت گردد».
خلاصه اینکه فواید بسیار اخروی و ثواب های عظیم صفت خجسته عدل و دادخواهی بالاترین فواید و از «فواضل» باقیات صالحات است.
گر عدل کردی در این ملک و مال به مال و به ملکی رسی بی‏زوال
خدا مهربان است و بس دادگر ببخشا و بخشایش حق نگر
فواید دنیوی عدالت
و اما فواید دنیوی عدالت بیشتر از آن است که به وسیله قلم بتوان آن را شرح داد. و در دفتر و نامه بتوان آن را بیان نمود. و چند فایده آن قلمزد خامه دو زبان می‏گردد.
اول آنکه: به عقل و نقل و تجربه و عیان ظاهر و روشن است که: این شیوه پسندیده مایه تحصیل دوستی نزدیک و دور، و باعث رسوخ محبّت فرمانفرما در دلهای سپاهی و عموم مردم است.
شهر و سپه را چو شوی نیکخواه نیک تو خواهد همه شهر و سپاه
دوّم آنکه: به این صفت خجسته نام نیک پادشاه در اطراف و اکناف عالم مشهور، و تا صفحه قیامت به بلند نامی مذکور می‏گردد. و هر لحظه دعای خیری عاید روح بزرگوارش می‏شود.
سوم آنکه: شیوه عدالت و دادخواهی، باعث دوام و خلود سلطنت می‏گردد، چون دولت سرای پادشاهان را پاسبانی از این هشیارتر، و کاخ «رفیع البنیان» سلاطین را نگاهبانی از این بیدارتر نیست.
عدل باشد پاسبان نامها نی به شب چوبک زنان بر بامها
جناب مستطاب امیر المؤمنین - علیه السّلام - می‏فرماید: «از ملوک و فرماندهان، هر کس که به عدل و داد عمل کند خدای - تعالی - دولت او را در حصار امن خود نگاهدارد. و هر که جور و ستم نماید به زودی او را هلاک گرداند».
و نیز از کلمات آن حضرت است: «حسن السیاسه یستدیم الریاسه» یعنی: «نگاهداری رعیّت بر وجه نیکو کردن، باعث دوام ریاست، و بقای آن می‏گردد».
چهارم آنکه: «خصلت» کریمه دادگری و صفت خجسته رعیّت پروری سبب خوشی احوال روزگار، و باعث آبادی هر کشور و دیار است.
حتی اینکه حسن نیّت پادشاه را نیز در این معنی تأثیری عظیم، و دخلی تمام است.
چنان که کلام صدق نظام امیر المؤمنان - علیه السّلام - بدان تصریح فرموده که: «اذا تغیّرت نیّه السلطان تغیّر الزمان» یعنی: «چون نیّت پادشاه، از نیکی منحرف گردد، احوال زمانه فاسد، و اوضاع روزگار تباه می‏گردد».
پنجم آنکه: پادشاه کشوری که به عدالت مشهور گردد چه بسا باشد که پادشاهان سایر ممالک را «رگ تعصب» به حرکت آمده ایشان نیز طریقه دادگستری و رعیّت پروری پیشنهاد خود ساخته و او نیز در ثواب همه این‏ها شریک خواهد بود. و باشد که سپاهی و رعایای سایر ممالک، به واسطه عدالت این پادشاه، بلاد خود را به کارکنان او سپارند، و به واسطه عدالت، مملکت وسیع گردد.
ششم آنکه: پادشاهی که به عدالت موصوف، و به دادخواهی معروف گردید، او را در اطراف و اقطار عالم، شأن و شوکتی دیگر، و در نظرها عظمت و ارزشی بیشتر است.
حرمت او در دلها متمکّن، و حشمت و بزرگی او در خاطرها رسوخ می‏کند.
و به این جهت، شاه ولایت پناه فرمودند: «تاج الملک عدله» یعنی: «تاج پادشاه، که به آن سرافراز، و از عالمیان ممتاز است، عدالت اوست». و هم از آن جناب مروی است که: «زین الملک العدل» یعنی: «زینت پادشاه، عدالت است».
هفتم آنکه: عدالت و رعیّت پروری، باعث تحصیل دعای دوام دولت، و خلود سلطنت می‏گردد. و همه مردم و تمام خلایق شب و روز به دعای او مشغول می شوند و به این جهت از عمر و دولت برخوردار می‏گردد.
آری: آنچه از دعای رنگ زردان بر آید از شمشیر مردان بر نیاید. و کاری که از آه فقیران بر آید از نیزه دلیران نیاید.
هشتم آنکه: چون پادشاه، طریقه عدالت را پیشنهاد خود گردانید همه اصناف عالم فراغ بال به کسب و کار خود مشغول می شوند و بازار علم و عمل را رونقی تازه، و گلستان شریعت را طراوتی بی‏اندازه حاصل گردد. و به این جهت صاحب شریعت، حفظ و حراست او را نماید. همچنان که مکرر مشاهده می‏شود که هر فرمانروائی که سعی در حفظ ناموس شریعت نماید، و آثار دین و ملّت را رواج دهد، دولت او دوام نماید. بلکه روزگار دراز دولت در دودمان او بماند. و اولاد و اعقاب او میوه درخت عدالت او را بچینند.
آثار و لوازم عدالت
چون شومی و بد یمنی ظلم و ستم، و فضیلت صفت خجسته عدالت معلوم شد، بدان که: برای صفت عدالت، آثار و لوازمی چند است که طالب این صفت را نا چار است که آنها را داشته باشد و عدالت بدون آنها متحقق نمی‏شود. و ادای دین عدل و رعیّت پروری، و قضای حق جهانداری و دادگستری موقوف بر رعایت آن امور است.
اول آنکه: در هر حالی از احوال به ذات پاک ایزد متعال متوکل، و به فضل و رحمت بی‏غایت خداوند - لم یزل و لا یزال - متوسل بوده، توفیق انجام هر مهمی را بر وجه صحیح از درگاه حضرت ربّ الارباب مسئلت نماید. و تمشیت هر امری را به مشیّت آن جناب، منوط دانسته، و روز و شب به زبان عجز و انکسار از دربار حضرت آفریدگار سلوک راه درست را طلبد.
دوم آنکه: در هر امری از امور، به اندازه مقدور پاس دین شریف اسلام و حفظ احکام آیین خالص را دردل خود داشته باشد، تا در سرزنش مخالفین بر اهل اسلام باز، و زبان طعن و ملامت دشمنان دین را بر خود دراز نگرداند. و چون فرمانروایان و سلاطین، پاس این معنی را بدارند، و در ترویج دین، و اجرای حکم آن اهتمام نمایند، به حکم «الناس علی دین ملوکهم»، احدی از حکّام و عمّال هر دیار، و سایر ساکنین شهرها را، مجال انحراف ورزیدن از آن نباشد. و از برکت دین راست و درست (معتدل)، خانه دین و دنیای خود، و عموم مردم آباد و معمور گردد.
در زمان «سلیمان بن عبد الملک» که در خوردن، حرص زیادی داشت، پیوسته همّت را بر به دست آوردن خوراکی های لذیذ صرف می‏کرد. و هر حرفی ما بین مردم رد و بدل می‏شد بیشتر، از خوردنی‏ها سخن به میان می‏آوردند، و به تحصیل خوردنی ها و آشامیدنی ها بر یکدیگر برتری می‏جستند. ولی در دوران «عمر بن عبد العزیز»، که اغلب اوقات او صرف تلاوت قرآن، و نماز و روزه بود، مردم تتبّع نموده در هر محفلی از عبادات تحقیق می‏کردند.
و از یکدیگر این را که دیشب چند جزء قرآن خوانده‏ای و چند رکعت نماز گذارده‏ای سئوال می‏کردند. و از این معلوم می‏شود که: پادشاه را از عبادت رعایا بهره ای کامل، و نصیبی فراوان حاصل می‏شود.
سوم آنکه: فقط به بازداشتن خود از ارتکاب ظلم اکتفا ننماید، بلکه احدی از رعیّت و سپاهی و کارکنان و گماشتگان را مجال ارتکاب ظلم و ستم ندهد. و به حسن سیاست، بساط امن و امان را گسترده، فضای مملکت و ولایت را از خس و خار گزند ظالمان مردم آزار به جاروی عدالت بروبد. چون هر ظلمی که در ولایت فرمانروائی بر مظلومی واقع شود فی الحقیقه دامنگیر او می‏شود.
بلکه به همین نیز اکتفا ننموده حفظ و حراست اطراف مملکت را از دشمنان بر خود لازم شمارد. و در امنیت راه ها و جاده ها سعی خود را مبذول فرماید.
چو دشمن خر روستائی برد ملک باج و ده یک چرا می‏خورد
حرامی خرش برد و سلطان خراج چه دولت بماند در آن تخت و تاج
چهارم آنکه: چون خواهد زمام اختیار جمعی از رعایا و فقرا را به دست کسی دهد، و احدی را با دادن شغلی و عملی ارجمند سازد، همین به کفایت و کاردانی او در ضبط و ربط مخارج و مداخل دفتری اکتفا ننماید، بلکه ابتدا نقد گوهر او را بر محک امتحان و آزمایش، پاکی و ناپاکی او را امتحان فرماید. و انصاف و مروّت او را ملاحظه نماید.
اگر رعیّت را به ظالمی سپارد، در امانتی که خدا به او سپرده خیانت کرده، و ظلم و ستم را دیگری خواهد کرد، و غبار بدنامی آن بر صفحات چهره او خواهد ماند. و ادعای مظلومان نیز به او خواهد رسید.
پنجم آنکه: خاطر شریف را به همین قدر جمع نفرموده و در جستجوی احوال روش او نهایت اهتمام نماید و کیفیت رفتار او را با رعایا تفحّص فرماید. هر چه دامن تزویر دراز، در تلبیس و خدعه باز است. و در تفحّص و تجسّس، احتیاط نموده از خبرداران خداترس، و آگاهان قوی النّفس خالی از غرض، پرس و جو فرماید، زیرا که: چه بسیار باشد که جمعی را که گمان می رود حال او را به صاحب اختیار عرضه نمایند بر شهوت و مال فریفته باشد، زیرا که: ظالم و شریر پیوسته در رضاجوئی مقربان پادشاه یا امیر در تلاش هستند، و به انواع خدمات ایشان را از خود راضی می‏دارند.
ظلم و ستم
و باشد طایفه‏ای که رشوه قبول نکنند و از اهل تدیّن باشند و ضعف نفس و اندیشه عاقبت خود، زبان در کام خموشی کشیده یا از عاقبت اندیشی از بیان واقع احتیاط کنند. بلکه بر فرمانروایان مردم لازم است که: همچنان که از جزئیات احوال خود باخبر هستند، نظر اطلاع بر کیفیت اوضاع سایر ولایات دور دست نیز که حضرت عزّت در زیر نگین قدرت ایشان درآورده افکنند.
الحاصل، صاحبان اختیار را از چگونگی سلوک کارکنان خود در هر ناحیه و بخش، از نزدیک و دور همیشه مطلع بودن لازم و ضروری است.
تا بود آگاه از احوال هر نزدیک و دور بر فراز تخت از آنجا داده ایزد شاه را
و از این جهت بود که سلاطین معدلت شعار، و حکام خیر آثار را جاسوسان و خبرگیران در اطراف و جوانب ولایات خود بوده، تا ایشان را از احوال گماشتگان ایشان باخبر سازند. و بسیار بود که به کسی بر می‏خوردند و نام و نشان خود را از او پنهان کرده جستجوی احوال مملکت را می‏نمودند.
ششم آنکه: حشمت فرمانفرمائی و قدرت جهانبانی، مانع از دادرسی بیچارگان نشود. و از فریاد دادخواهان روی نگرداند. و از ناله ستمدیدگان نرنجد. و تظلّم بی‏ادبانه فقیرانی که خدا امرشان را به او محوّل فرموده گوش دهد. و ناله بی‏تابانه ضعیفانی که پروردگار، ایشان را به او محتاج کرده استماع نماید. جناب مستطاب امیر المؤمنین - علیه السّلام - در ایام تمکّن خلافت، روزها کار مردم ار انجام می داد و شبها به عبادت خداوند مشغول می شد. بعضی عرض کردند: «یا امیر المؤمنین چرا این همه خود را به زحمت می اندازی؟ یا روز آسایشی فرمائید یا شب. فرمود: اگر روز استراحت کنم، کار مردم ناساخته می ماند و اگر شب آرامم، کار من ناتمام می ماند».
در عهد داود پیغمبر - علیه السّلام - فرماندهی ظالم بود، خداوند عالم - جلّ شأنه - به حضرت داود - علیه السّلام - وحی فرستاد که: «برو به نزد آن جبّار و بگو که: من تو را برای آن سلطنت نداده‏ام که مال دنیا بر روی هم جمع کنی، بلکه به جهت آن زمام فرمانروائی را به دست تو داده‏ام که دادرسی مظلومان کنی و نگذاری که ناله دادخواهی ایشان به درگاه من رسد. به درستی که من سوگند خورده‏ام به ذات مقدس خودم که:
یاری مظلوم کنم و انتقام کشم از کسی که در حضور او ستم بر مظلومی رفته و او نصرت وی نکرده». و قطع نظر از اخبار، چگونه با مروّت و انصاف جمع می‏شود؟ و کجا با مردی و مردانگی می‏سازد که بی‏رحم و ستمکاری دست تظلّم و تعدّی به گریبان بیچاره بینوائی افکنده باشد، و آه و ناله او را به فلک رسانیده باشد، و این معنی بر کسی ظاهر شود و خداوند عالم او را قدرت بر دفع آن ستم داده باشد و با وجود این، دل او به درد نیاید و در اعانت آن مظلوم مسامحه کند و آن بیچاره را گرفتار ظلم بگذارد و خود شبها با خاطر جمعی در بستر استراحت آساید.
هفتم آنکه: بسیار اجتناب نماید از گذاشتن بدعتی، چون اگر آن بدعت نفعی داشته باشد در اندک زمانی خواهد آمد. و تا قیام قیامت بدنامی و لعنت برای او خواهد بود. و همه روزه اثر بدی آن در قبر به او خواهد رسید. و هر لحظه موجب شدت عذاب او خواهد شد.
هشتم آنکه: چون از احدی خیانت یا خباثتی صادر شود، یا در طریق خدمت، خطاء یا لغزشی سر زند تا ممکن باشد قلم عفو بر آن کشیده و از آن چشم پوشی نماید. زیرا که:
عفو جرایم، از اشرف مکارم است.
چنانچه جناب مستطاب امیر المؤمنین - علیه السّلام - فرموده‏اند که: «جمال السیاسه العدل فی الامره و العفو مع القدره» یعنی: «جمال شهریاری و حسن مملکت داری، عدل نمودن در فرمانفرمائی، و با قدرت بر انتقام، عفو فرمودن است». دهم: و آن عمده لوازم، بلکه موقوف علیه همه آنها است، آن است که: مقصود از مملکت داری و فرمان فرمائی، بدست آوردن خواسته های نفسانیّه و پیروی لذّات و شهوات جسمانیّه نباشد. و عنان نفس را از لهو و گناه باز دارد. و همه همّت او بر آسایش و آرایش صرف نگردد.
سکندر که او ملک عالم گرفت پی جستن کام خود کم گرفت
حضرت امیر المؤمنین - علیه السّلام - می‏فرماید که: «رأس الآفات الوله باللّذّات» یعنی: «سر همه آفت‏ها، شیفته شدن به لذّتهاست».
یعنی: «چون پادشاه، مشغول لهو و لعب، و مفتون لذّات نفس گردد، و اوقات خود را صرف آن سازد، حکم کن که ملک آن تباه و ویران خواهد شد».
بلی: آرایش ملک، و پیرایه آن عدالت است. و آسایش سلطان، از آسایش رعیّت هیچ جامه بر قامت شهریاران برازنده‏تر از لباس عدالت نیست. و هیچ تاجی رخشنده‏تر از افسر مرحمت نیست.
معالجه مرض ظلم و تحصیل ملکه عدالت
بدان که: معالجه امراض نفسانیّه، با هر ترکیبی از علم و عمل امکان پذیر است. پس دفع صفت خبیثه ظلم، و کسب فضیلت عدالت، به وسیله علم و عمل انجام می گیرد.
امّا علاج علمی، آن است که: مفاسد دنیویّه و دینیّه ظلم، و فواید عدل که ذکر گردید تأمّل کند، و همه را در دل خود جای دهد.
و بداند که: عدالت، موجب نام نیک و محبت دور و نزدیک، و دوام حکومت، و نظام و پایه سلطنت، و آمرزش آخرت می‏گردد.
بلکه از اخبار استفاده می‏شود که: «بدن فرمانروای عادل، در قبر متلاشی نمی شود». و به یاد آورد بد نامی ظلم و ستم، و نفرت طبع مردم از ظالم را. و بداند که: ظلم، باعث تباهی دولت، و ویرانی آن می‏شود. و دعای دعا کنندگان در حق او تأثیری نمی‏بخشد.
و تأمّل کند اگر کسی بر او ظلم کند و کسی به داد او نرسد، از برای او چه حالت خواهد بود، آن بیچاره مظلوم نیز همین حال را دارد.
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است
و از روز درماندگی خود یاد آورد، و به خاطر گذراند زمانی را که: دسترسی به تلافی آن نداشته باشد.
دایم گل این بستان، شاداب نمی‏ماند دریاب ضعیفان را در وقت توانائی
و به نظر عبرت بر دنیا و مال دنیا بنگرد. و احوال گذشتگان را به یاد آورد. و به تحقیق بداند که: ظلم و ستم خواهد گذشت و بجز مظلمه و وبال و بدنامی و رسوایی برای او نخواهد ماند. و سراپای جهان را سیر کند و بی‏وفائی دنیا را مشاهده نماید.
هرگز فریفته ثروت و مقام نشوی. و فریب قدرت و مقام را نخوری. چند روز دنیا را ارزش این را ندارد که به سبب آن، مرتکب ظلم و ستم شوی. و لذت این عاریت سرا آن قدر نیست که به جهت آن دل بیچارگان را افسرده کنی.
امّا علاج عملی این است که: پیوسته مطالعه اخبار و آثاری که در ذم ظلم و مفاسد آن، و مدح عدل و فواید آن، رسیده بکند. و آثار و حکایت سلاطین عادل، و چگونگی عدالت ایشان را مرور نماید. و با اهل علم و فضل هم نشینی نماید. و خود را خواه ناخواه از ظلم و ستم منع نماید. و دادرسی از فقرای مظلوم کند، تا لذّت عدالت را بیابد. و شیرینی شهد عدل در کامش درآید، و این صفت فاضله، ملکه او گردد.
با اندکی تلخیص از معراج السعاده - ملا احمد نراقی, ص338

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد