پرورشی شهرقدس

معارف اسلامی و مسائل تربیتی و پرورشی ومناسبتهای روز

پرورشی شهرقدس

معارف اسلامی و مسائل تربیتی و پرورشی ومناسبتهای روز

نمونه هایىازفضایل و سیره فردى رسول خداصلی الله علیه وآله

 

 

نمونه هایىازفضایل و سیره فردى رسول خداصلی الله علیه وآله

احترام بزرگان

جریربن عبدالله گوید: چون رسول خدا مبعوث گردید، من به حضورش آمدم تا با او بیعت کنم، فرمود: یا جریر به چه منظورى پیش من آمده‏اى، گفتم: یا رسول الله (ص) آمده‏ام تا بر دست تو مسلمان شوم، حضرت عباى خود را براى نشستن من به زمین پهن کرد. بعد به یاران خود فرمود: چون کسى که در میان قوم خویش محترم است پیش شما آید احترامش کنید: «اذا اتا کم کریم قوم فاکرموه»2

نهى از بدگویى‏

ابن مسعود گوید: رسول خدا (ص) فرمود: کسى در پیش من از اصحابم بدگوئى نکند، مى‏خواهم وقتى که پیش شما مى‏آیم قلبم نسبت بشما آرام و بى دغدغه باشد: «قال رسول الله (ص): لا یبلغنى احد منکم عن اصحابى شیئا فانى احب ان اخرج الیکم و انا سلیم الصدر»3.

صبر و مقاومت

آنگاه که پسرش ابراهیم در حال جان دادن بود چنین فرمود: اگر فرزند در گذشته، براى پدر اجرى نداشت و اگر این نبود که زندگان به مردگان ملحق خواهند شد، در این صورت بر تو محزون مى‏شدیم اى ابراهیم، بعد به گریه افتاد و فرمود: چشم اشک مى‏ریزد، قلب مى‏سوزد ولى جز آنچه خدا راضى باشد سخنى نمى‏گوئیم و اى ابراهیم ما در فراق تو محزونیم :

«و قال لابنه ابراهیم و هو یجود بنفسه: لولا ان الماضى فرط الباقى و ان الاخر لاحق بالاول لحزّنا علیک یا ابراهیم ثم دمعت عینه و قال: تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول الا ما یرضى الرب و انّا بک یا ابراهیم لمحزونون: 7».

تواضع‏

روزى خواهر رضاعیش محضر وى آمد، حضرت چون او را دید شاد شد، عباى خویش را پهن کرد و او را در آن نشانید، با او سخن مى‏گفت و بر رویش مى‏خندید، بعد برخاست و رفت، آنگاه برادر آن زن آمد حضرت با او مثل خواهرش رفتار نکرد، گفتند: یا رسول الله با خواهرش رفتارى کردى که با برادرش نکردى با آنکه او مرد است؟!

فرمود: آن خواهر بر پدرش از این برادر نیکوکارتر بود. 10

پناه بردن به خدا

روزى به مردى از بنى فهد گذر کرد که بنده‏اش را مى‏زد بنده در زیر شکنجه مى‏گفت: اعوذ بالله، مولایش از او دست بر نمى‏داشت چون حضرت را دید گفت: «اعوذ بمحمد» (ص) به محمد (ص) پنام مى‏برم، مولایش از زدن او دست کشید.

حضرت فرمود: به خدا پناه مى‏برد دست بر نمى‏دارى ولى به محمد (ص) پناه مى‏برد دست بر مى‏دارى؟!! خدا از محمد (ص) سزاوارتر است که پناه آورنده‏اش را پناه دهد، مرد گفت: براى خدا او را آزاد کردم: «هو حر لوجه الله»فرمود: به خدائى که مرا بحق مبعوث فرموده، اگر چنین نمى‏کردى، چهره‏ات با حرارت آتش جهنم مواجهه مى‏شد. «والذى بعثنى بالحق نبیا لو لم تفعل لواقع و جهُک حرّالنار»11.

مزاح‏

آن حضرت پیر زنى از قبیله اشجع را دید فرمود: پیر زن داخل بهشت نخواهد شد، زن نشست و شروع به گریه کرد، بلال بن ریاح گفت: چرا گریه مى‏کنى؟! گفت: رسول خدا فرمودند: پیر زنان داخل بهشت نخواهند شد، بلال محضر آن حضرت آمد و گفت: یا رسول الله شما چنین فرموده‏اید؟

فرمود: آرى، سیاهان هم به بهشت نخواهند رفت، بلال هم با آن زن شروع به گریه کرد، عباس عمومى حضرت آن دو را دید، سبب گریه‏شان را پرسید، گفتند: رسول خدا (ص) چنین فرمود: عباس محضر حضرت آمد، جریان را پرسید، فرمود: آرى حتى پیرمردان هم به بهشت نمى‏روند، عباس نیز مانند آن دو شروع به ناله و شیون نمود.

آنگاه حضرت آن سه نفر را بحضور طلبید، قلوبشان آرام کرد و فرمود: خداوند پیر زنان و پیرمردان و سیاهان را در بهترین شکل و قیافه زنده مى‏کند، همه در حالى که جوان و نورانى‏اند داخل بهشت مى‏شوند «و قال: ان اهل الجنة جُرْدْ مُرْدٌ مُکَحّلوُنَ» 12.

ساده زیستى‏

امام صادق صلوات الله علیه فرمود: روزى على بن ابیطالب (ع) محضر رسول خدا (ص) آمد، جامه آن حضرت کهنه شده بود، دوازده درهم به على (ع) داد و فرمود: یا على این پول را بگیر و براى من لباسى بخر، تا بپوشم.

على (ع) فرمود: پول را به بازار آورده و پیراهنى به دوازده درهم براى آن حضرت خریدم و به محضرش آوردم، حضرت چون آنرا دید فرمود: یا على این را خوش ندارم ببین فروشنده حاضر است معامله را برگرداند؟ گفتم نمى‏دانم؟ آنگاه به نزد فروشنده آمد و گفتم: رسول خدا (ص) این را خوش ندارم، دیگرى را مى‏خواهم، این معامله را اقاله کن.

فروشنده پول را بمن پس داد، آنرا پیش رسول خدا (ص) آوردم، حضرت با من به بازار آمد تا پیراهنى بخرد، در راه کنیزى را دید که گریه مى‏کرد، فرمود: چرا گریه مى‏کنى؟

گفت: از خانه به من چهار درهم داده بودند تا متاعى بخرم ولى پولم گم شده، جرأت نمى‏کنم که پیش آنها بر گردم، رسول خدا (ص) چهار درهم به او داد و فرمود: به سوى اهل خویش برگرد.

آنگاه به بازار رفت و پیراهنى به چهار درهم خرید و پوشید و خدا را حمد کرد، چون از بازار خارج شد تا به خانه بر گردد، دید مرد عریانى در سر راه نشسته و مى‏گوید: هر که به من لباس پوشاند خدا او را از لباسهاى بهشت بپوشاند«من کَسانى کَساه اللّهُ من ثیاب اِلجنة» آن حضرت پیراهنى را که خریده بود از بدنش درآورد و بر او بپوشانید.

سپس به بازار بازگشت و با چهار درهمى که باقى مانده بود پیراهنى خرید و پوشید و خداى عزّوجل را حمد کرد و به منزل برگشت.

ناگاه دید همان کنیز در راه نشسته، گریه مى‏کند، رسول خدا (ص) فرمود: چه شده که پیش خانواده‏ات بر نمى‏گردى؟! گفت: اى رسول خدا (ص) تأخیر کرده‏ام مى‏ترسم مرا تنبیه کنند، فرمود پیشاپیش من برو، خانواده‏ات را به من نشان بده.

کنیز ک در پیش رفت تا رسول خدا (ص) به درخانه آنها آمد، فرمود: «السلام علیکم یا اهل الدار» جواب نیامد، دفعه دوم فرمود: سلام علیکم جواب ندادند، بار سوم سلام فرمود، جواب دادند و علیک السلام یا رسول الله و رحمة الله و برکاته.

فرمود: چرا در سلام اول و دوم جواب ندادید؟ گفتند: یا رسول الله سلام تو را شنیدیم، خوش داشتیم که کلام تو را بیشتر بشنویم.

حضرت فرمود: این دختر تأخیر کرده او را در اینکار مقصر ندانید، گفتند: یا رسول الله چون شما تشریف آورده‏اید، او را آزاد کردیم، حضرت فرمود: الحمد لله، هیچ دوازده درهمى پر برکت‏تر از این ندیده‏ام، خدا با آن، دو نفر عریان را پوشانید و انسانى را آزاد کرد. 13

کمک به دوستان و نیازمندان

جابربن عبدالله یکى از اصحاب بزرگوار رسول خداست، پیوسته در خدمت آن جناب بود، پدرش در جنگ «احد» اشتباهاً توسط مسلمانان شهید گردید، او بعد از رحلت رسول خدا (ص) با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بسر برد، اوست که با عطیه عوفى در اولین اربعین به زیارت ابا عبدالله الحسین (ع) مشرف گردید و اوست که بقدرى زنده ماند تا سلام رسول خدا (ص) را به امام باقر (ع) رسانید.

مى‏گوید: رسول خدا (ص) در بیست و یک جنگ شرکت کرد، و من در نوزده تاى آنها در رکاب ایشان بودم، فقط در دو تا از آنها موفق نشدم. در یکى از آن غزوات شتر من از رفتن درماند و خوابید، آن حضرت در آخر لشکریان حرکت مى‏کرد تا به بازماندگان یارى رساند و آنها را به مرکب خود سوار کند.

من در کنار شتر خویش ایستاده و مى‏گفتم: اى واى مادرم این چه شتر بدى است، در این هنگام رسول خدا رسید و فرمود: این شخص کیست؟ گفتم من جابرهستم پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله (ص).

فرمود: چرا در اینجا مانده‏اى؟

گفتم: شترم از رفتن درمانده است، فرمود: چوب دستى دارى؟ گفتم: آرى. با چوب دستى به شتر زد و او را بلند کرد، آنگاه آنرا خوابانید و قدم بر دو بازوى آن گذاشت، فرمود: سوار شو، سوار شدم و با او راه مى‏رفتم، آن شب بیست و پنج بار براى من استغفار کرد، شتر من (در اثر قدم آن بزرگوار) حتى بر شتر او سبقت مى‏کرد.

در آن شب که با هم راه مى‏رفتیم فرمود: پدرت عبدالله چند نفر فرزند بعد از خود گذاشته است؟ گفتم: هفت دختر.

فرمود: آیا قرضى هم دارد؟ گفتم: آرى. فرمود: چون به مدینه برگشتى وعده کن که با اقساط خواهى داد14 اگر قبول نکردند، وقت چیدن خرمایتان مرا مطلع کن.

بعد فرمود: زن گرفته‏اى؟ گفتم: آرى. فرمود کدام را؟ گفتم: فلان زن بیوه را که در مدینه بود. فرمود: چرا دختر نگرفتى که با تو بازى کند و تو با او بازى کنى؟

گفتم: یا رسول الله (ص) هفت خواهر کم تجربه در منزل دارم، ترسیدم اگر دخترى مثل آنها را بگیرم کار به اشکال کشد، گفتم: این زن بیوه و تجربه دیده با آنها بهتر مى‏سازد، فرمود: خوب کرده‏اى، راه همانست .

فرمود: این شتر را به چند خریده‏اى؟ گفتم: به پنج ششم نصف رطل.15.

فرمود: او را به من بفروش، و تا برگشتن به مدینه حق سوار شدن دارى، چون به مدینه برگشتیم، شتر را به محضرش آوردم، فرمود: بلال شش «اواق» طلا به او بده تا در اداى قروض پدرش از آنها استفاده کند، سه «اواق» دیگر اضافه کن، شترش را نیز به خودش بده.

آنگاه فرمود: آیا با صاحبان قرض پدرت مقاطعه کردى؟ گفتم: نه یا رسول الله (ص) فرمود آیا داده شده؟ 16 گفتم: نه یا رسول اللّه. فرمود: مانعى نیست چون وقت چیدن خرمایتان رسید مرا خبر کن.

وقت چیدن خرما به محضرش رفتم، به نخلستان ما تشریف آورد و براى ما دعا کرد( و از خدا برکت خواست) خرما را چپدیم، به همه قرض‏ها کفایت کرد و بیشتر از آنچه آنها بردند، براى ما باقى ماند.

حضرت فرمود: اینها را بردارید و پیمانه نکنید، آنها را برداشتیم و مدتى از آنها خوردیم .17

ترحم ودلسوزى

رسول خدا (ص) لشکرى براى سرکوبى قبیله طىّ فرستاد فرماندهى آن را على بن ابیطالب (صلوات الله علیه) بر عهده داشت، عدى بن حاتم طائى که از دشمنان سرسخت رسول خدا (ص) بود، به شام فرار کرد.

على (ع) با مدادان بر آن قبیله حمله کرد، آنها را شکست داد مردان و زنان و اسباب و چهارپایان آنها را به مدینه آورد. 18

وقتى که اسیران را به حضرت رسول (ص) نشان دادند، سفانه دختر حاتم طائى برخاست و گفت، یا محمد (ص) پدرم از دنیا رفت، برادرم از قبیله‏ام ناپدید شد، اگر مصلحت بدانى مرا آزاد کن، مرا به شماتت قبائل عرب مگذار.

پدر من پیشواى قبیله بود، اسیران را آزاد مى‏کرد، جانیان را مى‏کشت، بهر که پناه مى‏داد حمایتش مى‏کرد، از حریم دفاع مى‏نمود، ازمبتلایان دستگیرى مى‏کرد، مردم را طعام مى‏داد، سلام را آشکار مى‏ساخت، یتیم و فقیر را بى نیاز مى‏کرد، در پیشامدها مددکار مردم بود، کسى نبود که حاجت پیش او آورد، نا امید بر گردد، من دختر حاتم طائى هستم.

رسول خدا (ص) از سخن او در عجب شد، فرمود: اى دختر اینها که گفتى صفات مؤمنان است اگر پدرت مسلمان بود از خدا برایش رحمت مى‏خواستم .19

آنگاه فرمود: این دختر را آزاد کنید که پدرش اخلاق خوب را دوست مى‏داشته، سپس فرمود: «ارحموا عزیزاً ذلّ و غنیا افتقر و عالماً ضاع بین جهّال»: رحم کنید عزیزى را که ذیل گشته و توانگرى را که فقیر شده و عالمى را که میان نادانان ضایع گردیده است .

و نیز در اثر گفتار آن زن فرمود: همه اسیران را آزاد کنند، دختر حاتم که چنین دید گفت: اجازه بدهید شما را دعا بکنم، حضرت اجازه فرمود و بیاران گفت که بدعاى او گوش فرا دهند.

دختر گفت: خدا احسان تو را در جاى خود قرار دهد، تو را به هیچ آدم لئیم محتاج نکند، نعمت هیچ بزرگ قومى را از دستش نگیرد مگر آنکه تو را وسیله برگرداندن آن قرار دهد.

دختر چون آزاد شد، به نزد برادرش عدى بن حاتم که در «دومة الجندل» بود، رفت، گفت: برادرم پیش از آنکه نیروهاى این مرد تو را گرفتار کند، پیش او برو، من در او هدایت و دقت رأى دیدم، حتما بر دیگران پیروز خواهد گردید، در او خصلتهائى دیدم که به تعجبم واداشت، او فقیر را دوست مى‏دارد، اسیر را آزاد مى‏کند، بصغیر رحم مى‏کند، قدر آدم بزرگ را مى‏داند، من سخى‏تر و بزرگوارتر از او ندیده‏ام اگر پیامبر باشد، تو پیش از دیگران ایمان آورده و برترى یافته‏اى و اگر پادشاه باشد در حکومت او پیوسته با عزت زندگى مى‏کنى.

این سخنان در عدى بن حاتم موثر واقع شد، لذا به مدینه آمد و به دست رسول خدا (ص) اسلام آورد، خواهرش سفانه نیز مسلمان شد.20

عدى بن حاتم مى‏گوید: به مدینه آمدم، داخل مسجد رسول الله (ص) شدم، سلام کردم، فرمود: تو کیستى؟ گفتم: عدى بن حاتم، فورى برخاست و مرا بخانه‏اش برد. او متوجه من بود، ناگاه پیرزنى ضعیف پیش آمد و گفت: حاجتى دارم، حضرت مفصل ایستاد و درباره نیاز آن زن صحبت مى‏کرد.

من در دلم گفتم: به خدا این شخص پادشاه نیست وگرنه با ضعفاء چنین نمى‏کرد، این قدر اهمیت دادن به یک پیرزن کار شاهان نیست، چون به خانه‏اش رسیدیم، وساده‏اى که از لیف خرما داشت به طرف من انداخت فرمود: روى آن بنشین، گفتم: نه شما روى آن بنشینید، فرمود: نه تو بنشین، من روى وساده نشستم و او به زمین نشست.

باز در دلم گفتم: والله این پادشاه نیست، آنگاه فرمود: اى عدى آیا تو رکوسى نبودى 21؟ گفتم آرى. فرمود: آیا از قو خویش مالیات مرباع 22 نمى‏گرفتى؟ گفتم: آرى. فرمود: آن در دین تو جایز نبود. گفتم: آرى به خدا حرام بود، دانستم که او پیامبر است که غیب را مى‏داند23.

بدین طریق مى‏بینیم که اخلاق نیکو کار خود را مى‏کند تا جائى که انسانها در مقابل آن از اعتقادات خود دست بر مى‏دارند.

عبادت و مناجات شب‏

عبدالله بن سیار از امام صادق (ع) نقل مى‏کند: رسول خدا (ص) شبى در منزل ام سلمه بود، او در اثناى شب بیدار شد، آن حضرت را در بستر نیافت، فکر کرد که به منزل بعضى از زنانش رفته است. لذا به جستجوى آن حضرت برخاست، حضرت را در گوشه‏اى از منزل یافت که ایستاده و دست به آسمان برداشته و گریه مى‏کرد و مى‏گفت :

خدایا نعمتهاى خوبى که بمن داده‏اى از من مگیر. و مرا بخودم ولو بقدر چشم بهم زدن وامگذار. خدایا هیچ وقت مرا بشماتت دشمن و آدم بدخواه مبتلا مکن. خدایا هیچ وقت مرا به آن بدبختى که از آن نجاتم داده‏اى بر مگردان .

«اللهم لا تنزع عنى صالح ما اعطیتنى ابداً، ولا تکلنى الى نفسى طرفة عین ابداً، اللهم لا تشمت بى عدواً ولا حاسداً ابدا اللهم لا تردنى فى سوء استنقذتنى منه ابداً»

ام سلمه با شنیدن این سخنان به گریه افتاد و برگشت و به شدت مى‏گریست بطورى که رسول خدا با شنیدن گریه او برگشت و فرمود: اى ام سلمه علت گریه‏ات چیست؟

گفت: پدر و مادرم بفدایت یا رسول الله، چرا گریه نکنم در حالى که تو با آن مقامى که از خدا دارى و خدا گناه قدیم و جدید تو را آمرزیده 24از او مى‏خواهى که بشماتت دشمن مبتلایت نکند و تو را به نفس خودت ولو به قدر چشم بهم زدن وامگذارد و تو را ببدى که از آن نجاتت داده بر نگرداند و از تو هیچ وقت نعمت خوبى که داده نگیرد!!!

رسول خدا (ص) در جواب فرمود: اى ام سلمه چه چیز مرا خاطر جمع مى‏کند، خداوند یونس بن متى را فقط به اندازه چشم بهم زدن به نفس خویش واگذاشت تا به سرش آمد آن بلائى که آمد «یا امّ سلمة ما یُؤمّننى و انّما و کل اللّه یونس بن متى الى نفسه طرفة عین فکان منه ما کان»25.

قاطعیت درمبارزه با گناه

رسول خدا (ص) در سال دهم هجرت با مسلمانان به جنگ تبوک رفت، سه نفر از مسلمانان به نامهاى کعب بن مالک و مرارة بن ربیع و هلال بن امیه، روى غفلت و اشتباه از آن حضرت تخلف کردند، رسول خدا بعد از برگشتن دستور فرمود: کسى با آنها سخن نگوید، زمین و زمان بر آنها تنگ شد، حدود 50 روز گریسته و به درگاه خدا ناله کردند تا آیه:

«و على الثلاثة الذین خلّفوا حتى اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنّوا ان الا ملجأ من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم»26.

نازل گردید، توبه‏شان قبول شد و جریان خاتمه یافت.

عبدالله پسر کعب بن مالک از پدرش نقل کرده که مى‏گفت: در هیچ جنگى که رسول خدا (ص) در آن شرکت داشت تخلف نکردم، مگر در جنگ تبوک.

من در جنگ «بدر» هم نبودم ولى کسى براى نبودن در آن مورد عتاب واقع نشد، من در بیعت عقبه شرکت کردم و با رسول خدا (ص) با اسلام پیمان بستیم که در نظر من از «بدر» مهم‏تر بود.

در جنگ تبوک از همه وقت قوى‏تر بودم، شرکت در جنگ براى من از هر وقت آسانتر بود، به خدا قسم پیش ازآن براى من دو مرکب نبود، ولى در آن، دو مرکب داشتم، رسول خدا (ص) خودش در آن جنگ شرکت کرد، در یک گرماى بسیار شدید، سفر دورى را در پیش گرفت، با دشمن بیشترى روبرو بود.

آن حضرت در جنگها مقصد خود را روشن نمى‏کرد ولى در این جنگ از اول مقصدش را بیان فرمود، رسول خدا و مسلمانان آماده سفر مى‏شدند، من هم مى‏خواستم آماده شوم ولى آماده نمى‏شدم، پیش خود مى‏گفتم: مانعى نیست من قادرم به فوریت آماده شوم.

بالاخره آن حضرت با مسلمانان از مدینه حرکت کردند، گفتم عیبى ندارد من هم آماده مى‏شوم، و بعداً به آنها مى‏رسم، اما کارى نکردم تا آنها از مدینه بسیار فاصله گرفتند، خواستم حرکت کنم و به آنها برسم اما موفق نشدم.

گاهى در شهر حرکت مى‏کردم، بعضى از منافقان را مى‏دیدم که در مدینه مانده بودند از این جهت بسیار غمگین مى‏شدم زیرا مى‏دیدم فقط منافقان و صاحبان عذر در شهر مانده‏اند.

رسول خدا (ص) تا رسیدن به تبوک در مورد من سؤالى نکرده بود ولى در تبوک فرموده بود: کعب بن مالک چه شد؟! مردى از بنى سلمه جواب داده بود: لباس فاخر و تکبر او را از آمدن بازداشت، معاذبن جبل به آن مرد گفته بود: بد گفتى و سپس گفته بود: یا رسول الله (ص) ما از کعب جز خوبى ندانسته‏ایم، رسول خدا (ص) دیگر سخنى نگفته بود.

روزى خبر رسید که رسول خدا (ص) از تبوک برگشته و نزدیک است به مدینه برسد این سخن سبب اندوه من شد، فکر کردم دروغ بگویم و عذر جعل کنم، زیرا از خشمش در امان نخواهم بود، با کسان خویش در این رابطه مشورت کردم، گفتند: بزودى حضرت داخل مدینه خواهد شد، افکار باطل از مغز من رفت، صلاح را در آن دیدم که راست بگویم هر چه باداباد.

تا رسول خدا (ص) وارد مدینه شدند، عادتش آن بود که وقت برگشتن از سفر وارد مسجد مى‏شد.27 دو رکعت نماز مى‏خواند و آنگاه براى پذیرائى مردم مى‏نشست چون چنین کرد، آنها که در جنگ حاضر نشده بودند آمدند و عذر مى‏آوردند که نتوانستیم در جنگ شرکت کنیم و قسم مى‏خوردند، آنها حدود هشتاد نفر بودند، آن حضرت عذر ظاهرى آنها را قبول کرد و فرمود: از باطنتان خدا آگاه است و براى آنها از خدا مغفرت خواست.

در آن هنگام من پیش رفتم و سلام کردم، حضرت تبسمى توأم با غضب کرد، فرمود: جلو بیا، رفتم تا در کنار وى نشستم، فرمود: چرا تخلف کردى مگر مرکبت را نخریده بودى؟! گفتم: بلى به خدا قسم اگرپیش دیگرى از اهل دنیا مى‏نشستم خوش داشتم که با عذر تراشى از غضب او در امان باشم، لیکن مى‏دانم اگر امروز دروغى بگویم که از من راضى شوى احتمال هست فردا خدا تو را بر من خشمگین کند، ولى اگر راست بگویم امیدوارم خدا از گناه من بگذرد. به خدا قسم هیچ عذرى نداشتم و از هر وقت تواناتر بودم و شرکت درجنگ بر من آسانتر بود.

حضرت فرمود: این که گفتى راست است ولى برخیز و برو تا ببینم خدا درباره تو چه حکم خواهد کرد.

از محضر آن حضرت بیرون آمدم، مردانى از بنى سلمه در پى من آمده، گفتند: به خدا نمى‏دانیم که پیش از این تقصیرى کرده باشى؟ چه مانعى داشت مانند دیگران عذر مى‏آوردى، استغفار رسول خدا سبب آمرزش دروغت مى‏شد؟ به قدرى ملامتم کردند که خواستم پیش آن حضرت برگشته و گفته‏هایم را تکذیب نمایم.

به آنها گفتم: آیا با کس دیگرى نیز مانند من رفتار کرد؟ گفتند: آرى، دو نفر نیز مانند تو اقرار کردند به آن دو نیز مانند تو گفته شد. گفتم: آن دو کیستند؟ گفتند: مرارة بن ربیع و هلال بن امیه، گفتم: عجبا!! دو مرد نیکوکار که در جنگ «بدر» شرکت کرده و مسلمان نمونه‏اند؟! چون این را شنیدم دیگر پیش آن حضرت برنگشتم (ملعوم شد که پاکان حساب دیگرى خواهند داشت).

رسول خدا (ص) مسلمانان را از سخن گفتن با ما سه نفر نهى فرمود، مردم از ما دورى کردند، و نسبت بما عوض شدند، از این جهت زمین بر ما تنگ گردید فکر مى‏کردم مدینه همان مدینه سابق نیست، پنجاه شب کار چنین بود، اما آن دو نفر در خانه نشسته، مرتب گریه و ناله مى‏کردند، ولى من از آنها جوانتر بودم، از منزل خارج مى‏شدم، به نماز جماعت مى‏رفتم، در بارزار حرکت مى‏کردم ولى کسى با من سخن نمى‏گفت .

من محضر رسول خدا (ص) مى‏آمدم، سلام مى‏کردم، به خودم مى‏گفتم: آیا زبانش را حرکت داد و به سلامم جواب گفت یا نه؟ نزدیک آن حضرت مى‏نشستم و او را زیر نظر مى‏گرفتم، چون به نمازمى ایستادم بمن نگاه مى‏کرد، چون به او نگاه مى‏کردم فورى از من روى بر مى‏گردانید.

طول مدت مرا به تنگ آورد، روزى به باغ عموزاده‏ام ابوقتاده رفتم، او از همه پیش من محبوبتر بود، از دیوار باغ بالا رفتم باو سلام کردم، جواب نداد، گفتم: اى اباقتاده تو را به خدا قسم مى‏دهم آیا مى‏دانى که من خدا و رسولش را دوست دارم؟ او جواب نگفت .

سه دفعه سؤال را تکرار کردم در سومى گفت: خدا و رسولش بهتر مى‏دانند. اشک در چشمانم حلقه زد، برگشتم و از دیوار بیرون رفتم .

روزى دربازار مدینه بودم، مردى از اهل شام که براى تجارت آمده بود، ندا مى‏کرد کعب بن مالک را بمن نشان دهید اهل بازار بمن اشاره کردند، او پیش من آمد و نامه‏اى به من داد، نامه از پادشاه غسّان بود، نوشته بود: به من خبر رسید که رفیق تو از تو قهر کرده است ،خدا تو را درخانه ذلت قرار نمى‏دهد، پیش ما بیا تا با تو خوبى کنیم .

گفتم: این هم یک نوع امتحان است، از اسلام ببرم و به دامن کفر پناه برم، لذا نامه را در آتش سوزاندم .

چهل روز بود ه در تب و تاب مى‏سوختم نماینده رسول خدا (ص) پیش من آمد که رسول خدا (ص) مى‏فرمایند از زن خود دورى کن. گفتم: او را طلاق بدهم؟ گفت: نه فقط با او نزدیکى نکن، به دو نفر رفیق مبغوض من نیز چنین دستور داد.

من به زنم گفتم: برو پیش پدر و مادرت و در نزد آنها باش تا خدا چه حکمى کند، زن هلال بن امیه پیش رسول خدا (ص) آمد که یا رسول الله او پیرمردى است ،خدمتکارى ندارد آیا اجازه مى‏دهى باو خدمت کنم؟ فرمود: مانعى ندارد ولى به تو نزدیک نشود، زن گفت: به خدا او چنین حالى ندارد، از اول پیشامد ،کارش گریه کردن است .

بعضى از خانواده‏ام به من گفتند: تو هم از حضرت اجازه بگیر تا زنت تو را خدمت کند، گفتم: به خدا اجازه نخواهم خواست، نمى‏دانم چه جوابى خواهد داد، من که جوان هستم. ده شب این جریان ادامه داشت تا مدت تحریم به پنجاه روز رسید.

صبح روز پنجاهم نماز صبح را خواندم و در پشت بام بودم، در همان حال که نشسته و خدا را ذکر مى‏کردم، زمین و وجودم بر من تنگ شده بود، شنیدم که مردى با صداى بلند در بالاى کوه «سلع» فریاد مى‏کشید: اى کعب بن مالک مژده‏ات باد. از شنیدن این صدا به سجده افتاده و دانستم که فرجى حاصل شده است .

رسول خدا اعلام کرده بود که خدا به ما عنایت فرموده و توبه ما را قبول کرده است، مردم به بشارت من و دو رفیقم آمدند، اسب سوارى این خبر را به من آورد، لباس خویش را براو پوشاندم، خود دو لباس عاریه پوشیده، به محضر رسول خدا (ص) آمدم، مردم فوج فوج پیش من مى‏آمدند، قبول شدن توبه‏ام را تبریک مى‏گفتند.

داخل مسجد شدم، حضرت در آنجا نشسته، مردم اطرافش را گرفته بودند، طلحة بن عبیدالله برخاست و با من دست داد و تبریکم گفت، من بر رسول خدا سلام کردم، آن حضرت که شادى در قیافه‏اش آشکار بود فرمود: بشارت باد تو را به روزى که از وقت بدنیا آمدن بهتر از آنرا ندیده‏اى «أَبْشِر بخَیرِ یومٍ مرّ علیک منذ ولدتْک اُمّک».

گفتم: آیا این بشارت از جانب خداست یا رسول الله یا از جانب شما؟ فرمود: نه بلکه از جانب خداست، رسول خدا (ص) چون شاد مى‏شد صورتش مانند قرص قمر مى‏درخشید و ما این حال را از آن حضرت مى‏دانستیم .

آنگاه گفتم یا رسول الله همه ثروتم را در راه خدا و رسول مى‏دهم فرمود قسمتى را براى خودت نگاه‏دار که بهتر است، گفتم: فقط سهمى که در خیبر دارم براى خود نگاه مى‏دارم، بعد گفتم یا رسول الله خدا بوسیله راستگوى و توبه‏ام مرا نجات داد. همانا آننکه تا هستم دروغ نخواهم گفت...

خدا در این رابطه آیه «لقد تاب الله على النبى و المهاجرین... و على الثلاثة الذین خلفوا... و کونوا مع الصادقین» (توبه 117 - 119 را نازل فرمود.

این جریان در صحیح بخارى جزء ششم باب اول نقل شده، ما از آنجا ترجمه کردیم، و در صحیح مسلم ج 2 ص 500 -505 باب حدیث توبه کعب بن مالک و در مسند احمد ج 3 ص 457 نیز منقول است و در بحار ج 21 ص 219 بطور مختصر از تفسیر قمى نقل کرده است .

دعاى پیامبر(مباهله)

در جنوب شرقى قبرستان تاریخى بقیع در مدینه منوره، مسجدى بنا شده بنام «مسجدالاجابه» 28 آنجا محل وقوع جریان بهت آور مباهله است و آن مسجد به یادگار همان واقعه بنا شده است.

در سال دهم هجرت که رسول خدا (ص) تازه از حجة الوداع و غدیر خم برگشته بود، هیئتى از نصاراى نجران 29 در اجابت به دعوت آن حضرت به مدینه آمد.

وقت نمازشان در مسجد رسول الله (س) ناقوس زدند (و بطرف مشرق) نماز خواندند، اصحاب آنحضرت گفتند: یا رسول الله، در مسجد شما چنین کنند؟!! فرمود: کارى بکارشان نداشته باشید، چون از نماز فارغ شدند پیش آن حضرت آمدند، بحث میان آنها شروع شد، از حضرت پرسیدند: به کدام دین دعوت مى‏کنى؟

فرمود: به شهادت لااله‏الاالله و اینکه من رسول خدایم و عیسى بنده و مخلوق خداست، طعام مى‏خورد، آب مى‏آشامید و بول و غائط مى‏کرد. گفتند: پدرش کدام بود؟

وحى آمد که از آنها بپرس: درباره آدم چه مى‏گوئید آیا بنده مخلوق نبود که مى‏خورد و مى‏آشامید و حدث از او ظاهر مى‏شد و زن مى‏گرفت؟ گفتند: آرى. فرمود: پدرش کى بود؟ در جواب عاجز ماندند، خدا در جواب آنها نازل فرمود که: خلقت عیسى نظیر خلقت آدم است که خدااو را از خاک آفرید «ان مثل عیسى عندالله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون» (آل عمران: 59)

یعنى: اگر پدر نداشتن ملاک پسر خدا بودن باشد، باید آدم (ع) نیز چینى باشد که نه پدر داشت و نه مادر، به دنباله آیه فوق، خداوند به آن حضرت فرمود: هر که بعد از این درباره عیسى با تو محاجّه کند، بگو: بیائید شما و ما فرزندان و زنان و خودمان را جمع کنیم و مباهله نمائیم و از خدا بخواهیم بهر که دروغگو است عذاب بفرستد.30

حضرت به آنها فرمود: با من مباهله کنید اگر راستگو باشم عذاب بر شما نازل شود و اگر دروغگو باشم بر من، گفتند: با انصاف سخن گفتى، لذا وعده مباهله گذاشتند31.

یعنى: هر دو گروه به خدا عقیده داریم یا من حقم یا شما، بیائید از خدا بخواهیم هر که ناحق است او را نابود کند، این دعوت از کهکشانها و از همه جهان بزرگتر است، این دعوت را فقط کسى مى‏تواند بکند که در حد اعلاى یقین و اطمینان از طرف خدا باشد، مسأله، مسأله سرنوشت است، شکست در اینجا شکست حتمى اسلام خواهد بود، اما رسول خدا با آن اعتقاد راسخى که به وعده خدا داشت با کمال اطمینان خاطر، پا در میدان گذاشت. و پیشنهاد مباهله فرمود.

قرار شد روز بیست و چهارم ذوالحجه از سال دهم هجرت مباهله انجام شود، رسول خدا بااطمینان به وعده خدا، با کمال آرامش به محل معین آمدند.

على بن ابیطالب در پیش، فاطمه زهرا در پشت سر، آن حضرت در وسط دست حسنین علیهماالسّلام را گرفته حرکت مى‏کردند. سپس آن بزرگوار به دو زانو نشست و آماده مباهله شد، قرار بود، آن چهار نفر به دعاى حضرت آمین‏

گویند: 32.

مردم به تماشا ایستاده بودند، رئیس نصارى گفت این چهار نفر کیستند؟ جواب شنید: آن جوان داماد و پسر عمویش على بن ابیطالب، آن زن، دخترش فاطمه و آن دو بچه، نواده‏هایش حسن و حسین‏اند.

صحنه عجیبى بود، دلها به طپش افتاده، مغزها را طوفان در گرفته بود، تماشاگران از خود بیخود شده بودند، اگر دعاى هر دو گروه مستجاب مى‏شد، اسلام از بین رفته بود، و اگر دعاى هیچ یک مستجاب نمى‏شد باز اسلام شکست یافته بود، اگر دعاى نصارى مستجاب مى‏گشت، باز فاتحه اسلام خوانده مى‏شد، فقط یک راه پیروزى در بین بود و آن اینکه دعاى آن حضرت مستجاب شود.

بزرگ مردى تمام عزیزان خویش را حاضر کرده و با ادعائى بزرگتر از کهکشانها، مانند کوه پا برجا ایستاده و حریف مى‏طلبد و مى‏گوید مدار کائنات زیر لب من است اگر لب‏تر کنم جهان را بر سر نصارى خراب مى‏نمایم.

رئیس هیئت نصارى از دیدن این صحنه پى برد که آن حضرت اگر جزئى‏ترین تردیدى در رسالت خویش داشت، باین کار خطرناک دست نمى‏زد، لذا از مباهله منصرف شد و بیاران خود گفت:

«یا معشر النصارى انى لأَرى وجوها لوشاء الله ان یزیل جبلاً من مکانه لأَزاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا و لایبقى على وجه الارض نصرانىٌ الى یوم القیامة» اى گروه نصارى من چهره‏هائى مى‏بینم اگر خدا بخواهد کوهى را از جایش برکند، بجهت آنها بر مى‏کند، مباهله نکنید و گرنه هلاک مى‏شوید و تا قیامت در روى زمین یک نفر نصرانى باقى نمى‏ماند.

آنگاه پیش حضرت آمده و گفتند: یا اباالقاسم رأى ما بر این شد که با تو مباهله نکنیم و تو را در دین خودت بگذاریم ما هم در دین خود بمانیم.

فرمود: حالا که مباهله نکردید پس اسلام بیاورید تا در نفع و ضرر مسلمانان شریک باشید. گفتند: حاضر باسلام نیستیم، فرمود: پس با شما مى‏جنگم.

گفتند: طاقت جنگ با تو را نداریم ولى مصالحه مى‏کنیم که با ما جنگ نکنى و از دینمان ما را برنگردانى، در مقابل هر سال دو هزار حله (لباس - پارچه) به شما (به عنوان جزیه) مى‏دهیم، هزار تا در ماه صفر و هزار تا در ماه رجب... حضرت این مصالحه را قبول فرمودند.

آنگاه فرمود: به خدائى که جانم در دست اوست: هلاک بر اهل نجران نزدیک شده بود، اگر مباهله مى‏کردند بصورت میمونها و خوکها در مى‏آمدند و بیابان بر آنها آتش مى‏شد...33 بدین گونه: رسول خدا از آن صحنه حیرت آور سرفراز بیرون آمد (ولا حول ولا قوة الا بالله).

کرامتى عجیب و خوابى عجیبتر

به سال پانصد و پنجاه و هفت هجرى مردى از اتابکان شام به نام نور الدین محمودبن زنگى بر شام و حجاز حکومت داشت، او حاکمى بود نیکوکار و اهل تهجد و شب زنده‏دارى، شبى پس از تهجد و اعمال شب به خواب رفت و رسول خدا (ص) را در خواب دید.

آن حضرت دو نفر آدم سرخ پوست را به نورالدین نشان داد و فرمود: مرا از دست این دو نفر نجات بده: «یا نورالدین انقذنى من هذین الرجلین» نورالدین با وحشت از خواب پرید، وضو گرفت و نماز خواند و بخوابد رفت، باز آن حضرت را در خواب دید که مى‏فرمود: مر از دست این دو نفر نجات بده.

نورالدین باز از خواب پرید و مات و مبهوت درباره خواب فکر مى‏کرد دفعه سوم که به خواب رفت باز حضرت را در خواب دید که فرمود: مرا از دست این دو نفر نجات بده، دیگر خواب به چشمانش نرفت.

او وزیر صالح و نیکوکارى بنام جمال الدین موصلى داشت، فرستاد وزیر را بیدار کرده و آوردند، او خواب عجیب خود را با وزیرش در میان گذاشت. وزیر گفت: خواب عجیبى است لابد در مدینه اتفاقى افتاده که علاج آن از تو ساخته است، دیگر توقف روا نیست، هم اکنون باید به طرف مدینه حرکت کنى، خوابت را نیز به کسى نگو.

نورالدین همان شب با بیست نفر و وزیرش به مدینه حرکت کردند پول زیادى نیز با خود بهمراه برد، این کاروان پس از شانزده روز به مدینه رسید، چون به نزدیک مدینه رسید، در خارج آن غسل کرد، بعد داخل شهر شد در روضه ما بین قبر شریف و منبر آن حضرت نماز خواند و آنگاه نشست و نمى‏دانست چه کار بکند.

شب اول فرا رسید، در اولین شب رعد و برق عجیبى در آسمان پیدا شد، و زمین چنان بشدت لرزید که نزدیک بود، کوهها از جا کنده شود، چون صبح شد مردم در مسجد جمع شدند.

وزیر به مردم گفت سلطان به قصد زیارت رسول خدا (ص) به مدینه آمده و با خود پول زیادى آورده که به اهل مدینه (حرم الرسول) تقسیم خواهد کرد از آمدن به محضر سلطان غفلت نکنید.

مردم گروه گروه مى‏آمدند، نورالدین به آنها جایزه مى‏داد و در قیافه‏شان دقت مى‏کرد تا مگر آن دو نفر را که درخواب دیده بود پیدا کند، همه آمده و پول گرفتند ولى آن دو قیافه پیدا نشدند، نورالدین به مأموران گفت: آیا کسى ماند که پول نگرفته باشد؟ گفتند: نه. مگر دو نفر از اهل مغرب که آنها هم پول نمى‏گیرند. دو مرد نیکو کارند و بى نیاز، بهمه اهل حاجت کمک مى‏کنند، پیوسته روزه مى‏گیرند و دائم الجماعه هستند، گفت: آن دو را نیز بیاورید، چون حاضر شدند، دید همانها هستند که رسول خدا (ص) در خواب نشان داده است .

نورالدین پرسید شما اهل کجاهستید؟ گفتند: از بلاد مغرب (اروپا) براى حج آمده‏ایم، قصد داریم که امسال در مدینه در محضر رسول خدا (ص) باشیم. گفت: راست بگوئید قصّه شما چیست، آن دو ساکت شدند، پرسید منزل شما کجاست؟ گفتند: در کاروانسرائى نزدیک حجره شریفه حضرت رسول (ص).

نورالدین آنها را در آنجا نگاه داشت و خود به منزل آنها آمد، دید در منزل آنها پول زیاد و دو عدد توبره و مقدارى کتاب و یک عدد حصیر است. در اینجا حاضران شروع به تعریف و تمجید آن دو نفر کر دند که اهل شهر از آنها بسیار خوبى دیده‏اند و هر روز در زیارت آن حضرت و زیارت بقیع هستند و هر هفته به زیارت مسجد «قبا» مى‏روند، نورالدین گفت: سبحان الله.

آنگاه وى به کاویدن در منزل آنها پرداخت و چون حصیر را برداشت سردابى ظاهر شد که بطرف حجره شریفه قبر حضرت رسول (ص) مى‏رفت، حاضران از دیدن سرداب که به طرف قبر آن حضرت کنده شده به وحشت افتادند.

نورالدین پس از احضار آن دو گفت: جریان خودتان را باز گوئید، بعد آن دو را به شدت شلاق زدند.

بالاخره آنها در اثر شلاق به سخن درآمده و گفتند: ما دو نفر مسیحى هستیم، پادشاه نصارى و کشیش بزرگ، ما را به صورت وزىّ حاجیان به اینجا فرستاده و پول زیادى به ما داده تا جسد شریف حضرت رسول را بیرون آورده و به اسپانیا (اندلس) ببریم.

لذا در این کاروانسرا که نزدیک قبر آن حضرت است منزل گرفته‏ایم، ما شبها این سرداب را مى‏کندیم، روزها به بهانه زیارت بقیع، خاک آنرا در میان قبور مى‏پاشیدیم و مدتى است که این کار را مى‏کنیم و چون به حجره شریفه نزدیک شدیم، رعد و برق و زلزله ما را هراسان کرد.

نورالدین فرداى آنروز، آن دو را در میان مردم حاضر کرد و در حضور مردم از آنها اقرار گرفت، آن وقت خواب رسول (ص) را به نظر آورد که آنحضرت او را براى رفع این مشکل اهل دانسته است به شدت گریه کرد.

بعد فرمان داد هر دو نفر را در کنار حجره شریفه گردن زدند، سپس دستور داد، سرب زیادى آماده کردند و در اطراف حجره شریفه خندقى کندند که به آب رسید، بعد سرب را ذوب کرده و در آن خندق ریختند که به حکم حصارى در اطراف حجره شریفه شد، بعد از این کار به شام محل حکومت خویش بازگشت.

ناگفته نماند: این خواب و این معجزه را مرحوم محدث نورى در دارالسلام ج 2 ص 109 از کتاب تحفة الازهار سید ضامن مدنى نقل کرده و گوید: در آن سال فضل بن امیر هاشم حاکم مدینه بود.

و نیز سمهودى آنرا در کتاب وفاءالوفاء ج 2 ص 648 نقل کرده و بچند منبع نیز اشاره نموده است و تصریح کرده که نورالدین محمودبن زنگى در سال پانصد و پنجاه و هفت هجرى به مدینه آمده است .

و نیز ناگفته نماند: نورالدین محمود بن زنگى از اتابکان شام است که از سال پانصد و چهل تا پانصد و هفتاد و هفت در شام حکومت کردند، نورالدین محمود یکى از سرشناسان آن سلسله است، ابن اثیر در تاریخ کامل ج 9 حالات او را بتفصیل نقل کرده است .


پى‏نوشتها:

1- روضة الواعظین 448 مجلس 59.
2- مکارم الاخلاق ص 25.
3- مکارم الاخلاق ص 17.
4- مکارم الاخلاق ص 25.
5- کافى ج 6 ص 18 باب الاسماء والکنى.
6- تحف العقول ص 37.
7- اصول کافى 2 ص 183.
9- بحار ج 16 ص 281 - 282.
10- بحار الانوار ج 16 ص 295.
11- روضة الواعظین ص 495 مجلس 74، علامه مجلسى آن را در بحار ج 16 ص 214 از خصال و امالى صدوق نقل کرده است و در آنجاست که دوازده درهم را کسى به حضرت رسول (ص) آورد و او به على (ع) داد.
12- عبارت عربى «فقاطعهم» است یعنى با آنها مقاطعه کن به نظر مى‏آید منظور اقساط باشد.
13- عبارت عربى «خمس اواق من الذهب» است در اقرب الموارد گوید: «الاوقیة: سدس نصف الرطل».
14- عبارت عربى «أتُرِکَ وفاًء» است .
15- مکارم الاخلاق طبرسى؛ ص 20 فصل 2، علامه مجلسى نیز آن را در بحار ج 16 ص 233 از مکارم الاخلاق نقل کرده است .
16- آنها کافر حربى بودند، این عمل به مقتضاى شریعت اسلام بود.
17- سیره حلبیه ج 3 ص 224.
18- قصص العرب ج 1 ص 180 نقل از اغانى.
19- رکوسى دینى بود میان نصرانیت و صابئین.
20- مرباع مالیاتى بود که رؤسا از قبائل مى‏گرفتند.
21- سیره ابن هشام ج 4 ص 228.
22- اشاره است به «لیغفرلک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر» فتح: 2.
23- تفسیر برهان ج 3 ص 68 نقل از تفسیر على بن ابراهیم قمى.
24- یعنى خدا توبه کردبر آن سه نفر که از جنگ باز داشته شدند، تا چون زمین بر آنها با آن فراخى تنگ شد، دلشان نیز بر آنها تنگ گردید، دانستند که پناهى از خدا نیست مگر خود خدا، سپس خدا به آنها توبه کرد تا توبه کنند خدا تواب و رحیم است سوره توبه: 118.
25- در روایات هست که به وقت آمدن، اول به خانه فاطمه علیها السلام تشریف مى‏برد.
26- اکنون داخل شهر است.
27- شهرى است از شهرهاى یمن از طرف مکه معظمه.
28- آیه شریف چنین است: «فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابناءکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبین» آل عمران: 61.
29- بحار ج 21 ص 340 از امام صادق (ع).
30- شیعه و اهل سنت اتفاق دارند، در اینکه: آن حضرت جز چهار نفر فوق شخص دیگرى را با خود همراه نبرده است، على (ع) در اینجا مصداق «انفسنا» مى‏باشد که یکى از دلائل خلافت آن حضرت است .
31- تفسیر کشاف ذیل آیه 61 از آل عمران.

(خاندان وحى، سید على اکبر قریشى، ص 31 - 56)

گوشه‏اى ازاخلاق عظیم پیامبر خداصلی الله علیه وآله

استاد محمد جواد مهرى

روزهایى بس شیرین و به‏یادماندنى و تاریخ ساز پیامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص‏توصیف و تعریف کرد.

او هرگز در این واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏کاملى که تمام افلاک و موجودات را خدا به خاطر او آفرید واگر او نبود، هیچ چیز نبود. «لولاک لما خلقت الافلاک‏» و الاانسانى که تا قاب قوسین او ادنى بالا رفت و به جایى رسید که‏جبرئیل آن ملک مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض کرد: اگر یک مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جایى رفت که نه در خرد آیدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخیال! اوست کسى که‏خدایش درباره‏اش فرمود: «و انک لعلى خلق عظیم‏» پس مابه جاى‏اینکه حرفى بزنیم که نه آغازش و نه انجامش ما را به جایى‏مى‏رساند چرا که جز آفریده‏اش و برادرش کسى او را نخواهد شناخت‏«یا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفک الا الله و انا» پس روا است که لب فرو بندیم وسخن کمتر گوئیم.

بیائیم در این سخن ربانى که پیامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظیم معرفى مى‏کند بیاندیشیم و از زبان روایت نمى از این‏اقیانوس پرفیض برگیریم، شاید برخى عزیزان به کار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگیرند که قرآن فرمود: «و لکم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏» .

جمله‏هایى کوتاه در منش و روش زندگى حضرت بیان مى‏شود که هم‏برکت است و پر مایه برکتى است و هم برنامه به زیستى وخداپسندانه:

1 آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود که متن روایت او را«خاضع الطرف‏» مى‏نامد یعنى به زمین نگاه مى‏کرد و سر را کمتربالا مى‏برد، این چنین با وقار و متین... با ادب و فروتن. چنان‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود که بیشتر سرفرود مى‏آورد و کمترسر را بلند مى‏کرد چه پیوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏دید و لحظه‏اى‏بلکه کمتر از لحظه‏اى هم از یاد و ذکر خدا غافل نبود.

2 یکى دیگر از نشانه‏هاى بارز تواضع و خوى نیکویش این بود که‏به هر که مى‏رسید، پیشقدم در سلام کردن بر او بود، سلام که خودتحیت اسلامى است و پیامبر آن را به ما یاد داده، خود نیز بیش ازهمه و پیش از همه به آن عمل مى‏کرد و قبل از آنکه دیگرى بر اوسلام کند، او خود سلام مى‏کرد. هرگز پیامبر ملاحظه نمى‏کرد که آن‏فرد بزرگ است‏یا کوچک، دانشمند است‏یا بى‏سواد، ثروتمند است‏یافقیر. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت که بر همه افراد بدون ملاحظه‏هاى‏ایسمى، شغلى، خطى، مسئولیتى، مالى و... سلام مى‏کرد و او بااینکه بزرگترین از هر نظر بود بر کوچکترین انسانها از هرنظر سلام مى‏کرد و بیشتربراى اینکه ما را به این سنت‏حسنه‏تشویق کند مى‏فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش یک حسنه.

3 پیامبر هرگز بدون جهت‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت‏بیشترجنبه موعظه و پند داشت، یا مطلبى را مى‏آموخت و یا به معروف وخیرى امر مى‏کرد و یا از شر و منکرى مردم را باز مى‏داشت، تمام‏سخنانش سودمند و یک کلمه، نه بلکه یک حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود،زیرا خوب مى‏دانست که: «و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید»وانگهى پیامبر اسوه است و الگو و اوست انسان کامل. پیامبر کسى‏است که نخستین آفریده پروردگار، نور مبارکش است: «اول ما خلق‏الله نورى‏» پس، از این نور کامل چیزى تراوش نمى‏کند جز نور، وهرچه مى‏گوید گفته خدا است «و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى‏یوحى‏» .

4 و پیامبر هرگز از ذکر خدا غافل نمى‏شد. در روایت است: «ولایجلس و لایقوم الا على ذکر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذکرو یاد خدا. پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذکر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذکر خدا را کفاره مجلس‏مى‏دانست و اعلام مى‏داشت که اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذکرى‏از اهل بیت که آن نیز یاد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى‏خندید از تبسم تجاوزنمى‏کرد «جل ضحکه التبسم‏» زیرا قهقهه و خنده با صدا با شئون‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان کامل و چه رسد به اشرف‏مخلوقات.

5 یکى دیگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت این بود که هر وقت‏وارد مجلس مى‏شد، هر جا که جاى خالى بود مى‏نشست، مانند ماخودخواهان یا نادانان نبود که دنبال صدر مجلس هستیم، و خیال‏مى‏کنیم که باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا که انسان والامى‏نشیند والا است نه آنکه انسان والا باید در جاى والا نشیند.

عزیزانم! قطعا این از تواضع است که انسان در جایى که خالى‏است‏بنشیند و هرگز منتظر نباشد که دیگران در برابرش قد علم‏کنند و برخیزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. این حالت‏بدون تردید برخاسته از هواى نفس است و تکبر که باید زدوده شودو گاهى بلکه بیشتر به خاطر عقده‏هاى درونى و محرومیت‏هاى دیرینه‏است که شخص مى‏خواهد از این راه خودى را نشان دهد!!

6 پیامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هیچ گاه فریاد نمى‏زد وصدا را بلند نمى‏کرد. و مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشى‏برخوردار بود که عین ادب و تواضع است و کسى در مجلس پیامبربلند سخن نمى‏گفت «و اغضض من صوتک‏» و دستور هم همین بود که‏کسى صدایش را بالاتر از صداى رسول الله نکند «لاترفعوا اصواتکم‏فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذامجلسش بسیار آرام و باوقار بود که حتى صداى به هم زدن بال‏پرنده به گوش مى‏رسید.

7 «لایقطع على احد کلامه‏» هرگز سخن کسى را قطع نمى‏کرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربیت کرده‏بود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساکت‏مى‏شده و سراپا گوش مى‏شدند «کان على رووسهم الطیر» و هرگاه‏سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنکه سخنانشان با هم تزاحم کند، با هریک به نوبت‏حرف مى‏زد.

8 نکته دیگرى که بسیار جالب و ارزنده است و باید مدنظر قرارگیرد این است که حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد یکسان نگاه‏مى‏کرد «و کان یساوى فى النظر والاستماع للناس‏» و بایدسخنگویان محترم این مطلب را دقت کنند که یکسان و مساوى درحال حرف زدن به این طرف و آن طرف نگاه کنند زیرا این نکته‏ظریف اخلاقى است که در نگریستن به افراد(هنگام صحبت کردن)انسان‏فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یک دید بنگرد که‏امیدواریم در موارد دیگر نیز این تساوى و یکسان‏نگرى حفظشود.راستى چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین، هر که‏بخواهد بیشتر به پیامبر نزدیک گردد، باید رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزدیکتر کند.

9 «و کان یجالس الفقراء و یواکل المساکین‏» او نه تنها بامالداران و دارایان مجالست مى‏کرد بلکه با فقرا و مستمندان نیزهمنشین بود. بلکه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت مى‏بردو اگر با ثروتمندان مى‏نشست‏به خاطر هدایت کردن آنان بود نه چیزدیگر.

10 هرگاه پیامبر مى‏خواست‏به مجلس وارد شود و با مردم‏برخورد کند، خود را طبق موازین اسلامى آرایش مى‏داد یعنى درآینه مى‏نگریست و موهاى خود را شانه مى‏زد و چنین در روایت آمده‏است «و کان ینظر فى المرآه و یتمشط‏» و نه تنها حضرت لباس‏تمیز و مرتب مى‏پوشید و محاسن مبارک را شانه مى‏زد بلکه پیوسته‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏شد. بگذریم‏که خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‏کرد،که همواره از عطر نیز استفاده مى‏نمود. راوى مى‏گوید: قبل ازآنکه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏شدیم زیرا بوى عطرش‏از مسافتى به مشاممان مى‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‏شدیم. خودحضرت نیز مى‏فرماید: «ان الله یحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ان یتهیا لهم و یتجمل‏» خداوند دوست دارد که بنده‏اش هرگاه‏مى‏خواهد با برادرانش ملاقات کند، خود را آماده کند و براى آنهاآرایش نماید.

اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان که باموهاى ژولیده و لباس نامرتب مى‏آیند و خیال مى‏کنند این از زهداست. نه! این از زهد اسلامى کاملا به دور است. زهد این است که به‏دنیا و ملذاتش دل نبندیم نه اینکه صوفى منشانه زندگى کنیم وژولیده سیما در میان مردم حاضر شویم!

11 پیامبر اگر سواره بود هرگز نمى‏پذیرفت که شخصى همراه وهمگام او پیاده راه رود. از او مى‏خواست که بر مرکبش در کنارش‏سوار شود و اگر قبول نمى‏کرد یا امکان نداشت، به او مى‏فرمود:

از من جلوتر برو تا من در پس تو آیم و به تو برسم. این چه عظمت‏و بزرگوارى است انسان‏ها را سرگردان مى‏کندو به حیرت وامى‏دارد.

12 اگر سه روز مى‏گذشت و دوستش یا برادر دینى‏اش را نمى‏دید ازاو سؤال مى‏کرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا مى‏کردواگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى‏نمود و به زیارتش مى‏رفت‏واگر بیمار بود به عیادتش مى‏شتافت.

13 پیامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیرمى‏کرد که هرگاه کسى بر او وارد مى‏شد، حضرت متکا و مسند خود رابه او مى‏داد و اگر نمى‏پذیرفت آنقدر اصرار مى‏کرد تا قبول کند.

14 حضرت ضمن اینکه بسیار هیبت داشت، براى اینکه حاضرین ازدیدارش هراس نکنند و دیدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى‏کردو لطیفه‏اى در حد میزان شرعى مى‏گفت که هیبتش حاضران را به‏وحشت نیاندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نکند. بویژه‏اگر مى‏یافت که یکى از یارانش ناراحت و غمگین است‏با او شوخى‏مى‏کرد تا غمش را بزداید. و اصلا پیامبر آن گونه با افراد سخن‏مى‏گفت که مناسب با وضعیت علمى و حالت روانى آنان بود. در روایت‏آمده است: «و کان یخاطب جلساءه بما یناسب‏» و به اندازه عقل ودرکشان با آنان سخن مى‏گفت و مى‏فرمود: «ما پیامبران ماموریت‏داریم که با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئیم‏» .

15 مى‏فرمود: «اکرم اخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترین اخلاق پیامبران ورادمردان خوشروئى است هنگامى که به هم مى‏رسند و مصافحه و دست‏دادن به یکدیگر است هنگامى که با هم ملاقات مى‏کنند و لذا هر وقت‏پیامبر مسلمانى را مى‏دید فورا با او مصافحه مى‏کرد وبه او دست‏مى‏داد و بر این امر بسیار تاکید مى‏نمود. در روایت است که‏هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و مصافحه کنند گناهانشان مى‏ریزدمانند برگ درختان(در فصل خزان).

این بود چند جمله کوتاه ولى پرفایده از سیره و منش‏پیامبر که براى استفاده عموم عرض شد تا شاید در این هفته وحدت‏به کار گیریم و با هم پیوند صلح وصفا بندیم و دلها را از رشک وحسد و زیغ و رین پاک کنیم و گذشته‏ها را به خاطر خدا نادیده‏بگیریم و از لغزش‏هاى برادرانمان بگذریم(که خود نیز بسیار لغزش‏داریم)و وحدت را نه در سخن و گفتار که در عمل و کردار اجراکنیم و قلبها را از کینه و عداوت دور سازیم و با هم چنانکه خداو رسولش خواهد برادروار زندگى کنیم و اگر از دیگرى انتقادداریم تلاش کنیم که انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه کینه‏توزانه و انتقام‏گرانه. باشد که روح رسول الله و روح فرزندش‏روح‏الله از ما خشنود گردد و کشورمان رنگ صفا و محبت‏به خودگیرد و راه نفوذ دشمنان قطع شود و دوستان، دشمنى را کنارگذارند و ولى حمیم گردند و عهد اخوت و برادرى را دوباره تجدیدکنیم والسلام.  

خاطراتی از آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه

 
 
 
 
خاطراتی از آیت الله بهجت
1. ارزش نماز اول وقت

آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »
اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. » و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »

2. زنده نگه داشتن سنت

حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:
« آقا همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد.
روزی فرمودند:
« مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی ( ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند ). به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد. »

3. آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام

باز آقای قدس می گوید: روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند:
« در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد.
حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند.
آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.»

4. اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است

آقای قدس می گوید:
« روزی آقا می فرمود: یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم.
آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولی آقا زاده بر نخاست. مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم، پا شو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم.
آقا مشغول نماز شد ولی دید فرزندش از رختخواب بر نمی خیزد، برای بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا، من دارم فکر می کنم، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق علیه السلام می فرماید:
« تفکر ساعة خیر من عباده سنه: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است. »
آیت الله العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود: ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد، ولی ما همه فهمیدیم که آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالی کند. »

5. شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین کمپانی

آیت الله مصباح می گوید:
« روزی آقا فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمد حسین طوری بود که اگر کسی به فعالیتهای علمی اش توجه می کرد تصور می کرد در شبانه روز هیچ کاری غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر کسی از برنامه های عبادی ایشان اطلاع پیدا می کرد فکر می کرد غیر از عبادت به کاری نمی پردازد.
مرحوم آقا شیخ محمد حسین می گفت: من سیزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کفایه شرکت می کردم، در طول این سیزده سال یک شب موفق نشدم که در درس ایشان حضور پیدا کنم ( و ظاهراً درسشان را شبها ایراد می فرمودند ) آن یک شب نیز به زیارت کاظمین مشرف شده بودم و در هنگام برگشتن مشکلی پیش آمد که به موقع نرسیدم، در بین راه که می آمدم حدس می زدم که امشب چه مطالبی را بیان خواهند کرد. پیشاپیش آنها را نوشتم.
به نجف که رسیدم و با دوستان صحبت کردم دیدم تقریباً همه مطالبی که بیان فرموده بودند چیزهایی بوده که من پیشاپیش حدس زده و نوشته بودم، و تقریباً نوشته های من چیزی از درس کم نداشت.
ایشان با اینکه چنین موقعیت علمی داشتند و درس استاد را پیشاپیش می توانستند حدس بزنند و بنویسند، در عین حال مقید بودند که حتی یک شب درس استاد از او فوت نشود.

در کنار این فعالیتهای علمی آن قدر مقید به برنامه های عبادتی بودند، که هر کس اینها را می دید فکر می کرد که اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمی رسد، هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طیار از برنامه های عادی ایشان بود. روزهای پنج شنبه، طبق سنتی که علمای نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه یا جمعه یک روضه هفتگی دارند که زمینه ای است برای دیدار دوستان و استادان و شاگردان با همدیگر و توسلی هم انجام می گرفت، مرحوم آقا شیخ محمد حسین در این روضه شان مقید بود که خود پای سماور بنشیند، و خود او همه کفش ها را جفت کند، و در عین حال زبانش مرتب در حال حرکت بود خیلی تند تند یک چیزی را می خواندند ما متوجه نمی شدیم که این چه ذکری است که ایشان این قدر در نشستن و بر خاستن به گفتن آن مقید است.
بعد یکی از دوستان که خیلی با آقا مأنوس بود ( مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی رضوان الله علیه ) از ایشان سؤال کرده بود: آقا، این چه ذکری است که شما این قدر تقیِّد دارید که حتی بین سلام و احوال پرسی تان آن را ترک نمی کنی؟ ایشان لبخندی زده بود و بعد از تأملی فرموده بود: خوب است انسان روزی هزار مرتبه إنا أنزلنا بخواند. »

6. راضی به رضای الهی

حجة السلام والمسلمین قدس از شاگردان آقا می گوید:
« یک روز از روزهای درسی کمی زودتر به خانه آیت الله العظمی بهجت رفتم ـ زیرا ایشان گاهی از اوقات وقتی شاگردان به درس حاضر می شدند هرچند یک نفر هم بود به اتاق درس می آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نکته اخلاقی را گوشزد می کردند ـ بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدری زودتر رفتم. خوشبختانه آقا که صدای « یا الله » حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوالپرسی فرمود:
در نجف یکی از آقازاده های ایرانی که از اهل همدان و بسیار جوان زیبا و شیک پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامی شهرت داشت، به بیماری سختی گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه ای که با عصا بیرون می آمد.

من سعی داشتم که با او روبرو نشوم، زیرا فکر می کردم با وصف حالی که او داشت، از دیدن من خجالت می کشد، لذا نمی خواستم غمی بر غمش بیفزایم. یک روز از کوچه بیرون آمدم و دیدم او سر کوچه ایستاده است و ناخواسته با او روبرو شدم و با عجله و بدون تأمل گفتم: حال شما چطور است؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم که چه حرفی ناسنجیده ای مگر حال او را نمی بینی! چه نیازی بود از او بپرسی؟ به هر حال خیلی از خودم بدم آمد.
ولی بر خلاف انتظار من، وقتی وی دهان باز کرد مثل اینکه آب یخ روی آتش ناراحتی درونم ریخت، چنان اظهار حمد و ستایش کرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور کرد که گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت های او آرام گرفتم و ناراحتی ام بر طرف گردید. »

7. برکت و عظمت ولایت علی(ع)

هم او می گوید:
« روزی آقا در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا کاظمین یکی از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را برای ناهار دعوت کرده بود ولی فرستاده آقا اشتباهاً طلاب یک مدرسه را که قریب 60-70 نفر بودند دعوت کرده بود. وقتی میهمانان آمده بودند وی دیده بود گذشته از این که جا برای نشستن آنها کم است غذا نیز خیلی اندک است، بی درنگ به ذهنش خطور کرد که آیت الله حاج شیخ فتحعلی کاظمینی را از جریان با خبر سازد.
وقتی خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به کار نشوند تا من بیایم. تا اینکه ایشان تشریف می آورد و می فرماید: یک پارچه سفید آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسی کرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جای سرپوش می گذارد و می فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا می ریزم و شما تقسیم کنید، و مکرر می فرموده است:
« ها علیّ (ع) خیر البشر، و من أبی فقد کفر: هشدار، که علی علیه السلام بهترین
انسانهاست، و هر کس [ولایت او] را نپذیرد[ به خدا ] کفر ورزیده است.
بحار الانوار، ج26، ص306، روایت 66 و 68 »
تا اینکه به شرافت مقام شامخ علی علیه السلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیگ به آخر نرسیده بود ».
یکی دیگر از شاگردان آقا (آقای تهرانی) این قضیه را نقل میکرد:
« آن گونه که به یاد دارم حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می فرمودند که مرحوم حاج میرزا حسین نوری(ره)، صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در سامراء به شخصی فرموده بودند که برای شب پنجشنبه و جمعه صد نفر را دعوت کن، ولی شخص قاصد صد نفر را برای شب پنجشنبه دعوت کرده بود ( در حالی که منظور حاجی نوری(ره) این بود که پنجاه نفر برای شب پنجشنبه، و پنجاه نفر برای شب جمعه دعوت کند، و برای شب پنجشنبه غذای پنجاه نفر را تدارک دیده بود. )
وقتی حاجی از جریان باخبر می شود می فرماید: سریعاً آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی (ره) را که در سامراء اقامت داشته است، خبر کنید. مرحوم آخوند به محض اطلاع از قضیه می فرماید: غذا را نکشید تا من بیایم. وقتی تشریف می آورند می فرماید: یک پارچه آب ندیده بیاورید، پارچه را می آورند و ایشان آن را روی ظرف غذا قرار می دهد و سه بار دست خود را روی پارچه می کشند و در هر بار می فرمایند: « ها علی(ع) خیر البشر، من أبی فقد کفر. » و بعد می فرمایند: حالا غذا را بکشید، غذا را می کشند و تمام مهیمانها را غذا می دهند. »

8. ارزش کار خالصانه

باز آقای قدس می گوید:
« روزی آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگر چه اندک باشد، فرمود:
یکی از علمای نجف روزی در مسیر راهش به فقیری یک درهم صدقه داد ( البته بیشتر ازآن نداشت ) شب در خواب دید او را به باغی مجلل و دارای قصری بسیار عالی و زیبا دعوت کرده اند که نظیر آن را کسی ندیده بود. پرسید این باغ و قصر از آن کیست؟ گفتند: ازآن شماست تعجب کرد که من در برابر این همه تشریفات، عملی انجام نداده ام. به او گفتند: تعجب کردی؟ گفت:آری. گفتند: تعجب نکن. این پاداش آن یک درهم شماست. که خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است. »

9. نقش مقتضیات در نحوه زندگی بزرگان

هم او می گوید:
« روزی آقا فرمود: چند نفر از بازاریان تهران به نجف مشرف شدند و جهت پرداخت خمس اموال خود خدمت شیخ انصاری(قدس سره) رسیدند، وقتی وضع ساده خانه و بی آلایش شیخ را دیدند، آهسته به یکدیگر می گفتند: این است معنی پیشوا و مقتدا. یعنی علی گونه زیستن، نه مانند ملا علی کنی با خانه بیرونی و اندرونی و با تشکیلات و تشریفات آن چنانی. »
شیخ در حال نوشتن بود، و کاملاً به سخنان آنان توجه داشت، نخست کلمه خیلی زننده ای به آنها گفت، سپس فرمود: چه می گویید؟ من با چند نفر طلبه سروکار دارم و نیازی به تشریفات بیش از این ندارم، اما آخوند ملا علی کنی با امثال ناصرالدین شاه سر و کار دارد. اگر آن گونه نباشد ناصرالدین شاه به خانه اش نمی رود، آخوند ملا علی این کارها را برای حمایت از دین انجام می دهد. »

10. توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی

و نیز می گوید:
« روزی آقا فرمودند: دکتری متدین اهل ولایت و شیعه مدتی در صدد پیدا کردن یاران حضرت حجت علیه السلام می گشت حتی می خواست اسامی آنها را بداند. روزی در مطب خود که در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصی وارد شد و سلام کرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، یاران حضرت حجت علیه السلام عبارتند از... و شروع کرد به شمردن نامهای آنان و تند تند همه را نام برد و نام یکی نیز « بهرام » بود. به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت: اینها یاران مهدی (عج) می باشند و بلند شد و خداحافظی کرد و رفت.
دکتر می گوید: او که رفت من تازه به خودم آمدم که این چه کسی بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم که در اتاق مجاور بود پرسیدم: آیا کسی با من کاری داشت و پیش من کسی آمد؟ گفت: آقایی آمد و تند تند حرف می زد. دکتر می گوید: تازه فهمیدم که من خواب نبودم و او از افراد معمولی نبود. »

11. توجه تام به حضرت حقّ

باز می گوید:
« روزی آقا فرمود: در نجف رسم بود که طلاب در ایام زیارتی، دسته دسته و بسیاری از اوقات با پای پیاده برای زیارت عتبات عالیات می رفتند و شب را در بین راه به جهت خواندن نماز شب توقف و هر یک در گوشه ای مشغول نماز شب می شدند.
در یکی از سفرها آقای روحانی پیر مردی که همراه آنها بود بیشتر فاصله گرفت و مشغول نماز شب شد، ناگهان آقایان غرش و نعره شیری را از نزدیک شنیدند و در صدد بر آمدند که چه بکنند. دیدند شیر به سوی آن پیرمرد می رود، گفتند: « إنا لله و إنا إلیه راجعون » هیچ کاری نمی توانستند انجام بدهند، شیر رفت و رفت و رفت تا چند قدمی آن آقا ایستاد، آقا هم ظاهراً در رکعت وتر بود، شیر چند دقیقه کنار آقا ایستاد و آقا را نگاه می کرد، آقا هم مانند مجسمه ایستاده بود و هیچ تکان نمی خورد، بعد از دقایقی شیر حرکت کرد و رفت.
چون قدری دور شد آقایان دوان دوان به خدمت آقا رفتند و بعد از تمام شدن نماز وتر به او گفتند: آقا! از شیر نترسیدی؟ شگفت اینکه پا به فرار نگذاشتی، أحسنت! عجب دل قوی و با جرئتی داری؟ آقا فرمود: بله من ترسیدم، خیلی هم ترسیدم اما دیدم با فرار کردن از چنگال او نجات نمی یابم، لذا به خود گفتم که پس چه بهتر حال که باید طعمه شیر شوم، در حال مناجات و راز و نیاز با قاضی الحاجات باشم. و با این حال خوب از دنیا بروم. »
حجة الاسلام و المسلمین آقای تهرانی یکی از شاگردان آقا جریان فوق را به صورت ذیل از آیت الله بهجت نقل میکند:
« حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می فرمودند که در نجف معروف شده بود که فلان آقا از شیر نمی ترسد و در بیابان شیر را دیده نترسیده است.

از خود آقا در این باره سؤال می کنند می فرماید: نه، من نیز خیلی از شیر می ترسم، ولی وقتی در بیابان مشغول نماز بودم ناگهان شیری از بالای کوه به سوی من سرازیر شد، با خود گفتم: بهتر است اینک که قدرت بر رهایی از شیر را ندارم فکر فرار را کنار گذارم و همچنان به نماز مشغول شوم، و چه بهتر که مرا در حال نماز بدرد، لذا از نماز دست بر نداشتم و هیچ عکس العملی از خود نشان ندادم، تا اینکه شیر نزدیک من آمد و دید من کاری نمی کنم، دورادور من گشت و رفت. »

12. توجه حضرت زهرا علیها السلام به فرزندان خود

همچنین آقای قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند یکی از ثروتمندان رشت که در نجف اشرف ساکن بود دختر خود را به ازدواج یک روحانی سید که خیلی فقیر بود در آورد، از آنجایی که خانم در خانواده ثروتمند بزرگ شده بود به هیچ وجه حوصله غذا درست کردن برای آقا را نداشت. شبی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را در خواب دید، حضرت به او فرمود: دخترم، چرا با پسرم خوشرفتاری نداری و برای او غذا درست نمی کنی؟ وی در خواب جواب داد که من حال غذا درست کردن برای این آقا را ندارم. حضرت اصرار کردند و او همان جمله را تکرار کرد.
تا اینکه حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: شما فقط مواد لازم خورشت را آماده بکن و داخل قابلمه بریز و روی چراغ بگذار، لازم نیست که دستکاری کنی.
در این هنگام از خواب بیدار شد و تعجب کرد، بعد به عنوان امتحان همان کار را انجام داد، وقت ظهر یا شام وقتی سرپوش را از قابلمه برداشت دید غذا آماده است و عطر خورشت خانه را معطر کرد. وی همواره به این صورت غذا می پخت و حتی روزی مهمان داشتند مهمان گفت من در طول عمرم اینطور غذا نخورده ام.
تعجب اینکه آن خانم با اینکه این کرامت را بارها می دید، باز حوصله درست کردن غذا را نداشت. »

13. توفیق مصونیت از گناه پیش از بلوغ

نیز می گوید:
« روزی آیت الله بهجت در رابطه با اینکه نیکان و بزرگان حتی پیش از بلوغشان هم مرتکب کارهای ناشایست نمی شدند، فرمود: یکی از اعاظم نجف می فرمود: من در دوران بچگی هرگاه می خواستم کاری را که برای افراد مکلف حرام است، انجام بدهم بی درنگ مانعی پیش می آمد و مرا از انجام دادن آن کار جلوگیری می کرد. من در زمان کوچکی خودم کاملاً مصون و محفوظ بودم، به طور قهری نه اختیاری.»

14. تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عج)

حجة السلام قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانیی بود که لُمعَتین را تدریس می کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود.
روزی چاقوی استاد ( در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند ) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می شود و وی هر چه می گردد آن را پیدا نمی کند و به تصور آنکه بچه هایش برداشته و از بین برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانی می شود، مدتی بدین منوال می گذرد و چاقو پیدا نمی شود. و عصبانیت آقا نیز تمام نمی شود.
روزی آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد می گوید:
« آقا، چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته اید و فراموش کرده اید، بچه ها چه گناهی دارند. » آقا یادش می آید و تعجب می کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.

از اینجا دیگر یقین می کند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او می گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می شود می گوید: آقای عزیز، مسلم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عج) مشرف می شوید؟
استاد اصرار می کند و شاگرد ناچار می شود جریان تشرف خود خدمت آقا را به او بگوید. استاد می گوید: عزیزم، این بار وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می دانند چند دقیقه ای اجازه تشرف به حقیر بدهند.

مدتی می گذرد و آقای طلبه چیزی نمی گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمی کند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام میشود و روزی به وی می گوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ می بیند که وی ( به اصطلاح ) این پا و آن پا می کند. آقا می گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده اند به حقیر بگویید چون شما قاصد پیام بودی ( و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین )
آن طلبه با نهایت ناراحتی می گوید آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم. »

15. نتیجه توسل به امام رضا (ع)

باز آقای قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف به جهت بیماری به تهران می آید و بعد از مراجعه به پزشک و تشکیل کمیسیون پزشکی بنابر آن می شود که آقا از ناحیه مغز عمل جراحی شود، آقا خیلی وحشت زده شده و سخت ناراحت می شود و اجازه می گیرد به مشهد مقدس مسافرت نماید.
پس از تشرف و توسل شبی در خواب می بیند آقای بزرگواری نزد ایشان می آید و می فرماید: چرا اینقدر ناراحت هستید صلاح دیده شد که عمل نشوید و با دارو معالجه شوید. از خواب بیدار می شود و می گوید: نتیجه گرفتم، به تهران برویم. به تهران می آیند، پس از مراجعه مجدد به پزشک، رئیس کمیسیون طبی آقا به او می گوید: ناراحت نباشید صلاح دیده شد که عمل جراحی انجام نشود، با دارو معالجه می کنیم.
با تطبیق این گفتار در خواب و بیداری بر یقین او می افزاید و با توسل به ثامن الحجج علیهم السلام معالجه نموده و شفا می یابد. »

16. تأثیر نماز وحشت در گشایش کار اموات

همچنین می گوید:
« روزی آیت الله بهجت پیرامون تأثیر عمل نیک و قبول شدن عمل خالص فرمودند: مرحوم آیت الله حاج شیخ فتحعلی کاظمینی ( از آیات عظام و جامع فقه و اصول و عرفان) که در حرم کاظمین علیهماالسلام تدریس می کرد، خیلی از اوقات در اثنای درس ایشان میت می آوردند و دفن می کردند و رسم آقا هم این بود شبها نماز وحشت برای آنان می خواند یکی از بزرگان کاظمین شبی یکی از بستگان خود را در خواب می بیند و از حال او می پرسد وی می گوید: وضعم خراب بود، نماز آقا به دادم رسید و موجب گشایش کار من شد. »

17. قناعت شیخ انصاری( قدس سره )

و نیز می گوید:
« روزی آقا در رابطه با قناعت شیخ انصاری ( اعلی الله مقامه ) فرمود: ما در ماجده و والده مکرمه شیخ و نوه دختری اش با ایشان زندگی می کردند، روزی شیخ بچه دخترش را تعقیب می کند. که با عصا تأدیب کند، بچه خود را به دامن مادر بزرگ می اندازد، مادر شیخ می پرسد: بچه چه کار کرده؟ شیخ می فرماید: نان تازه به او داده ایم و گریه و لجاجت می کند که خورش لازم دارد، مگر نان تازه هم خورش می خواهد؟ »

18. مشاهده انوار آیات قرآن

آیت الله تهرانی می نویسد:
« حضرت آیت الله العظمی بهجت فرمودند: در زمان جوانی ما، مرد نابینایی بود که قرآن را باز می کرد و هر آیه ای را که می خواستند نشان می داد و انگشت خود را کنار آیه مورد نظر قرار می داد، من نیز در زمان جوانی روزی خواستم با او شوخی کرده و سر به سر او گذارده باشم گفتم: فلان آیه کجاست؟ قرآن را باز کرد و انگشت خود را روی آیه گذاشت. من گفتم: نه اینطور نیست، اینجا آیه دیگری است. به من گفت: مگر کوری نمی‌بینی؟! »

19. اهمیت تربیت طلاب

آیت الله سید موسی شبیری زنجانی می گوید:
« آقای بهجت نقل می کردند: زمانی که آقا شیخ محمود حلی به نجف آمدند ما برای دیدن ایشان خدمتشان رسیدیم و ایشان نیز برای بازدید به خانه ما آمدند، وقتی آیت الله خوئی شنیدند که آقا شیخ محمود به منزل ما می آیند برای دیدار ایشان تشریف آوردند تا به اصطلاح دید دیگری ( از نظر معنوی ) به ایشان کنند. آقا شیخ محمود یک ساعت تأخیر کردند و آقای خوئی منتظر نشستند تا اینکه تشریف آوردند. آقای خوئی فرمودند: من دلم می خواست مقداری از آقا حسنعلی نخودکی اصفهانی تعریف کنید، تا وقتی ما می خواهیم برای اثبات عالم ماوراء دلیل بیاوریم، تنها از آیات و روایات استفاده نکنیم بلکه از حالات یک شخص هم در این مورد استفاده کنیم.
آقا شیخ محمود فرمودند: آقا شیخ حسنعلی مختصرات داشت ( یعنی مختصری از مطالب و عوالم را داشتند )، و اگر شما به همین کارتان ( تربیت طلاب ) توجه کنید بیشتر می توانید به اسلام خدمت کنید، تازه آقا شیخ حسنعلی مرید یکی از شماها بود. که آقای بهجت می فرمودند: منظورشان آقای بروجردی بود. »

20. ارزش وضو و طهارت

باز آقای قدس می گوید:
« روزی چند دقیقه زودتر برای درس به خانه آقا رفتم، دیدم پیرمردی نشسته و آقا به او توجهی خاص دارد، بعد از دقایقی آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بی وضو نمی خوابد، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد. »

21. حیات اولیای خدا

هم او می گوید:
« روزی آقا فرمود: جنازه یکی از مردان پاک را ( به نظرم فرمودند: گیلانی بود.) به نجف می بردند، یک نفر قرآن خوان هم اجاره کرده بودند که تا مقصد همراه جنازه برود و قرآن بخواند، شبی از شبها همه از خستگی به خواب می روند و قاری مشغول خواندن سوره مبارکه «یس» می شود و هنگام قرائت آیه کریمه ( ألم أعهد إلیکم یا بن آدم ) لفظ «اعهد» را آنطور که باید ادا نمی کند و چند بار آن را تکرار می کند، ناگهان از داخل تابوت می شنود که آن مرد خدا دو یا سه بار با بیانی شیرین و با تجوید درست و قرائت این کلمه را ادا می کند. رعشه بر بدن مرد قاری می افتد که آدم مرده آن هم چند روز از فوتش گذشته چگونه شنید که من در اداء آیه کریمه مانده ام و با بهترین طریق قرائت و تجوید آن را به من یاد می دهد. روحش شاد! »

حجة السلام والمسلمین آقای تهرانی یکی از شاگردان آقا جریان فوق را به صورت ذیل نگاشته است:
« آن گونه که یاد دارم حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می کردند، که جنازه یکی از بزرگان را به نجف می بردند، یکی از همراهان می گوید: در بین راه به منزل رسیدیم، و جنازه را در کاروانسرای کثیفی گذاشتند، من دیدم که آنجا مناسب جنازه آن آقا نیست و شاید بی احترامی به او محسوب شود، لذا جنازه را از آنجا به جای دیگر انتقال دادم، و بالای سر جنازه نشستم و مشغول شدم به قرائت قرآن و سوره «یس» به آیه « ألم أعهد» که رسیدم، چون عرب نیستم و بین «همزه» و «عین» خوب تمیز نمی دهم آن کلمه را تند خواندم، ناگهان شنیدم که جنازه دوبار با صدای بلند آن کلمه را با عربیت و تمییز بین «همزه» و «عین» ادا نمود.

و نیز آقای قدس می گوید:
« روزی آقا فرمودند:« در زمان قاجار آقایی در یکی از مدارس علمیه تهران حجره داشت و معروف بود به کرامت داشتن، ولی مقید بود چیزی از او ظهور و بروز نکند، در میان طلاب زمزمه می افتد که آقا موت ارادی دارد( یعنی هر وقت بخواهد، می تواند اختیاراً قالب تهی کند، ) روزی عده ای جمع شدند و خدمت آقا رسیدند و گفتند: آقا، ما امروز آمده ایم تا از شما کرامتی ببینیم و هر چه عذر آورد قبول نکردند، ناچار راضی شد ( خوب یادم نیست که تعهد گرفت که تا زنده ام به کسی اظهار نکنید، یا نگرفت ) و فرمود: من می خوابم، شما مرا صدا نزنید و کاری به من نداشته باشید.

رو به قبله خوابید و شهادتین را گفت و آنها دیدند که آقا مُرد. وی را این رو آن رو کردند و دیدند که واقعاً مرده است، برای اطمینان چند جای زیر پای آقا را با کبریت سوزاندند و دیدند که واقعاً جان داده است.
پس از مدتی آقا نفسی کشید و نشست. همین که نشست فرمود: به شما نگفتم با من کاری نداشته باشید، چرا مرا از راه رفتن باز می داشتید؟ »
 

22. زیارت واقعی

همچنین وی می گوید:
« روزی آقا فرمودند: در منطقه جاسب قم گروهی از کشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زیارت حضرت ثامن الحجج علیهم السلام مشرف می شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پیرمردی از اهل محل را می بیند که در گرمای روز کوله باری از علف به دوش کشیده و با مشقت بسیار به خانه می رود، مسافرین مشهد مقدس که او را می بینند زبان به شماتت و سرزنش می گشایند که: پیرمرد، زحمت دنیا را ول کن نیستی، آخر بیا تو هم لااقل یک بار به مشهد مقدس سفر کن. و این سخن را تکرار و او را بسیار توبیخ می کنند.
پیرمرد خسته و پاک دل زبان می گشاید و می گوید: شما که به زیارت آقا رفتید و به آقا سلام دادید، جواب گرفتید یا نه؟ می گویند: پیرمرد، این چه حرفی است که می زنی مگر آقا زنده است سلام ما را جواب بدهد؟!
پیرمرد می گوید: عزیزان، امام که زنده و مرده ندارد، ما را می بیند و سخنان ما را می شنود، زیارت که یک طرفه نمی شود.

آنان می گویند: آیا تو این عُرضه را داری؟ وی می گوید: آری، و از همان جا رو به سمت مشهد مقدس می کند و می گوید:« ألسلام علیک یا امام هشتم » و همه با کمال صراحت می شنوند که به آن پیرمرد به نام خطاب می شود که: علیکم السلام آقای فلانی »
و بدین ترتیب زائرین همگی خجالت کشیده و پشیمان می شوند که چرا سبب دلشکستگی این مرد نورانی شدند. »
 

23. ثبات قدم در دیانت

هم او می گوید:
« روزی آقا در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزکاری و تقوا فرمودند: یکی از علمای بزرگ و اهل معنی شخصی را در صحن مبارک حضرت امیر علیه السلام دید که از نهایت تواضع و ادب و ذلت در برابر مقام شامخ ولایت مولی الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود که گویی با سر راه می رود. آن عالم عابد ربانی پیش آن مرد شریف و بزرگوار که عمرش از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و کیفیت زندگی او جویا شد. آن مرد شریف فرمود: از زمانی که پا به تکلیف گذاشتم تاکنون از روی عمد و دانسته گناه نکرده ام. البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد. »

 
 

صدورحکم تاریخی حضرت امام خمینی(ره)مبنی بر ارتدادسلمان رشدی


اگر زاهد زمان هم شد باید او را بکشید
تصویر بزرگ
این موضوع صد در صد تکذیب مى‏گردد. سلمان رشدى اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامى همّ خود را به کار گیرد تا او را به دَرک واصل گرداند.




به گزارش فرهنگ نیوز به نقل مشرق، احمد سلمان رشدی در سال 1974 در بمبئی و در یک خانواده مسلمان متولد شد. وی در 13 سالگی به انگلستان مهاجرت کرده و فعلا مقیم انگلستان بوده و تابعیت انگلیسی دارد. او چند ماهی از سال را در آمریکا بسر می برد.رشدی عضو هیئت انستیتوی فیلم انگلستان و عضو هیئت مشاورین انستیتو هنرهای معاصر و عضو انجمن سلطنتی ادبیات انگلستان است.

رشدی به لحاظ توانمندی ادبی ، یک رمان نویس درجه دو به شمار می رود اما انتشار چهارمین رمان او با نام «آیات شیطانی» او را به شهرتی جهانی رساند ، که به هیچ وجه به ارزش های ادبی این رمان ارتباطی نداشت بلکه به موضوع این کتاب بازمی گشت.

 «آیات شیطانی» ، بر خلاف تصور رایج ، یک کتاب نظری و تحلیلی نیست بلکه  رمانی است در 547 صفحه و با سبک «رئالیسم جادویی» که مشتریان خاص خود را دارد. این کتاب توسط انتشارات «وایکینگ» در سال 1988 میلادی در انگلستان منتشر شده است.انتشارات وایکینگ جزو «گروه انتشاراتی پنگوئن» می باشد.

نام این رمان از افسانه واهی «غرانیق» گرفته شده است. طبق افسانه «غرانیق» که ساخته و پرداخته عصر امویان است ، پیامبر اسلام(صلوات الله علیه) یک بار القائات شیطان را به جای وحی اشتباه گرفته و برای مردم قرائت می کند و تنها زمانی متوجه اشتباه خود می شود که جبرئیل ایشان را خبردار می سازد(العیاذ بالله).  سلمان رشدی علاوه بر آن که عنوان «آیات شیطانی» را برای کتاب خود انتخاب کرده است ، افسانه «غرانیق» را مکرر و به شکل های گوناگون در کتاب آورده است و با تکرار مطلب خواسته است ، افسانه غرانیق را به عنوان یکی از مضامین اصلی کتاب خود مشخص و برجسته کند.

محتوای کتاب آیات شیطانی در 9 فصل تنظیم شده است. عناوین فصل ها نشان می دهد که اسلام و تاریخ اسلام به عنوان زمینه اصلی نگارش رمان برگزیده شده است.

این رمان دو شخصیت اصلی دارد با نام های «جبرئیل فرشته» (که هنرپیشه سینما ست) و «صلاح الدین چمچا»( که برای تلویزیون فیلم های تبلیغاتی می سازد).جالب این که هر دوی این شخصیت ها دارای انحراف جنسی هستند. 

داستان مسیری پیچیده و گیج کننده دارد و سرانجام در قسمتی به عصر پیامبر (صلوات الله علیه) پیوند می خورد. در این بخش سلمان رشدی نسبت هایی را به پیامبر اسلام(صلوات الله علیه) و به یران او ، از جمله سلمان، بلال ، حمزه و جبرئیل به عنوان فرشته وحی و نیز زنان پیامبر می دهد که بیان آن ها برای یک مسلمان شرم آور است. او  انواع انحرافات جنسی و اخلاقی _العیاذ بالله _ به پیامبر و یاران او نسبت می دهد و احکام اسلام را با مشمئزکننده ترین واژگان به تمسخر می گیرد و...

شاید اگر چنین کتابی مورد استقبال غیر عادی مجامع ادبی و هنری غرب قرار نمی گرفت و به فاصله کوتاهی به چندین زبان زنده دنیا ترجمه نمی شد ، اینچنین حساسیت جامعه اسلامی را برنمی انگیخت . اما اقبال غیر متعارف به کتابی از این دست که اساسا مخاطب عادی ندارد و مشتریان خاص خود را می طلبد ، باعث شد که نخبه گان اسلامی به فخوای آن حساس شوند و نسبت به اهانت های حیرا آور این کتاب به مقدسات اسلامی واکنش نشان دهند. سخت ترین برخورد جهان اسلام با مسئله ی کتاب «آیات شیطانی» توسط حضرت امام روح الله خمینی ، رهبر انقلاب اسلامی ایران صورت گرفت. ایشان پس از اطلاع از محتوای این کتاب حکم تارخی خود را مبنی بر اعدام نویسنده کتاب و ناشران مطلع از محتوای آن صادر فرمودند. متن این فتوا به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم: مؤلّف کتاب آیات شیطانی که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است هم چنین ناشرین مطّلع از محتوای آن محکوم به اعدام می باشند از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند سریعاً آن ها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کسی در این راه کشته شود شهید است ان شاء الله. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلّف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام آن را ندارد او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 روح الله الموسوی الخمینی

25/11/67

به دلیل استقبال گسترده جهان اسلام از این حکم بی سابقه و تکان دهنده ، کشورهای غربی بنا بر رویه مرسوم خود به تشکیک در ابعاد این فرمان و شرایط ابطال آن پرداختند. تحلیل هایی از این دست به جایی رسید که دفتر امام خمینی به فاصله چهار روز از صدور حکم اعدام  رشدی ، متن زیر را منتشر کرد:

بسمه تعالى‏
رسانه‏‌هاى گروهى استعمارى خارجى به دروغ به مسئولین نظام جمهورى اسلامى نسبت مى‏دهند که اگر نویسنده کتاب آیات شیطانى توبه کند حکم اعدام درباره او لغو مى‏گردد. امام خمینى- مدّ ظلّه- فرمودند:
این موضوع صد در صد تکذیب مى‏گردد. سلمان رشدى اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامى همّ خود را به کار گیرد تا او را به دَرک واصل گرداند.
حضرت امام اضافه کردند:
اگر غیر مسلمانى از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریعتر از مسلمانان او را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آنچه را که در قبال این عمل مى‏خواهد به عنوان جایزه و یا مزد عمل به او بپردازند.
 به این ترتیب زندگی جهنمی سلمان رشدی ابعاد جدیدی به خود گرفت.او در ده سال نخست پس از صدور فتوا مجبور شد حدود سالی ۳۰ بار مخفیگاه خود را تغییر دهد. وی در چند سال اخیر توانسته بیش از پیش خود را در مجامع عمومی نشان دهد. با وجود این، هنوز هم هر جا می‌رود، اقدامات شدید امنیتی برای حفاظت از او به عمل می‌آید. مطابق اخبار منتشر شده ، هزینه سالانه حفاظت از جان سلمان رشدی ، بالغ بر 10 میلیون پوند است.

رشدی که چهار بار ازدواج کرده و دو پسر دارد، گاه بی‌آنکه محل اختفایش را حتی به خانواده‌اش بگوید، مجبور به تغییر جا بوده است. در سال ۲۰۰۷ ملکه انگلستان به پاس آن چیزی که «خدمات او به جهان ادبیات» عنوان کرد ،  به او لقب شوالیه را بخشید که این اقدام بار دیگر خشم جهان اسلام را در پی داشت

 

سلمان رشدی در مراسم رونمایی از چاپ اول کتاب «آیات شیطانی»-1988 

چاپ اول کتاب آیات شیطانی در 547 صفحه

طرح روی جلد چاپ اول کتاب «آیات شیطانی» با تصویری از رزم رستم و دیو سپید از آلبوم«کلیو»  

طرح پشت جلد چاپ اول کتاب «آیات شیطانی» با تصویری از نویسنده

سلمان رشدی مرتد و یکی از چاپ های بعدی کتاب کفرآمیزش 

محافظت پلیس از دفتر گروه انتشاراتی پنگوئن ، پس از صدور حکم تاریخی امام خمینی 

سلمان رشدی در کنار «ویلیام نیگار» ناشر نروژی کتاب آیات شیطانی که هدف گلوله های مسلمانان نروژ قرار گرفت 

مقابل منزل ویلیام نیگارد ناشر نروژی کتاب آیات شیطانی ، به او تیراندازی شد اما وی جان بدر برد. در عکس محل هایی را که سه گلوله به او اصابت کرده مشخص کرده اند

لباس ویلیام نیگارد ناشر نروژی کتاب آیات شیطانی که جای اصابت سه گلوله بر روی آن مشخص شده است

هیتوشی ایگاراشی ، مترجم کتاب آیات شیطانی به زبان ژاپنی ، به فاصله کوتاهی از انتشار ترجمه اش ، با اسلحه سرد مورد حمله قرار گرفت و به درک واصل شد. 

عزیز نسین ، مترجم کتاب آیات شیطانی به زبان ترکی ، چنان مورد حشم مردم ترکیه قرار گرفت که نزدیک بود جانش را از دست بدهد. او نجات پیدا کرد ولی بیش از سی نفر در جریان حمله به او کشته شدند. وی مجبور شد چند سال باقی مانده عمرش را تحت حفاظت شدید و در انزوا بسر ببرد. 

سلمان رشدی تمام دو دهه گذشته را با محافظان اسکاتلندیاردی خود گذرانده است 

سلمان رشدی در مسیر زندگی فرسایشی خود ، مورد حمایت تمام و کمال غربیان قرار دارد. در این تصویر او را در کنار استیون اسپیلبرگ و بن کینگزلی ، دو چهره سرشناس هالیوود می بینید.

 

سلمان رشدی در جریان دیدار با رییس رژیم صهیونیستی ، شیمون پرز

سلمان رشدی در رونمایی چاپ جدیدش کتاب آیات شیطانی در سال 2006



 

والنتاین روز تجلیل از روابط نامشروع


والنتاین روز تجلیل از روابط نامشروع
تصویر بزرگ
بیاییم از زاویه دیگر این روز را بررسی کنیم :قرار است در این روز جشن بگیریم و کادو بخریم برای عشق! منظور از عشق چیست و کیست؟ همسرمان. پس روز زن و مرد برای چه کادو می خریم و آن روزها را گرامی میداریم؟و یا احتمالا هدیه برای کسی که پایبندی اش به خانواده هنوز ثابت نشده است ؟!




 روز والنتین یا والنتاین، روزی است که در برخی فرهنگ‌ها تحت عنوان روز ابراز عشق نامگذاری شده است . 

البته بر اساس اطلاعات سایت ویکی پدیا، تاریخچه کامل و دقیقی از والنتین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌دانیم این است که این روز با افسانه درآمیخته‌ و سابقه آن به جشنی که به افتخار والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد. 

عشق در یک تعریف کلی باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح ‌دوستی و انسانیت در تطابق است،این تعریفی نیست که در یک محدوده جغرافیایی خاص و حتی محدوده زمانی مشخص و محدودی قرار گیرد. بلکه عشق از واژگانی است که در فرهنگهای مختلف و بنابر پیشینه فرهنگ تعاریف متفاوت دارد. در ایران که این پیشینه به چندین هزار سال قدمت می رسد تعریفی ریشه ای تر و آمیخته با مذهب و آیین ما دارد. بطوری که قرآن در سورهٔ روم آیهٔ ۲۱ چنین آورده‌است:
و از نشانه‏های خداوند اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید، و در میانتان دوستی و رحمت قرار داد، آری در این [نعمت] برای مردمی که می‏اندیشند قطعا نشانه‏هایی است. 

و حتی از احادیث پیامبر اسلام است که: «اگر مرد به زن خود بگوید «تو را دوست دارم» هرگز این کلام از دل و ذهن زن خارج نمی شود و همواره در خاطر او باقی می ماند» ( وسایل الشیعه – حر عاملی – ص 10 جلد 14.) 

و قاعدتا بالاترین عشق ،عشق به خداست. و حتی برخی معتقدند از عشق زمینی بایستی به عشق آسمانی رسید چرا که علاقه و عشق محصول توجه به کمال است. در میزان الحکمه آمده است :شخصى مى‏گوید: از امام صادق(ع) از معناى عشق سؤال کردم، فرمود: "قلوب خلت من ذکر الله فأذاقها الله حب غیره؛قلب هایى که از یاد و ذکر خدا خالى باشند، خداوند مبتلا به حب غیر خود مى‏نماید. همچنین در سوره احزاب آیه4 آمده است که بنابراین دوستی و عشق به غیر که تمام قلب انسان را تسخیر کرده باشد؛ قلبی است که از وجود خدا خالی شده است ؛ زیرا خداوند دو دل در درون انسان قرار نداده است . 

از طرف دیگر آدمى زمانى که در چیزى و یا کسى کمالى را مى‏بیند، به آن علاقه‏مند مى‏گردد و اگر کشش به هر دلیل قوى باشد، این علاقه (اصطلاحاً) به عشق منجر مى‏گردد. 

با این تعریف از عشق در فرهنگ ایرانی که ریشه در دین هم دارد چگونه است که یک فرهنگ وارداتی به اسم والنتاین که به گفته خودشان هیچ پیشینه ای از آن در دست نیست و یا برخی به این نتیجه رسیده اند که این یک افسانه است، در ایران از سوی جوانانی که افتخارشان تمدن چندهزار ساله شان است گرامی داشته می شود؟! 

در حالی که در ایران و البته به شکل گسترده ای در سراسر دنیا روز مادر، زن، پدر و ... ارزشگذاری و گرامی داشته می شود، این روزها در فرهنگ ایرانی دارای ریشه است، در دین ایرانی دارای ریشه است و در باور مردم نشسته است و یکی از بالاترین عشق هاست :به عنوان مثال روز زن یعنی روزیکه برای بزرگداشت ارزش زن و همسر در خانواده جشن گرفته می‌شود. اگر این روز را بررسی کنیم می بینیم که ریشه در فرهنگ، دین و باور ما دارد و حتی در آن عشق هم دیده شده است. این عشق به همسر است که باعث دورهم جمع شدن خانواده برای گرامیداشت چنین روزی می شود. هدیه دادن از سوی اعضای خانواده در چنین روزی نه تنها نشانه ابراز محبت است بلکه این ابراز محبت به گرم شدن کانون خانواده هم کمک می کند و این یکی از بهترین ویژگی های فرهنگ ایرانی است که هدف برگزاری چنین جشنهایی را تلاش برای مستحکم تر کردن کانون خانواده می داند. 

به نظر نمی رسد جشن گرفتن برای روزی افسانه ای که نه ریشه در باور ما دارد نه در مذهبمان و نه در فرهنگ و تمدن چندهزار ساله مان ،حرکت قابل دفاع و حتی عقلانی باشد! یعنی گرامیداشت روزی که نمی دانیم ریشه اش چیست؟افسانه است؟

بیاییم از زاویه دیگر این روز را بررسی کنیم :قرار است در این روز جشن بگیریم و کادو بخریم برای عشق! منظور از عشق چیست و کیست؟
 
همسرمان. پس روز زن و مرد برای چه کادو می خریم و آن روزها را گرامی می داریم؟
فرزندمان،پسرمان،دخترمان ،پس روز جوانان و دختران و کودک و ...را چه می شود؟
و یا احتمالا هدیه برای کسی که پایبندی اش به خانواده هنوز ثابت نشده است ؟! 

اگر چه روابط دختران و پسران نیاز به به مبحثی گسترده تر دارد ولی هدیه دادن به کسی که روابطمان با او مورد تایید فرهنگ، دین یا عرف جامعه و ... نیست عقلانی به نظر نمی رسد. 

به نظر می رسد والنتاین بیشتر ارزشگذاری روز روابط نامشروع است تا روز عشق. چرا که در تعاریف عشق ، عشق به خدا و پدر و مادر و همسر و... است که همه این روزها در فرهنگمان دیده شده و همیشه بسیار هم باشکوه برگزار می شود. و این ارزشگذاری به استحکام کانون خانواده ها هم کمک می کند تا این عشق بیشتر هم به چشم بیاید ولی به نظر می رسد روز والنتاین روزی است که به افتخار روابط نامشروع تشکیل کانون خانواده را به مخاطره هم می اندازد ...

برگرفته از سایت :جهان نیوز

 

ویژگی های اخلاقی و معنوی آیت الله بهجت (ره)

 

 

 ویژگی های اخلاقی و معنوی آیت الله بهجت (ره)

1. تقوا و خود سازی

چنانکه گذشت ایشان در نوجوانی به میدان خودسازی گام نهاد، و در فراگیری علوم و تزکیه نفس چنان جدی بوده و هستند که گویا کاری غیر از آن ندارند، و همواره در آموزش های اخلاقی بر این نکته اصرار دارند که تلاشی پیگیر و ریاضتی فراگیر لازم است تا انسان در جبهه ستیز با رذیلتهای اخلاقی و در جهاد اکبر با هواهای نفسانی، سر بلند و پیروز گردیده و به سازندگی خویش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپایی دانش و اخلاق بوده و مؤکداً به خطر جدایی علم و تزکیه هشدار می‌دهند و زیان عالم غیر مهذّب و دانش بدون تزکیه را از هر ضرر و زیان دیگری بیشتر می‌دانند.
آن بزرگوار، انسان مخلص و مشتاقی است که در همه حال عقربه زندگی و حیات خوی را به سوی خدا چرخانده، و کوشیده است تا پیوسته در حوزه جاذبه الهی قرار گرفته و به همه چیز و همه کس با دید خداخواهی بنگرد.
یکی از مجتهدان بزرگ در این باره گفته است:
« ایشان را نمی شود گفت آدم با تقوایی است، بلکه ایشان عین تقوا و مجسمه تقواست. »

آیت الله شیخ جواد کربلایی می گوید:
« یکی از آقایان که کم و بیش از حالات ایشان مطلع و از هواداران ایشان نیز بودند می گفت: آقا هر شب یا غالب اوقات وقت خود را به خلوت و فکر در مجاری معارف الهی می گذرانند، و هیچ گاه حاضر نبودند که وقت خود را به باطل بگذرانند و در محافل بیهوده شرکت کنند، و کاملاً در مقام احتراز از صحبتهای بیهوده بوده و وقت رفتن به درس و یا تشرف به زیارت حضرت امیر- روحی فداه- عبایش را بر سر کشیده و بدون التفات و توجه به کسی می رفتند، که چند بار خودم نیز مشاهده کردم... ایشان کاملاً کتوم هستند مخصوصاً درباره حالات شخص خودشان، و همچنین درباره بیان الطاف خاصه ای که حق تعالی به ایشان مرحمت فرموده کتوم هستند. »

2. زهد و ساده زیستی

اولیای خدا بر خلاف عموم مردم که به ظاهر دنیا چشم دوخته اند و سرگرم آن هستند، همواره به حقیقت دنیا می نگرند، و به فردای خویش می پردازند و بدینسان هماره از قید مطامع گریخته و با صفای قناعت و ساده زیستی، روحی سرشار از معنویت را به دست می آورند، در حالی که مردم در انبوه ظلمت های غفلت و تشریفات زندگانی و آزمندیهای آن غرق و سرگردانند.
آیت الله بهجت نیز از این دسته اولیای خدا می باشد. ایشان زاهد عارفی است که پیوسته بی رغبت به دنیا و آزاده و بی تکلف زیسته است، آن بزرگوار از برجسته ترین چهره های زاهد و وارسته زمان ماست که چنان در جاذبه معنویات قرار گرفته و به حقیقت و باطن دنیا توجه داشته که ذره ای به تعلقات و مادیات آلوده نگشته و از هر چه رنگ تعلق پذیرفته آزاد بوده است. او نه تنها چنین اندیشیده و از دنیا و مظاهرش گریزان بوده بلکه در عمل و زندگانی معیشتی نیز در همین راستا حرکت کرده است.
زندگی ساده او در خانه ای قدیمی و محقر در قم، و مقاومت ایشان در برابر خواسته های مکررعلما و مردم برای تعویض خانه، گواهی صادق بر روح بزرگ و زاهدانه این پیر فرزانه است.

آیت الله مصباح در مورد زهد و ساده زیستی ایشان می گوید:
« آیت الله بهجت منزلی جنب مدرسه حجتیه اجاره کرده بودند، و بعد تغییر منزل دادند و در اوائل خیابان چهار مردان فعلی یک خانه ای اجاره کرده بودند که ظاهراً دو اتاق بیشتر نداشت، و در وسط آن اتاقی که ما خدمت ایشان می رسیدیم پرده ای کشیده شده بود که پشتش خانواده شان زندگی می کردند و ما این طرف پرده می نشستیم و از حضور ایشان بهره مند می شدیم. زندگی بسیار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با یک عالم نورانیت و معنویت...

الان نیز خانه ایشان ظرفیت اینکه تعداد زیادی در آن اجتماع بکنند ندارد، و دو سه اتاق کوچک دارد با همان گلیمهایی که از چهل- پنجاه سال پیش داشتند. بعد از مرجعیت نیز منزلشان هیچ تغییری نکرده، لذا جای پذیرایی و ملاقات از بازدید کنندگان کم است، از این رو در اعیاد و ایام سوگواری در مسجد فاطمیه جلوس می فرمایند، و کسانی که می خواهند ایشان را زیارت کنند آنجا خدمتشان می رسند. »

آیت الله مسعودی نیز می گوید:
« بارها آمدند برای ایشان خانه بخرند قبول نکردند، من خودم چند مرتبه به ایشان گفتم: آقا! این منزل خراب است، از نظر وضع شرعی هم معلوم نیست آدم بتواند اینجا زندگی کند. اصلاً توجهی نکردند. »

3. عبادت

یکی از عوامل مهم موفقیت انسان که می تواند برای دیگران الگو و راهنما قرار گیرد، تقید ایشان به اعمال عبادی و تعبد ایشان است.
ارتباط استوار آیه الله العظمی بهجت با خداوند متعال، ذکرهای پی در پی، به جای آوردن نوافل، شب زنده داریهای کم نظیر ایشان بسیار عبرت انگیز است.
سالهای سال نماز جماعت ایشان از شورانگیزترین، با صفا ترین و روح نوازترین نمازهای جماعت ایران اسلامی بوده و هست. در این نماز عالمان وارسته و خداجوی، بسیاری از طلاب تقوا پیشه، بسیجیان رزمجو و دلداده خدا، و دیگر قشرهای مردم شرکت می کردند. این نماز چنان پر معنویت است که گاه به ویژه در شبهای جمعه صدای گریه آیت الله بهجت با نوحه و ناله غم انگیز نمازگزاران همراه می شود، و روحها به پرواز در می آید و چشمها به اشک می نشیند، و فضای دلها نورانی می گردد. چنین فضای معنوی و روح نوازی در این زمان در هیچ نماز جماعتی وجود ندارد. بی جهت نیست که بسیاری از اوقات در مسجدی که ایشان نماز جماعت اقامه می کنند جا برای نماز گزاران تنگ می گردد و عده کثیری حتی آنان که مشتاقانه و به امید کسب فیض از این نماز پر معنویت، از راه های دور آمده اند مجبور به ترک مسجد می شوند.

این نماز همواره مورد توجه اولیای خدا بوده و هست، علامه طباطبائی(ره) در آن شرکت می جسته، و آیت الله بهاء الدینی(ره) نیز عنایت خاصی به نماز جماعت ایشان داشته اند. در این ارتباط آیت الله محمد حسن احمدی فقیه یزدی خاطره ای را نقل می کنند که ذکرش در اینجا مناسب است. وی می گوید:
« شبهای ماه رمضان آیت الله بهاء الدینی زودتر از آیت الله بهجت نماز می خواندند، ایشان خواست یکی از نزدیکان را به جایی بفرستد، آن شخص گفت: اگر بروم از نماز شما محروم می شوم. آقای بهاء الدینی فرمودند: بر این کار را انجام بده و بعد از افطار برو پشت سر آقای بهجت نماز بخوان. »

آقای مصباح نیز درباره سابقه نماز جماعت دل انگیز ایشان می گوید:
« آیت الله بهجت در حدود چهل سال قبل برنامه ای داشتند که پیش از غروب قدم زنان به سوی صفائیه ( که آن وقتها در آنجا ساختمان احداث نشده بود و از نزدیکهای پل صفائیه دیگر زمین مزروعی بود )، می رفتند و مقدار زیادی از زمینهای مزروعی را می گذشتند و در آنجا می نشستند و بعد نماز مغرب و عشاء را در آن زمینها می خواندند و بعضی دوستان که علاقه مند بودند خدمت ایشان می رسیدند.

یکی از آن دوستان نقل می کرد:
آیت الله بهجت یک شب بعد از نماز فرمودند:
« اگر سلاطین عالم می دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتهایی می برد، هیچ گاه دنبال این مسائل مادی نمی رفتند...»
وقتی که این منزلی را که اینک در آن اقامت دارند خریدند، چون نزدیکتر بود بیشتر دوستان در همین منزل برای نماز خدمتشان می رسیدند، بعد ایشان را به مسجد فاطمیه دعوت کردند و آنجا محل اجتماع کسانی بود که علاقه مند بودند از نماز ایشان استفاده کنند، و تاکنون همچنان قریب به چهل سال است که در مسجد فاطمیه در سه وقت نماز جماعت اقامه می کنند، و اخیراً درسشان را هم از منزل به همان مسجد منتقل کرده اند و دید و بازدیدهای اعیاد و ایام سوگواری نیز در همان مسجد انجام می گیرد. »

آیت الله شیخ جواد کربلایی درباره نماز شب و گریه های نیمه شب ایشان می گوید: « جناب آیت الله بهجت در جدیت در نماز شب و گریه در نیمه های شب مخصوصاً شبهای جمعه کوشا بودند. یکی از علما و مشاهیر به من فرمودند که: شب جمعه در مدرسه سیّد(ره) در نجف اشرف در نیمه شب شنیدم که ایشان با صدای حزین و ناله و گریه در حالی که سر به سجده گذاشته بود مکرّرَاً به حق تعالی عرضه می داشت:
« إلهی! من لی غیرک، أسأله کشف ضرّی والنّظر فی أمری:
معبودا! من جز تو چه کسی را دارم که از او بخواهم رنجوری مرا بر طرف کرده و نظری به امورم نماید. دعای کمیل »

4. زیارت و توسل

آیت الله بهجت حتی با این سنّ و سال برنامه روزمره خویش را به این صورت آغاز می کنند: هر روز با نهایت ادب به محضر مقدس حضرت معصومه علیها السلام شرفیاب می گردند. و با احترام و خضوع و خشوع در مقابل ضریح مطهر می ایستد و بعد زیارت عاشورای حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را قرائت می کنند.
مؤلف کتاب انوار الملکوت از قول آیت الله شیخ عباس قوچانی، وصّی مرحوم میرزا علی آقای قاضی نقل می کند که:
« آیت الله العظمی بهجت بسیار به مسجد سهله می رفتند و شبها تا صبح به تنهایی در آن جا بیتوته می کردند. یک شب بسیار تاریک که چراغی هم در مسجد روشن نبود، در میانه شب احتیاج به تجدید وضو پیدا کرده و برای تطهیر و وضو به ناچار می بایست از مسجد بیرون رفته و در محلّ وضو خانه که بیرون مسجد در سمت شرقی آن واقع است وضو بسازند، ناگهان مختصر خوفی در اثر عبور این مسافت و در ظلمت محض و تنهایی در ایشان پیدا می شود، به مجرد این خوف ناگهان نوری همچون چراغ در پیشاپیش ایشان پدیدار میشود، ایشان با آن نور خارج می شوند و تطهیر نموده و وضو می گیرند و سپس به جای خود بر می گردند و در همه این احوال، آن نور در برابر ایشان حرکت می کرده تا اینکه به محل خود می رسند آن نور ناپدید می شود. »

5. تواضع و فروتنی

شهرت گریزی، هوی ستیزی و فروتنی از دیگر ابعاد برجسته شخصیت معنوی ایشان است؛ با اینکه فقیهی شناخته شده و مجتهدی صاحب نام و از برجستگان حوزه علمیه قم می باشند، نه تنها تا کسانی که از ایشان مسن تر بودند و یا جلوتر بودند، بلکه تا هم دوره ایهای ایشان در قید حیات بودند هیچگاه اجازه انتشار توضیح المسائل خود را نمی دادند، تا اینکه با در خواستهای مکرر عالمان راضی شدند فتاوایشان به چاپ برسد، با این حال اکنون نیز به هیچ وجه اجازه نمی دهند رساله شان را از وجوهات شرعیه چاپ کنند.
و نیز در مجالسی که از طرف ایشان برگزار می شده است، ایشان به خطبای مجالس توصیه می فرمودند که: حتی از ذکر نام ایشان در مجلس خود داری کنند. و این، خود دلیل اوج هوی ستیزی و هوس پرهیزی این مرجع بزرگ است.

حاج آقا قدس درباره تواضع و شکسته نفسی ایشان می گوید:
« روزی با مهمان خودم، مرحوم حجة السلام حاج شیخ نصر الله لاهوتی به خدمت آقا رفتیم. آقای لاهوتی گفتند: آقا! من به مشهد مشرف شده بودم، کسی از شما انتقاد می کرد و من عصبانی شدم. آقا فرمودند: در روایات آمده است عالمی را که رو به دنیا آورد متهم سازید. من خیلی ناراحت شدم که خدایا! اگر زندگی این آقا رو به دنیا آوردن است، پس تکلیف ما چیست؟ »

6. سیر و سلوک و مقام معنوی

آیت الله بهجت در سیروسلوک سابقه دهها ساله دارد، ایشان از شاگردان عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) و مورد توجه خاص آن استاد بزرگ بوده و در اوان جوانی، مراحلی را در عرفان سپری کرده اند.
بعضی از نزدیکان مرحوم قاضی می گفتند:
« از مقامات و مراحلی که ایشان طی کرده اند اطلاع داریم، ولی عهدی داریم با ایشان که به احدی نگوییم. »

 عارف بزرگی چون امام خمینی (قدس سره) به ایشان عنایتی خاص داشته اند. امام بعد از بازگشت به قم در اول انقلاب، در بیت ایشان حضور یافته و به دیدار یکدیگر نایل می آیند.
مؤلف کتاب انوارالملکوت نیز در این باره می نویسد:
« آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی از شاگردان معروف آیت الحق و سند عرفان، عارف بی بدیل مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی تبریزی(ره) در نجف اشرف بوده اند، و در زمان آن مرحوم، دارای حالات و مکاشفات غیبیه الهی بوده و در سکوت و مراقبه، حد اعلایی از مراتب را حایز بوده اند.»

و بخاطر همین ویژگی بوده است که مرحوم آقای قاضی عنایت خاصی نسبت به ایشان داشت آقا ضیاءالدین آملی فرزند آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی آملی در جلسه درس آیت الله بهجت در حضور ایشان برای حضار نقل کرده بود که من به چشم خود دیدم که مرحوم آقای میرزا علی آقای قاضی در نماز به ایشان اقتدا نمودند.

7. اطلاع از غیب و ظهور کرامات

حضرت آیت الله بهجت از آن دسته اولیای خداست که بر خلاف غالب مردم که از عالم غیب اطلاعی ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتی رسیده که می تواند عوالمی از غیب را مشاهده کند. و شاید کثرت تکرار ذکر« یا ستار » توسط ایشان در خلوت و جلوت، و در حال نشستن و برخاستن از این حقیقت حکایت داشته باشد.

 آیت الله مصباح یزدی در این باره می فرماید:
« به نظر می رسد ایشان از نظر مراتب عرفانی و کمالات معنوی در مقامی هستند که غالباً عوالمی از غیب را شاهدند. و چه بسا در آن، حقایقی از جمله حقیقت بعضی افراد را آشکارا ( با دیده دل) می بینند، اما چون خود نمی خواهند افراد را این چنین ببینند، غالباً ذکر « یا ستار » را تکرار می کنند و از خداوند می خواهند آنچه را که می بینند بر ایشان پنهان سازد. »

در واقع امثال این امور از جمله کراماتی محسوب می شود که از اولیای خدا صادر می گردد، و ظهور کرامات رهاورد مجاهدت و مخالفت ممتدّ با هوا و هوس می باشد، و آیت الله بهجت شخصیتی است که در طول عمر با قصد خالص و توجه تامّ به حضرت حقّ سبحانه به خودسازی و تهذیب پرداخته است، لذا ظهور کرامات و امور خارق العاده از ایشان امری به دور از ذهن نیست؛ بلکه افرادی که با ایشان مصاحبت دارند نمونه های آن را بالعیان از ایشان مشاهده می‌کنند.

آیت الله مصباح با ذکر چند شاهد مثال در این باره می گوید:
« کسانی که سالیان متمادی با آیت الله بهجت معاشرت داشتند، گاهی چیزهایی از ایشان میدیدند که به اصطلاح «کرامت» و امر خارق العاده است، هر چند طوری برخورد می کردند که معلوم نشود امری که از ایشان به ظهور پیوسته کاملا" یک امر خارق العاده ای است.
که چند نمونه را بیان می کنم:

زمانی که حضرت امام(ره) در تبعید به سر می برند ( گویا در ترکیه بودند)، بسیاری از فضلا و بزرگان علاقمند به ایشان، مورد آزار و اذیت دستگاه قرار می گرفتند. و به محض اینکه کلمه ای می گفتند یا رفتاری از آنها ظاهر می شد، از منبر بازشان می داشتند و آنها را جلب می کردند و مدتها زندان بودند و به جاهایی می بردند که دیگران خبر نداشتند. از جمله یادم می آید زمانی آقای جنتی تحت تعقیب قرار گرفتند و ایشان را گرفتند و به واسطه قرائن همه ما نگران بودیم ایشان را خیلی اذیت کنند. من آمدم خدمت آقای بهجت (حفظه الله تعالی) و جریان را حضورشان توضیح دادم، ایشان تأملی کردند و فرمودند:

« ان شاء الله خبر آزادی ایشان را برای من بیاورید ».

این فرمایش اشاره ای بود به اینکه آقای جنتی به زودی آزاد می شوند و مشکلی نخواهد بود، البته این سخن را ممکن است هر کسی بگوید، اما فرمایش آقای بهجت در آن موقعیت، مژده ای برای ما بود و ما مطمئن بودیم که آقا می دانند که این جریان ادامه پیدا نمی کند و مشکلی پیش نمی آید،؛ ولی مواردی هم بود که مثلاً ما به ایشان عرض می کردیم برای شخصی دعا بفرمایید، ولی آقا چنین چیزی نمی گفتند و شخص مورد نظر نیز به زودی آزاد نمی شد.

نمونه دیگر:
« برای خانواده ای حادثه ناگواری پیش آمده بود، به این صورت که در شب عروسی دشمنان عروس آمده بودند و عروس را از خانه اش دزدیده بودند، و کسی اطلاع نداشت که عروس را کجا برده اند، شب عروسی بود خانواده عروس و داماد جمع شده بودند مراسم عروسی را برگزار کنند و نزدیک غروب دیده بودند عروس نیست خیلی نگران شده بودند و جاهایی را که احتمال می دادند جستجو کرده بودند.
و به هر حال پدر و مادر عروس خیلی دستپاچه می شوند، یکی از دوستان ما که همسایه آنان بود می گوید: من هیچ چاره ای ندیدم، گفتم: می روم خدمت آقای بهجت عرض می کنم ببینم ایشان چه می گویند. با شتاب فراوان و ناراحتی آمدم خدمت ایشان و داستان را گفتم. آقا تأملی کردند و به طور خیلی عادی فرمودند:

« بروید حرم، شاید آمده باشد حرم! »

ایشان بر می گردد و مطمئن می شود که باید همین کار را انجام بدهد، به خانواده عروس اطلاع می دهد و آنها میآیند و در بالا سر حضرت معصومه علیها السلام عروس را پیدا می کنند. حالا جریان چه بوده دقیقاً یادم نیست، ولی هیچ احتمال نمی دادند که بتوانند او را در چنین موقعیتی پیدا کنند. »

نمونه دیگر:
« یکی از دوستان می گفت: خانم من باردار بود و نزدیک ماه رمضان می خواستم به مسافرت بروم. برای خداحافظی و التماس دعا رفتم خدمت آقای بهجت. ایشان مرا دعا کردند و فرمودند:
« در این ماه خدا پسری به شما عطا خواهد کرد، اسمش را محمد حسن بگذارید. » در حالی که آقا علی الظاهر اصلا" اطلاعی نداشتند که خانم من حامله است، و طبعاً راهی برای تشخیص اینکه پسر است یا دختر و در چه تاریخی متولد می شود نبود. اتفاقاً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتیم.

از این گونه امور برای ایشان خیلی ظاهر می شد، اما ابداً ایشان اظهار نمی کنند و همین ها را هم راضی نیستند جایی نقل بشود، ولی برای اینکه مؤمنین بدانند که در این زمان هم خدا به بعضی از بندگانش عنایت دارد و اگر کسانی صادقانه راه بندگی خدا را طی کنند، خدا آنها را راهنمایی می کند؛ که: « والَّذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: و حتماً آنان را که در راهِ ما تلاش و مجاهدت کنند، به راههای خود هدایت می کنیم. سوره عنکبوت/ 69 »

راه تکامل و انسانیت بسته نیست و در این زمان نیز کسانی که بخواهند راه تقرب خدا را طی کنند، در سایه عنایات ولی عصر(عج) و احیاناً به دست این چنین بندگانی که در بین مردم حضور دارند، می توانند به مراتبی از کمال و قرب خدا نایل گردند. اینها همه برای ما می تواند امید بخش باشد و بر ایمان ما بیفزاید.
اینها حقایق ثابتی است. شوخی نیست، حقایق عینی است که وجود دارد و می توانیم ببینیم و آثارش را درک کنیم و خود را قدری از شیفتگی به دنیا و زرق و برقهای آن رها کنیم و بدانیم که لذت و خوشی منحصر به لذتهای حیوانی و شیطانی نیست. انسان می تواند به کمالاتی و لذتهایی برسد که قابل مقایسه با این لذتهای مادی نیست؛ ولی افسوس که ضعف معرفت و ایمان از یک طرف، و هجوم عوامل شیطان داخلی و خارجی، انسانی و جنّی از طرف دیگر آن قدر زیاد است که کمتر به این گوهرهای گرانبها توجه می کنیم. »

آقای مسعودی نیز در این باره می گوید:
« هر کس به خدمت ایشان برسد، اگر توجه داشته باشد می بیند که ایشان درباره جهت خاصی که در او (مخاطب) وجود دارد بحث می کند. ما وقتی با آقای مصباح درس ایشان می رفتیم غالباً پیش از شروع درس درباره امور سیاسی یا اقتصادی یا امور معیشتی خودمان بحث می کردیم، زیرا آن زمان وضع معیشتی طلاب (ازجمله ما) خوب نبود، وقتی آقا می آمدند بدون هیچ مقدمه درست در همین رابطه بحث می کرد، و ما یقین می کردیم که آقا متوجه هست که ما چه بحث می کردیم. مثلاً وقتی ما می گفتیم: چه کار کنیم؟ وضع زندگیمان بد است، قرض داریم، نان شب نداریم. بلافاصله ایشان وقتی می نشستند می فرمودند: بله، طلاب زمان ما هم وضعشان اینطور بود. نداشتند، گرسنگی می خوردند، ولی صبر می کردند. و حکایتی از زندگی علمای گذشته را در این رابطه نقل می کردند.

به یاد دارم روزی با آقای مصباح گفتگو می کردیم: ما چیزی نداریم و نمی شود همیشه با نان خالی زندگی کرد. ایشان آن روز بعد از جلوس فرمودند: یک روز صبح بچه شیخ مرتضی انصاری(ره) نزد او آمد و گفت: آقا ما هیچ خورشتی نداریم، فقط نان خالی داریم. شیخ فرمود: نان تازه است، معلوم می شود که ایشان تازگی نان را خورشت می دانسته اند.
با بیان این مطلب ما یک مقدار آرام می شدیم که ما حداقل همراه نان، پنیر داریم.

آیت الله شیخ جواد کربلایی نیز می گوید:
« مرحوم آقای حاج عباس قوچانی که از شاگردان مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا علی قاضی (ره) بودند در یک جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا علیه السلام خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم که درباره حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی از مکاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهم الهی و لطف خاص الهی را که حق تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل کردند واز من پیمان گرفتند که به کسی نگویم، ولی بنده یک مورد را به برخی از رفقا گفتم.
من(کربلایی) از آقای قوچانی با اصرار خواستم آن یکی را به بنده بفرمایند. فرمودند: ایشان فرمودند:
« بنده اگر بخواهم پشت سر خودم را ببینم، می بینم. »
سپس می فرمودند: بعد از چند سال دیگر بنده به ایران مسافرت کردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه خصوصی عرض کردم: آنچه را که چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوه خودش باقی است؟ فرمودند: بله. »
یکی از نزدیکان آقا می گوید:
« یک بار به فومن رفته بودم، یک روز مانده به مراجعت خدمت آقای اریب، از علمای فومن رفتم، ایشان چند سکه داد و گفت: یکی از اینها را به آیت الله بهجت بده. وقتی برگشتم آن را خدمت آقا دادم. دوباره که می خواستم به فومن بروم آیت الله بهجت، 1000 تومان به من داد و فرمود: این را با یک واسطه به آقای اریب بدهید. آن مقدار پول را بردم به یک بازاری دادم و گفتم: این را به آقای اریب بده و نگو چه کسی داده، من در مغازه او نشستم او رفت و برگشت و دیدم خیلی تعجب کرده است. گفتم: چه شد؟ گفت: وقتی این پول را به آقای اریب دادم، گفت: قسمتی از خانه ما خراب شده بود و تعمیر کار آمده و گفته بود که 1000 تومان می گیرم درست می کنم. من که پولی نداشتم، به تعمیر کار گفتم: فعلاً صبر کن و اینک این پول درست به اندازه مخارج تعمیر خانه است ».

یکی از دوستان می گوید:
« یکی از بستگان نزدیک من به مرض سرطان مبتلی گردید. اطباء گفتند: حتماً باید در اسرع وقت تحت عمل جراحی قرار گیرد، در غیر این صورت غده سرطانی به جاهای دیگر بدن نیز سرایت خواهد کرد. متحیر مانده بودیم که چه کنیم، آیا بیمار را عمل بکنیم یا نه؟ قرار شد خدمت آیت الله بهجت مراجعه و از ایشان طلب استخاره کنیم.
به محضر ایشان رسیدم و مشکل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم، آقا استخاره کردند و فرمودند: عمل لازم نیست، و مبلغی پول دادند که برای او صدقه بدهیم، و نیز دستور فرمودند مقداری آب زمزم را با تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام مخلوط کرده به قصد شفاء هر روز مقداری از آن به مریض بدهید تا بیاشامد، همچنین دستور فرمودند تعداد زیادی از فقرا را اطعام نماییم، و یا هر چند به مقدار کم به آنان صدقه پرداخت کنیم و ضمناً به فقرای و صدقه گیرندگان بگوییم برای سلامتی بیمار دعا کنند.

بلافاصله دستورات آقا را مو به مو اجراء کردیم و مریضه جهت توسل عازم حرم امام رضا علیه السلام گردید و مدت سه روز در آن حرم شریف به دعا و راز و نیاز پرداخت. حالات بسیار روحانی و عجیبی به او دست داد، پس از برگشت دیگر احساس درد نکرد.
بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا ایشان را در جریان بگذارم و دستورات بعدی را بگیرم، که در میانه راه بین منزل و مسجد آقا را دیدم ناگهان پیش از آنکه سخنی بگویم. آقا پرسید: حال مریضه شما چطور است؟ گفتم: الحمدالله و قضایای مشهد را نقل کردم. آقا فرمودند: به همان دستورات عمل کنید، و برای امتحان به پزشک مراجعه کنید.

وقتی مریضه به پزشک مراجعه کرد، پزشک معالج از بیمار با تعجب می پرسد: شما کاری کرده اید یا جایی رفته اید؟ بیمار می گوید: چطور؟ دکتر با تعجب می گوید: خانم، مرض شما به طور ناباورانه کاهش یافته و هیچ احتیاجی به عمل ندارد، و مقدار باقی مانده از غده را با دارو حل می کنیم. هم اکنون الحمدلله مریضه ما بطور کامل شفا یافته و به زندگی خود ادامه می دهد. آنچه که برای ما جالب توجه بود استخاره ای بود که آقا فرمودند و گفتند: نیازی به عمل ندارد.

یکی از طلاب حوزه علمیه می نویسد:
« بنده در اوان طلبگی که در تهران مشغول تحصیل بودم، گاهی برای زیارت به قم مشرف می شدم، و براساس سفارش اکید مرحوم پدرم که می فرمود هر وقت قم رفتی نزد آیت الله بهجت هم برو، خدمت آقا رسیده و عرض ادبی می نمودم. روزی پدرم خود پرده از علت این سفارش زیاد برداشت و فرمود:

« روزی در مسجد بالا سر واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام چشمانم به جمال دلربای حضرت ولی عصر(عج) روشن شد، شرم حضور و عظمت حضرت مانع از آن شد که مانند عاشقی که پس از مدتها به معشوقش رسیده با حضرت معاشقه نمایم، ولی پس از چند لحظه دیدم درست در همان مکان و نقطه ای که حضرت را دیده بودم آیت الله بهجت نشسته است. »
این دیدار را مرحوم ابوی یکی از دلایل عظمت آقا و چه بسا مرتبط بودن آن فقیه عظیم الشأن با حضرت ولی عصر(عج) می دانستند.

آقای قدس می گوید:
« یکی از روحانیون مازندران، که اینک رئیس دادگستری یکی از استانهای ایران است، برای حقیر نقل کرد: زمانی که آیت الله کوهستانی مازندرانی به رحمت ایزدی پیوستند، آقا زاده آن مرحوم خدمت آیت الله العظمی بهجت مشرف شدند آقا فرموده بودند:
« آقای شما که رحلت نمودند در آن عالم غوغا بر پا شد. » حقیر پرسیدم یعنی چه؟ شخص ناقل فرمودند: بیش از این نمی دانم.

آقای خسرو شاهی نیز در این رابطه می گوید:
« از یکی از طلاب که در قید حیات است شنیدم که می گفت: بعد از ازدواج، خانه ای در قم اجاره کردم، پس از استقرار در منزل، از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم تا روزی رسید که حتی به این فکر افتادیم که غذای شب را چگونه تهیه کنیم. و در شرایطی بودیم که نمی توانستیم از کسی قرض بگیریم. از خانه بیرون آمدم و برای زیارت به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم، پس از زیارت و هنگام خداحافظی دیدم کسی از پشت سر مقداری پول به من داد و گفت: این باید به شما برسد. برگشتم دیدم آیت الله العظمی بهجت است. در حالی که اصلاً به ایشان اظهار نیازی نکرده بودم. شبیه این قضیه را از یکی دیگر از طلاب نیز شنیده ام.

از اینجا به یاد مطلبی افتادم که آیت الله بهجت می فرمودند:
« آیا می شود مولایمان از ما بی خبر باشد یا ما را به حال خودمان وا بگذارد؟ اگر طلاب به وظایف خود عمل کنند نگران چیزی نباشند، خود مولا مواظب ما هست. اینطور نیست که ما را از چشم بیندازد. »

حجة السلام والمسلمین علم الهدی نیز می گوید:
« یکی از طلاب نقل می کرد که سالی برای تبلیغ می خواستم گیلان بروم، مخارج خانواده را فراهم کردم ولی هزینه راه را نداشتم ناچار به زیارت کریمه اهل بیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شدم و گلایه و درددل کردم، ما که دربست در اختیار شما اهل بیت علیهم السلام هستیم و می خواهیم شریعت جدّتان را تبلیغ نماییم ولی کرایه راه نداریم، بالاخره بعد از زیارت قصد کردم به نماز جماعت حضرت آیت الله بهجت بروم.
 بعد از شرکت در نماز ظهر و عصر، هنگامی که ایشان می خواستند بروند، ناگهان به طرف من که در صف دوم نشسته بودم اشاره نمودند، من خیال کردم با کسی دیگر کار دارد دوباره اشاره کردند و فرمودند:
با تو هستم. بلند شدم و به حضورش رسیدم. فرمودند: پشت سر من بیا.
همراه با عده ای در رکاب ایشان رفتیم تا به دم در منزل ایشان رسیدیم. فرمودند: اینجا بایست تا من برگردم. داخل منزل تشریف بردند و بعد از چند دقیقه کوتاه برگشتند و دویست تومان پول ( که آن زمان خیلی ارزش داشت) به من دادند. عرض کردم: چه کنم؟ فرمود: مگر پول نخواستی؟ جریان یادم آمد.
عرض کردم: این پول زیاد است. فرمود: نه، چند نفر دیگر هم احتیاج دارند آنها را هم تأمین می کنی. به هر حال خداحافظی کردم و عازم تهران شدم، در خیابان چراغ گاز که ماشین های گیلان از آنجا حرکت می کردند دیدم چند نفر از رفقا نیز می خواهند برای تبلیغ به گیلان بروند ولی پول ندارند. گفتم: نگران نباشید پول رسیده است، اول رفتیم و نهاری صرف کردیم و بعد سوار ماشین شدیم و به محض رسیدن به مقصد آن دویست تومان نیز تمام شد.

باز هم او می گوید:
« شخصی می گفت: می خواستم به حج مشرف شوم، به حضور آیت الله العظمی بهجت رسیدم و عرض کردم: خداوند یک بلائی را ازما دور کرد و آن اینکه در مسافرتی ماشین ما به خاطر سرعت زیاد یا اشکال دیگر کاملاً وارونه شد ولی بحمدالله هیچ یک از ما آسیبی ندیدیم.
حضرت آیت الله فرمودند: بیست سال یا بیست و پنج سال پیش (تردید از گوینده است) نیز چنین گرفتاری برای شما پیش آمد ولی شما جان سالم بدر بردید. بعد یادم آمد که آقا راست می فرمایند. »

جناب حجة السلام والمسلمین حاج آقا شوشتری می فرمودند:
« شخصی خدمت آیت الله بهجت می رسد و می گوید: آقا! من اکثر شبها برای نماز شب خواب میمانم چه کار کنم؟ دعایی بفرمایید. آقا هم می فرمایند: چه ساعت دوست داری بیدار شوی؟ میگوید: ساعت سه نصف شب. آقای بهجت به ایشان می فرمایند: برو ان شاءالله بیدار می‌شوید. »
حاج آقا شوشتری ادامه می دهد:
« اینک چندین سال است از آن جریان می گذرد، و آن شخص به من گفت: از آن تاریخ به بعد هر شب سر همان ساعت بیدار می شوم، هر چند یک ساعت قبل خوابیده باشم، و هیچگاه نماز شبم ترک نشده است. و این از کرامات آیت الله بهجت است.

یکی از اساتید محترم اخلاق، مرقوم داشته اند که ایشان روزی به بنده فرمودند:
« فلانی، آیا می خواهی آنچه از اول عمرت تا به حال انجام داده ای و آنچه از حال تا آخر عمرت واقع خواهد شد، به تو بگویم؟! »

و نیز شخصی از برخی شبهات اعتقادی در رنج بوده، از شهرش به سوی «قم» حرکت می نماید و در آنجا مأوی می گیرد. شبی، آیت الله بهجت را در خواب می بیند و ایشان جواب شبهات را بر او ارائه می کنند؛ آن شخص از خواب که بر می خیزد در صادقه بودن رؤیا، خلجانی در قلبش پدید می آید و روز جمعه برای مطرح کردن آن شبهات به خدمت آیت الله بهجت می رسد، لب می گشاید که آنها را مطرح کند، ایشان می فرمایند:
« جواب همانهایی بود که در خواب به تو گفتم، تردید مکن! »

قضیه اقتدای مرحوم قاضی به ایشان را، آقازاده مرحوم آیه الله آقا ضیاء الدین آملی این گونه نقل کردند که روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند که قضیه ای را نقل می کنم و می خواهم که از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید که از خودش نشیندیم، و آن اینکه:
« من با چشم خودم دیدم که در مسجد سهله یا کوفه (تردید از ناقل است) مرحوم قاضی( استاد اخلاق آیت الله العظمی بهجت ) به ایشان اقتدا نموده بودند. »
و با توجه به اینکه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و سال 1348 ه.ق. به کربلای معلا مشرف و در سال 1352 ه.ق. به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 ه.ق. بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام، حدود 30 سال بوده است.

8. اهتمام ویژه به رعایت شرعیات

مهمترین ویژگی که در اولین نگاه از آیت الله بهجت مشاهده می شود اهتمام ایشان به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام می باشد.
آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« همه علمای اخلاقی شیعه در اینکه راه صحیح تکامل، راه عبودیت است و انسان جز با اطاعت دستورات خدا نمی تواند به مقامی برسد، متفقند. مگر کسانی که انحرافاتی در فکر و رفتارشان باشد؛ اما بر اهمیت دادن به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام همه یکسان نیستند.
حضرت آقای بهجت(حفظه الله) هم شخصاً در رعایت آداب شرعی بسیار مقید هستند و ریزه کاریهای خاصی را در رفتارشان رعایت می کنند، که وصف آنها کار دشواری است.
اینک به عنوان نمونه یک نکته ای را نقل می کنم شاید اینها در تاریخ بماند و کسانی که مایل باشند از دستورات شرع پیروی کنند بدانند که تا کجاها باید انسان آداب شرعی را رعایت کند.
ملک مختصری در شمال، از پدرشان به ایشان به ارث رسیده بود که محصول برنج داشت و لااقل بخشی از مصرف خانه ایشان از آنجا تأمین می شد. ولی وقتی برنج را می آوردند ایشان مقید بودند که مقداری از آن (هر چند فرض کنید چند کیلو را) به همسایگان و دوستان اهداء کنند.
در جریان مبارزات، مدتی بود که بنده قم نبودم به مسافرت رفته بودم حتی نزدیکان ما هم درست اطلاع نداشتند که من کجا هستم. در این مدت ایشان یک بار کیسه ای برنج و بار دیگر مبلغی پول (که البته آن زمان هم خیلی زیاد نبود) به منزل ما فرستاده بودند، نکته اینجاست که مبلغ پول را توسط آقازاده خود علی آقا، و خانم خود ایشان به خانه ما فرستاده بودند و آقا زاده شان سر کوچه ایستاده بود و خانم ایشان آن را در منزل ما به خانواده ما داده بودند.
وقتی برگشتم و این جریان را شنیدم مدتی متحیر بودم که این چه سرّی بود که خانمشان تشریف بیاورند در منزل ما و این مبلغ را بدهند. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که یکی از آداب شرعی این است که اگر زنی شوهرش مسافرت هست مرد نامحرم در خانه اش نرود و اگر کاری هست به وسیله خانمی انجام بگیرد.
این قدر ظرافتها و ریزه کاریها در گفتار و رفتار و نشست و برخاست اولیای خدا وجود دارد که فهمیدن آنها خود یک علمی میخواهد، چه رسد به اینکه انسان بتواند دقیقاً آنها را رعایت کند، و همینهاست که بنده را در بندگی پیش می برد و پیش خدا عزیز می کند و به مقامات بلندش می رساند.
و نصیحت ایشان به کسانی که از ایشان دستور می خواهند، رعایت مسلّمات شرع است، و افرادی که نصیحتی می خواهند ایشان تأکید می کنند مسلمات شرع را درست رعایت بکنید. و آن چیزهای که مشکوک و مشتبه است در درجه بعد است.
ایشان یک استدلالی در این زمینه دارند که بسیار آموزنده است، و بنده هم از ایشان یاد گرفته ام و گاهی در سخنرانیها یا جاهای دیگر مطرح می کنم، و آن این است که:

خداوند که می خواهد بندگان را هدایت کند و به کمال برساند، اموری را که بیشتر در سعادت انسان مؤثر است بیشتر بیان می کند، لذا ما نیز اگر بخواهیم بفهمیم چه چیزهایی موجب سعادت انسان می شود، باید ببینم خداوند بر چه چیزهایی بیشتر تأکید کرده است. هر مطلبی که در قران و روایات و کلمات اهل بیت علیهم السلام و سیره عملی آنها بیشتر مورد توجه بوده، معلوم می شود در تکامل انسان بیشتر مؤثر است. از مهمترین آنها اهتمام به نماز است، این همه آیاتی که در قرآن درباره نماز آمده است و این همه روایاتی که درباره رعایت وقت نماز، حضور قلب در نماز و آداب نماز است شاید در هیچ بابی از ابواب فقه و دستورات شرع نداشته باشیم.
ایشان گاهی به عنوان طعن و طنز می گفتند: ماها برای تکامل مان دنبال یک چیزی می گردیم که نه خدا گفته نه پیغمبر و نه امامی...».

آیت الله شیخ جواد کربلایی نیز در این باره می گوید:
« آیت الله العظمی بهجت به بنده با یک آب و تابی می فرمودند:
« کی بر طبق مسلمات شرع مانند: ترک معاصی، اتیان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جای خلوت با حضور قلب، و خلاصه انجام عبادت با شرایط صحت و شرایط قبول و با محتوا بودن عبادت از حیث اسرار نماز و اسرار سایر عبادات عمل کرده ای تا نتایج آنها را بیابی، که حال از ما دستورالعمل برای سیر الی الله تعالی می خواهی، و گویا منتظری پیری از پشت کوه قاف بیاید و تو را راهنمایی کند! آیا این همه مسلمات شرع اطهر کافی نیست که کما هو حقه عمل کنی و به جایی برسی. »
خلاصه بنده از بیان ایشان فهمیدم که سالک باید کاملا" و از همه جهات مواظب ظواهر شرع مقدس بوده، و نسبت به حالات معنوی کتوم باشد مگر از اهلش. و اهل آن اندکند. »

چندی پیش نیز که بنده در قم درس اخلاق می گفتم ایشان به من فرمودند:
« آنچه را اهل علم می فهمند بگو، و ما فوق درک آنها را مگو. »

9. الگوی رفتاری مجسّم

یکی از ویژگیهای آیت الله بهجت که ایشان را از دیگر عالمان، و بلکه مجتهدان ممتاز می کند، الگوی رفتاری برگرفته از شیوه معصومین علیهم السلام است که گفتار و کردار، اعمّ از نشست و بر خاست، و سخن گفتن و خاموش بودن، و در نحوه انجام عبادات و راز و نیاز با معبود یکتا، و برخورد با افراد، و ... نمایان است. این ویژگی به گونه ای است که حتی هر انسان غافلی را به خدا متوجه می کند.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« بنده از سال1331 که به قم آمدم با ایشان آشنا شدم، منزل ایشان جنب مدرسه حجتیه بود، و تقریبا" هر روز آقا را هم در راه و هم در حرم زیارت می کردم، چهره نورانی ایشان برای هر بیننده ای جاذبه داشت، و کیفیت نشست و برخاست و حرکات و سکنات ایشان جلب توجه می کرد و نشان می داد که ایشان در یک فضای معنوی خاصی زندگی می کند و توجه شان به فوق مطالبی است که دیگران به آن توجه دارند تقیّد ایشان به عبادات و سحر خیزی و زیارت حضرت معصومه علیها السلام و برنامه های متعددی که هر روز اجرا می کردند. همگی اولین چیزهایی بود که هر بیننده ای را به خود متوجه می کرد، مخصوصاً کسانی که دوست داشتند یک الگوی رفتاری برای خودسازی بشناسند و پیروی کنند.
آنچه بر این عوامل می افزود توجّهات خاص و نگاه های نافذ ایشان بود، گاهی نسبت به بعضی از افراد مثل یک جاذبه ای که روح طرف را به خود جذب کند، اثر می گذاشت.

به هر حال، این خصوصیات باعث شد که کنجکاوی ما تحریک بشود و ببینم ایشان کیست و چه خصوصیات و چه ویژگیهایی دارد. از دوستان و آشنایان و کسانی که احتمال می دادیم با ایشان بیشتر مأنوس باشند، تحقیق کردیم و برای ما روشن شد که ایشان هم از نظر علمی و هم از نظر معنوی ممتاز هستند. کم کم اجازه گرفتیم گاه گاهی به منزلشان برویم و از نصایحشان استفاده کنیم. »

10. تلاش برای سیر معنوی و تکامل دیگران

حضرت آیت الله حاج شیخ جواد کربلایی نقل می کردند:
« سالها قبل از حضرت آیت الله العظمی حاج ابوالقاسم خوئی(ره)، و نیز پیش از ایشان از آیت الله العظمی بهجت مدّظله شنیده بودم. که آقای خوئی در مبحث "استعمال لفظ در بیش از یک معنی" فرموده بودند که این گونه استعمال لفظ مستلزم دو لحاظ آلی و استقلالی در یک استعمال است، و لذا محال می باشد. »
ولی آیت الله بهجت در همان سنین جوانی به آیت الله خوئی عرض کرده بودند: ممکن است نفس انسان به مرتبه‌ای از قوه برسد که بتواند بین این دو لحاظ جمع کند.
در واقع ایشان این مطلب را بهانه کرده بودند برای انتباه آیت الله خوئی به لزوم تحصیل معارف الهیه و اتّصاف به صفات اولیاء الله.
آیت الله خوئی نیز علت عنوان این مطلب را از ایشان جویا شده بودند. بعد از توضیح آیت الله بهجت، ایشان پرسیده بودند به کی و کجا مراجعه کنم؟ و آیت الله بهجت، حضرت آیه الحقّ آقای سید علی قاضی (ره) را معرفی کرده ‌بودند.
سپس با وساطت آیت الله بهجت، جلسه ملاقاتی بین آیت الله قاضی و خوئی در صحن حضرت ابوالفضل علیه السلام ترتیب می یابد و یک ساعت و نیم به طول می انجامد.
آیت الله خوئی بعدها به بنده (کربلایی) فرمودند: ما تسلیم شدیم و تحت تأثیر قرار گرفتیم و سخنان ایشان را پذیرفتم. ایشان برنامه و شرائط ویژه ای ارائه فرمودند؛ که می بایست با لباس مخصوص، ذکر مخصوص و به تعداد مشخص تکرار انجام شود، همه شرائط را آماده نمودم و تصمیم گرفتم که ساعت دو بعد از ظهر در جای مناسب و خلوتی در حرم حضرت علی علیه السلام شروع کنم، ولی متأسفانه هنگامی که تمام شرایط را فراهم کردم و خواستم ذکر را بگویم هر چه فکر کردم آن ذکر به یادم نیامد، مأیوس شدم و به خود گفتم: ابوالقاسم! تو را برای این کار نخواسته‌اند .
آن ذکر این بود:« لا إله إلا هو، و علی الله فلیتوکّل المؤمنون: معبودی جز او (خدا) نیست، پس مؤمنان تنها باید بر خدا توکل کنند. سوره تغابن/13 »

آقای مسعودی نیز در این باره می گوید:
« در هر صورت، ایشان برای عده ای امور تربیتی را اجرا می کردند گاهی به شخصی پیغام می دادند که:
این کار را بکن، یا فلان کار را نکن. یا این مسأله خوب است که این طور باشد.
یک روز به خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: آقا وضع زندگی ما خیلی سخت شده است، پول نداریم چه کار کنیم؟ ایشان یک ذکری به من گفتند که من آن ذکر را ادامه دادم، و از آن روز تا به حال هنوز بی پول نشده ایم. ایشان فرمودند: پیش خودت باشد. و من هر روز انجام می دهم. »

11- نظم و برنامه ریزی در کارها

یکی از شاگردان آقا می نویسد:
« حضرت آقا در کارشان دقیق و منظم هستند به عنوان مثال حتی برنامه ریزی کرده اند که از در منزل تا مسجد مشغول فلان ذکر، و بعد از آن ذکر خاصی را بگویند، تا وقت ایشان ضایع نگردد، و نوافل یومیه را نیز به همین منوال برنامه ریزی نموده اند. »
یکی از فضلای قم می نگارد:
« روزی نزدیک غروب چند دقیقه ای سر کوچه منزل آیت الله بهجت (مدظله) ایستادم تا همراه ایشان به مسجد بروم، ولی چون هوا مقداری تاریک شده بود با خودم گفتم ممکن است ایشان از منزل خارج شده و به مسجد تشریف برده باشند.
لذا به طرف مسجد حرکت کردم ولی دیدم هنوز ایشان تشریف نیاورده اند. از یکی از دوستان که همراه من بود خداحافظی کردم و قصدم این بود که بر گردم واز فرصت استفاده نموده و در فاصله حرکت معظّم له تا مسجد پرسشی مطرح کنم.
در فاصله زمانی که از مسجد می آمدم سعی کردم پرسشی را در نظر بگیرم چون سؤال خاصی را از پیش در نظر نداشتم.
حقیقت این بود که مقصودم از این مزاحمتها و طرح سؤالها بیشتر این بود که بهانه ای برای سخن گفتن و به حرف آمدن بزرگانی مثل ایشان فراهم کنم، چرا که معتقدم نَفَس گرم و مسیحایی این بندگان خوب خدا در نفوس ما اثر می کند، و در فرمایشاتشان یک کلمه و یک نکته ظریف مطرح می شود که به انسان نهیب می زند و فرد را از غفلت خارج می کند.
خلاصه این سؤال را در نظر آوردم: اینکه در قرآن کریم آمده است که خداوند « مبدل السیئات بالحسنات: تبدیل کننده بدیها به خوبیها » است به چه معناست؟ چگونه ممکن است سیئه به حسنه تبدیل شود؟ وقتی ایشان نزدیک شدند، سلام کردم و سپس عرض کردم: حاج آقا سؤالی داشتم اگر اجازه هست مطرح کنم؟ ایشان بلافاصله دستشان را به حالت نفی تکان دادند و با لحن تندی فرمودند:
« ابداً! هیچ! نه وقتش را دارم و نه حالش را! وقت گذشته است نماز دیر شده و منتظرند! شما هم متوجه باشید که سؤالاتتان از این جور سؤالات نباشد. سپس نگاهی سر تعظیم به سوی حرم حضرت معصومه علیها السلام فرو آورده و سلامی کرده و داخل مسجد شدند!
حقیقت این بود که من حسابی به اصطلاح جا خوردم و در برابر این برخورد معظم له واقعا" دست و پایم لرزید. لذا یکی دو قدم عقب کشیدم و به دنبال ایشان وارد مسجد شدم. در نماز هم حواسم پرت بود و تماماً راجع به این جریان و علت آن و منظور معظم له فکر می کردم. بعد از نماز هم در همین زمینه فکر می کردم.

در مجموع از این برخورد فهمیدم همانطور که خداوند قهر و رحمتش هر دو به نفع بندگان است، به نظر خودم یک احتمال این بود که ایشان می خواستند بفهمانند که انسان قبل از نماز باید خود را مهیای اقامه آن کند، ذکری بگوید، توجهی پیدا کند، و آمادگی روحی و نفسانی برای نماز و سخن گفتن با خدا پیدا کند، خود ایشان نیز در حین آمدن به مسجد مشغول ذکر بودند و بدین وسیله برای نماز مهیا می شدند.

احتمال دیگر این بود که چون دیدند من از روبروی ایشان می آیم و به محض دیدن ایشان جلو رفتم سؤال را مطرح کردم، خواستند بفهمانند که این کار درستی نیست. البته من از مسجد بر گشته بودم و می خواستم از فرصت استفاده کرده، و در بین راه از ایشان بهره ای بر گیرم.
احتمال سوم این بود که ایشان از سؤال جور کردن فوری من و آنچه در ضمیر من گذشته بود ـ که در واقع سؤال کردن من چیزی جز بهانه به حرف کشیدن ایشان نبودـ خبردار بودند و با این برخورد از ما فی الضمیر من خبر دادند. و البته جای تعجب ندارد چرا که خود ایشان به دوستان ما گفته بودند که در گذشته هر طلبه ای در نجف اشرف که «طی الارض» نداشت بین طلاب دیگر انگشت نما بود. یعنی این گونه امور خارق العاده بایستی برای طلبه و علما، عادی و طبیعی باشد. »

12. دائم الذکر بودن

حجة السلام والمسلمین خسرو شاهی می گوید:
« یکی از خصوصیات بارز آیت الله بهجت دائم الذکر بودن ایشان‌است.
روزی ایشان هنگام بازگشت پس از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل، به طلابی که همراه و پشت سر ایشان حرکت می کردند، رو کردند و فرمودند: با من کاری دارید؟ گفتند: نه می خواهیم همراه حضرتعالی چند قدمی برداریم وهمراهی شما نصیب ما بشود. ایشان فرمودند: من از مسجد تا منزل برنامه ای برای ذکر گفتن دارم، چون فکر می کنم شما با من کاری دارید ذکر را متوقف می کنم، و وقتی منزل می رسم می بینم برنامه ام کامل انجام نشده است و ناراحت می شوم. »

13. اندیشیدن پس از سخن گفتن

نیز آقای خسرو شاهی می گوید:
« یکی از ویژگیهای بارز ایشان آن است که وقتی می خواهند مطلبی بفرمایند، علاوه بر رعایت مقتضی حال، اول فکر می کنند. حتی در این زمینه فکر می کنند که مطلب را چگونه و در چه قالب و جملاتی بگویند. تا از سویی کوتاه باشد و از جهتی رساتر بوده و بهتر مطلب را برساند. »

14. کتوم بودن

آقای مصباح در این باره می گوید:
« یکی از ویژگیهای ایشان این است که در اظهار مقامات معنوی کتوم هستند، و بسیار نادر اتفاق می افتد که چیزی بگویند و یا به گونه ای رفتار کنند که شخص متوجه و مطمئن شود که ایشان یک امر خارق العاده ای را انجام داد، و یا علم خارق العاده ای دارند؛ ولی افرادی که ارتباط نزدیک با ایشان دارند در طول سالها زندگی و معاشرت با ایشان گاهی به نکته هایی برخورد کرده اند که نشانه های قطعی است برای اینکه ایشان قدرتهایی بیش از آنچه دیگران دارند، در اختیار شان است. »

 

15. تربیت غیر مستقیم

دراین باره باز آقای مصباح می گوید:
« برای اینکه از نکات اخلاقی ایشان استفاده کنیم معمولاً چند دقیقه ای زودتر در جلسه درس حاضر می شدیم، و ایشان معمولاً پیش از درس تشریف می آوردند و در اتاق محل درس جلوس می فرمودند و به صورتهای مختلف و غالباً بلکه همیشه بطور غیر مستقیم نصیحت می کرد. یعنی همین که می نشستند یک حدیثی می خواندند، یا یک داستان تاریخی نقل می کردند، ولی حدیثی یا ذکر آن داستان تاریخی با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت که گویی ایشان دارند حالات ما را بیان می کنند، و به این صورت نقصها موجود در رفتار ما را با نقل حدیث یا ذکر داستان و یا جریان تاریخی به ما گوشزد می کرد.

و این مطلبی بود که سایر دوستان نیز بدان اذعان داشتند و می گفتند: ایشان یک مطالبی می گویند که درست منطبق می شود بر زندگی ما، و با ذکر آن داستان یا حدیث مشکلات ما را در زندگی حل می کنند و قصور و اشتباهاتمان را به ما گوشزد می کنند.

به هر حال روش تربیتی ایشان در برخورد با دیگران به طور مستقیم نبود و نمی گفتند که این کار را بکنید یا نکنید، یا فلان کار بد را انجام دادید بلکه با ذکر حدیث، جریان تاریخی و داستانی شخص را متوجه نقص کارش می کردند و به او گوشزد می کردند که خودش را اصلاح کند. »

 

احادیثی از معصومین علیهم السلام (۱۳)

حدیث (1200) امام علی (ع) می فرمایند:

إستِصلاحُ الأخیار بإکرامِهم وَ الأشرار بتَادیبهم
اصلاح کردن نیکان با گرامی داشتن است و اصلاح بدکاران به تأدیب

بحارالانوار ج75 ص82

حدیث (1201) امام صادق (ع) می فرمایند:

سُئِلَ الصّادِقُ (ع) عَمّا یُثبتُ الایمانَ فی العَبدِ قال: ألَّذی یُثبتُهُ فیهِ الوَرَعُ وَ الَّذی یُخرجُهُ مِنهُ الطَّمَعُ.
از امام صادق درباره آنچه ایمان را در بنده استوار می کند سوال شد، حضرت فرمود: آنچه استوارش می کند تقوا و پارسایی است و آنچه بیرونش می برد طمع و آزمندی است.

وسایل الشیه ج20 ص358

حدیث (1202) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

مَنِ اغتابَ مُسلِما أَو مُسلِمَةً لَم یَقبَلِ اللّه‏ُ صَلاتَهُ وَلاصیامَهُ أَربَعینَ یَوما وَلَیلَةً إِلاّ أَن یَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ
هر کس از مرد یا زن مسلمانى غیبت کند، خداوند تا چهل شبانه روز نماز و روزه او را نپذیرد مگر این که غیبت شونده او را ببخشد.

نهج ‏الفصاحه ح‏2915

حدیث (1203) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

أدنی الکُفر أن یَسمَعَ الرَّجُلُ مِن أخیهِ الکَلِمَةَ فَیَحفَظَها عَلَیهِ یُریدُ أن یَفضَحَهُ بها
کمترین کفر این است که انسان از برادرش سخنی بشنود و آن را نگهدارد تا او را با آن سخن رسوا کند.

وسایل الشیعه ج17 ص211

حدیث (1204) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

کادَ الحَلیمُ أَن یَکونَ نَبیّا
آدم بردبار به پیامبرى نزدیک است.

بحارالأنوار 43/70/61

حدیث (1205) امام صادق (ع) می فرمایند:

مَن لَهُ جارٌ وَیَعمَلُ بِالمَعاصى فَلَم یَنهَهُ فَهُوَ شَریکُهُ
هر کس همسایه‏اى را داشته باشد که گناه مى‏کند ولى او را نهى نکند، شریک در گناه اوست.

امالى شیخ طوسى ص‏535

حدیث (1206) امام صادق (ع) می فرمایند:

ألمُومنُ مَن طابَ مَکسَبُهُ ... أنفَقَ الفَضلَ مِن مالِهِ وَ أمسَکَ الفَضلَ مِن کَلامِهِ
مومن کسی است که درآمدش پاک و حلال باشد ... زیادی مالش را انفاق کرده و زیادی کلامش را نگه می دارد.

کافی ج2 ص235

حدیث (1207) امام علی (ع) می فرمایند:

ألبُخلُ جامِعٌ لِمَساوی العُیوب وَ هُو زمامٌ یُقادٌ بهِ إلَی کُلّ سوء.
بخل بدیها هر عیبی را دارد و افساری است که بخیل را به هر بدی می کشاند.

بحارالانوار ج70 ص307

حدیث (1208) امام علی (ع) می فرمایند:

أکثِر أن تَنظُرَ إلى مَن فُضِّلتَ عَلَیهِ، فإنَّ ذلِکَ مِن أبوابِ الشُّکرِ
به کسى که بر او برترى داده شده‏اى بسیار بنگر، زیرا این کار یکى از انگیزه‏هاى شکرگزارى است.

بحارالأنوار 93/359/17

حدیث (1209) امام علی (ع) می فرمایند:

إنَّ سَخاءَ النَّفس عَمّا أیدی النّاس لافضَلُ مِن سَخاء البَذلِ.
چشم پوشیدن از آنچه در دست مردم است بهتر از سخی و بخشنده بودن است.

غررالحکم ح8645

حدیث (1210) امام حسین (ع) می فرمایند:

ما أَهوَنَ المَوتَ عَلى سَبیلِ نَیلِ العِزِّ وَإِحیاءِ الحَقِّ لَیسَ المَوتُ فى سَبیلِ العِزِّ إِلاّحَیاةً خالِدَةً وَلَیسَتِ الحَیاةُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ المَوتَ الَّذى لاحَیاةَ مَعَهُ
چه آسان است مرگى که در راه رسیدن به عزّت و احیاى حق باشد، مرگ عزتمندانه جز زندگى جاوید و زندگى ذلیلانه جز مرگ همیشگى نیست.

کافى 2/110/5

حدیث (1211) امام علی (ع) می فرمایند:

مَا جَفَّتِ الدُّموعُ إلّا لِقَسوَةِ القُلوب وَ ما قَسَتِ القُلوبُ إلّا لِکَثرَةِ الذُّنوب.
چشمها خشک نمی شود مگر به خاطر قساوت قلب و دلها قساوت پیدا نمی کند مگر به سبب زیادی گناه

وسائل الشیعه ج76 ص45

حدیث (1212) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

حَبّبوااللهَ إلی عِبادِهِ یُحِبُّکُمُ الله
خدا را محبوب مردم سازید تا خداوند هم شما را دوست داشته باشد.

منتخب میزان الحکمه ح860

حدیث (1213) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

مَن باعَ وَ اشتَرَی فَلیَحفَظ خَمسَ خِصال وَ إلّا فَلا یَشتَرین وَ لا یَبیعَنَّ: ألرّبا وَ الحَلفَ وَ کِتمانَ العَیب وَ الحَمدَ إذا باع وَ الذَّمَّ إذا اشتَرَی
هر که تجارت می کند باید از پنج چیز دوری گزیند وگرنه اصلاً خرید و فروش نکند: ربا، قسم خوردن، کتمان عیب، تعریف از کالایی که می فروشد و بدگویی از کالایی که می خرد.

کافی ج5 ص150

حدیث (1214) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

أللهُ أفرَحُ بتَوبَة العَبدِ مِنَ العَقیم الوالِدِ وَ مِنَ الضّالّ الواجدِ
خداوند از توبه بنده اش بیش از عقیمی که صاحب فرزند شود و گم کرده ای که گمشده اش را پیدا می کند خوشحال می شود.

مستدرک الوسائل ج12 ص126

حدیث (1215) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

حُرمَةُ الجار عَلَی الجار کَحُرمَةِ اُمِّه.
رعایت حرمت همسایه همانند حرمت مادر لازم است.

کافی ج2 ص666

حدیث (1216) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

صَوتان یُبغِضُهُما اللهُ: إعوالٌ عِندَ مُصیبَةٍ وَ مِزمارٌ عِندَ نِعمَةٍ.
خداوند دو صدا را دشمن دارد: شیون هنکام مصیبت، ساز و آوار هنگام نعمت

بحار الانوار ج74 ص145

حدیث (1217) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلْحُرِّیَّةُ مُنَزَّهَةٌ مِنَ الغِلِّ وَالمَکرِ
آزادگى از کینه‏ توزى و مکر منزّه است.

غررالحکم 2/204/2384

حدیث (1218) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

لا تَکرَهُوا الفِتنَه فِی آخِرالزَّمانِ فَاِنَّها تُبیر المُنافِقین
از فتنه و آزمایش در آخرالزمان نگران نباشید چرا که موجب نابودی منافقان خواهد شد.

میزان الحکمه، حدیث شماره 15748

حدیث (1219) امام صادق (ع) می فرمایند:

إیّاکُم وَ مُجالَسَةَ المُلوکِ وَ أبناءَ الدُّنیا فَفی ذَلِکَ ذَهابُ دینِکُم وَ یُعَقِّبُکُم نِفاقاً.
از همنشینی با صاحب منصبان و دنیا پرستان بپرهیزید که این همنشین دین شما را برده و نفاق می آورد.

بحارالانوار ج72 ص367

حدیث (1220) امام علی (ع) می فرمایند:

إذا مُلئَ البَطنُ مِنَ المُباح عَمی القَلبُ عن الصَّلاح.
زمانیکه شکم از خوراکیهای مباح انباشته گردد دل از دیدن خیر و صلاح کور می شود.

غررالحکم ح8154

حدیث (1221) امام سجاد (ع) می فرمایند:

القَولُ الحَسَنُ یُثرِی المالَ ، ویُنمِی الرِّزقَ .
گفتار نیک، دارایى را زیاد مى‏کند و روزى را افزایش مى‏دهد .

میزان الحکمة : ح 18063

حدیث (1222) امام صادق (ع) می فرمایند:

مَن ماتَ مُنتَظِراً لِهَذا الأمر کان کَمَن کانَ مَعَ القائِم فی فُسطاطِهِ لابَل کانَ بمَنزلَة الضّارب بَینَ یَدَی رَسول اللهِ.
هر که در حال انتظار ظهور امام مهدی (عج) بمیرد همچون کسی است که با او در خیمه او باشد، بلکه بالاتر، مانند کسی است که در کنار پیامبر خدا جنگیده باشد.

بحارالانوار ج52 ص146

حدیث (1223) امام صادق (ع) می فرمایند:

ألایمانُ عَمَلٌ کُلُّهُ وَ القَولُ بَعضُ ذَلِکَ العَمَل.
ایمان، سراسر عمل است و گفتار برخی از آن عمل.

کافی ج2 ص33

حدیث (1224) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

اَلصُّلْحُ جائِزٌ بَیْنَ الْمُسْلِمینَ، إِلاّ صُلْحا أَحَلَّ حَراما وَحَرَّمَ حَلالاً
صلح میان مسلمانان جایز است، مگر صلحى که حرامى را حلال یا حلالى را حرام کند.

بحارالأنوار 103/179/3

 

احادیثی از معصومین علیهم السلام (۱۲)

 

حدیث (1101) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:
یُبعَثُ کُلُّ عَبد على ما ماتَ عَلَیهِ، اَلمُؤمِنُ عَلى إیمانِهِ وَ المُنافِقُ عَلى نِفاقِهِ
هر بنده‏اى بر همان چیزى که در درون داشته و با آن از دنیا رفته، برانگیخته مى‏شود، مؤمن بر ایمانش و منافق بر نفاقش.
 

کنزالعمّال، ح 38954

حدیث (1102) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللَّهِ وَالیَومِ الخِرِ فَلیُکرِم ضَیفَهُ؛
هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید میهمانش را گرامى دارد

 کافى، ج 6، ص 285، ح‏1

حدیث (1103) امام صادق(ع) می فرمایند:

اَلبَنونَ نَعیمٌ وَ البَناتُ حَسَناتٌ وَ اللّه‏ُ یَسألُ عَنِ النَّعیمِ ، وَ یُثیبُ عَلَى الحَسَناتِ .
پسران، نعمت ‏اند و دختران خوبى. خداوند ، از نعمت‏ها سؤال می‏کند و به خوبی ‏ها پاداش میدهد .

کافى ، ج 6، ص 7، ح 12

حدیث (1104) امام صادق(ع) می فرمایند:

صِلُوا أرحامَکُم و بِرّوا بِإخوانِکُم وَ لَو بِحُسن السَّلامِ وَ رَدِّ الجَواب.
صله رحم نمایید و به برادران (دینى) خود نیکى کنید، هر چند با سلام کردن خوب و یا جواب سلام خوب باشد.
 

کافى، ج 2، ص 157، ح 31

حدیث (1105) امام رضا(ع) می فرمایند:

مَن أَرادَ أَن لایُوذیَهُ مِعدَتُهُ فَلا یَشرَب بَینَ طَعامِهِ ماءً
هر کس می‏خواهد معده ‏اش آزارش ندهد، در بین غذا آب نخورد.

فقه الرضا ص 346

حدیث (1106) امام علی(ع) می فرمایند:

اَلمُتَّقونَ فیها (فِى الدُّنیا) هُم اَهلُ الفَضائِل مَنطِقُهُمُ الصَّوابُ وَ مَلبَسُهُمُ الاِقتِصادُ وَ مَشیُهُمُ التَّواضُعُ
تقواپیشگان، در دنیا اهل فضایلند، گفتارشان راست و درست، روششان میانه ‏روى و رفتارشان متواضعانه است.

 نهج البلاغه، از خطبه 184

حدیث (1107) امام علی(ع) می فرمایند:

مَن جارَ قَصُرَ عُمرُهُ .
هر کس ظلم کند، عمرش کوتاه می‏شود.

عیون الحکم والمواعظ ، ص 429، ح 7334

حدیث (1108) امام صادق (ع) می فرمایند:

مَا کَلَّمَ رَسولُ اللّه‏ِ صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله اَلعِبادَ بِکُنهِ عَقلِهِ قَطُّ، قَالَ رَسُولُ اللّه‏ِ صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله : اِنّا مَعاشِرَ النبیاءِ اُمِرنا اَن نُـکَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدرِ عُقولِهِم
رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله هرگز با مردم به اندازه عقل خود سخن نگفتند و فرمودند: ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم

کافى، ج 1 ، ص 23

حدیث (1109) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

اِنَّ الا ِختِلافَ وَ التَّنازُعَ وَ التَّثَـبُّطَ مِن أمرِ العَجزِ وَ الضَّعفِ وَ هُوَ مِمّا لا یُحِبُّهُ اللّه‏ُ وَ لا یُعطى عَلَیهِ النَّصرَ وَ الظَّـفَرَ.
اختلاف و کشمکش و پشت هم اندازى، از ناتوانى و سستى است و خداوند نه آن را دوست دارد و نه با آن یارى و پیروزى می‏دهد.

جمال الاسبوع، ص 73
 

حدیث (1110) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

مَن سَرَّهُ اَن یُنسَاَلـَهُ فى عُمُرِهِ وَ یُوَسَّعَ لَهُ فى رِزقِهِ فَلیَتَّقِ اللّه‏َ وَ لیَصِل رَحِمَهُ.
هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و روزىاش زیاد شود، تقواى الهى پیشه کند و صله رحم نماید.

بحارالأنوار ، ج 74، ص 102، ح 56

حدیث (1111) امام صادق(ع) می فرمایند:

عَلَیکَ بِالأَحداثِ فَإِنَّهُم أسرَعُ إلى کُلِّ خَیرٍ.
جوانان را دریاب، زیرا که آنان سریع‏تر به کارهاى خیر روى می ‏آورند.

کافى، ج 8، ص 93، ح 66

حدیث (1112) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

یا عَلىُّ اِذا حَضَرَ وَقتُ صَلاتِکَ فَتَهَیَّ لَها وَ اِلاّ شَغَلَکَ الشَّیطانُ وَ اِذا نَوَیتَ خَیرا فَعَجِّل وَ اِلاّ مَنَعَکَ الشَّیطانُ عَن ذلِکَ.
اى على! هرگاه وقت نمازت رسید، آماده آن شو وگرنه شیطان تو را سرگرم می‏کند و هرگاه قصد [کار] خیرى کردى شتاب کن وگرنه شیطان تو را از آن باز می‏دارد.
 

امالى صدوق، ص 117

حدیث (1113) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

اَلوُضوءُ قَبلَ الطَّعامِ یَنفِى الفَقرَ، وَ بَعدَهُ یَنفِى الهَمَّ وَ یُصَحِّحُ البَصَرَ.
شستن دست قبل از غذا، فقر را و پس از غذا، غم و اندوه را برطرف می‏کند و به چشم سلامتی می‏بخشد.

کنزالعمال، ح 26009.

حدیث (1114) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

لَن یَشبَعَ المُؤمِنُ مِن خَیرٍ یَسمَعُهُ حَتّى یَکونَ مُنتَهاهُ الجَنَّةَ.

هرگز مؤمن از شنیدن خیر و خوبى سیر نمی‏شود، تا آن‏که سرانجامش بهشت گردد.

نهج الفصاحه، ح 2779

حدیث (1115)امام علی (ع) می فرمایند:

 نَحنُ اَقَمنا عَمودَ الحَقِّ و هَزَمنا جُیوشَ الباطِل

 ما (اهل بیت) ستون‏هاى حق را استوار و لشکریان باطل را متلاشى کردیم.

 عیون الحکم والمواعظ، ص 499

حدیث (1116)امام علی (ع) می فرمایند:

عَلَیکُمبِالسَّخاءِوَحُسنِ‏الخُلقِ‏فَإِنَّهُمایَزیدانِ‏الرِّزقَ‏وَیوجِبانِ‏المَحَبَّةَ.

به یکدیگر هدیه بدهید تا محبّت را در میان خود بیفزایید.

غررالحکم 4/304/6161

حدیث (1117)پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

اَلمُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَةِ أَهلِهِ، اَلمُنافِقُ یَأکُلُ أَهلُهُ بِشَهوَتِهِ.
مؤمن به میل و رغبت خانواده‏اش غذا می ‏خورد ولى منافق میل و رغبت خود را به خانواده ‏اش تحمیل می ‏کند

کافى 2/105/11

حدیث (1118) امام صادق(ع) می فرمایند:

کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَیرِ اَ لسِنَتِکُم، لِیَرَوا مِنکُم الوَرَعَ وَ الاِجتِهادَ وَ الصَّلاةَ وَ الخَیرَ، فَاِنَّ ذلِکَ داعیَةٌ.
مردم را به غیر از زبان خود، دعوت کنید، تا پرهیزکارى و کوشش در عبادت و نماز و خوبى را از شما ببینند، زیرا اینها خود دعوت کننده است.

 

منیة المرید، ص 102

حدیث (1119) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

پیامبر اکرم (ص) به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند : همانا که سعادتمند ، سعادتمند کامل ، سعادتمند حقیقی کسی است که بعد از من ، تو را اطاعت کند و سرپرست خود بداند و بدبخت ، بدبخت به تمام معنا و سیاه بخت حقیقی کسی است که از تو سرپیچی کند و پس از من با تو دشمنی ورزد ...

 

بحارالأنوار ج 39 ص 265

حدیث (1120) امام على (ع) می فرمایند:

کَفِّروا ذُنوبَکُم وَتَحَبَّبوا اِلى‏ رَبِّکُم بِالصَّدَقَةِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ
با صدقه و صله رحم، گناهان خود را پاک کنید و خود را محبوب پروردگارتان گردانید.

 

غررالحکم، ح 7258

حدیث (1121) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

لَیسَ مِن عَبدٍ یَظُنُّ بِاللّه‏ِ خَیرا إلاّ کانَ عِندَ ظَنِّهِ بِهِ

بنده ‏اى نیست که به خداوند خوش گمان باشد مگر آن که خداوند نیز طبق همان گمان با او رفتار کند.

 

بحارالأنوار، ج 70، ص 384، ح42

حدیث (1121) امام على (ع) می فرمایند:

لَو اَنَّ السَّماواتِ وَالرضَ کانَتا عَلى عَبدٍ رَتقا ثُمَّ اتَّقَى اللّه‏َ لَجَعَلَ اللّه‏ُ لَهُ مِنها مَخرَجا وَرَزَقَهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ

اگر آسمان‏ها و زمین، راه را بر بنده‏اى ببندند و او تقواى الهى پیشه کند، خداوند حتما راه گشایشى براى او فراهم خواهد کرد و از جایى که گمان ندارد روزى‏اش خواهد داد.

 

غررالحکم، ح7599

حدیث (1122) پیامبر (ص) می فرمایند:

خَیرُ الکَلامِ مَا دَلَّ وَ جَلَّ وَ قَلَّ وَ لَم یُمِلَّ

بهترین سخن، آن است که قابل فهم و روشن و کوتاه باشد و خستگى نیاورد.

کافى، ج 2، ص 361، ح 1

حدیث (1123) پیامبر (ص) می فرمایند:

قَلبٌ لَیسَ فیهِ شَىْ‏ءٌ مِنَ الحِکمَةِ کَبَیتٍ خَرِبَ فَتَعَلَّموا وَ عَلِّموا وَ تَفَقَّهوا وَ لا تَموتوا جُهّالاً فَاِنَّ اللّه‏َ لا یَعذِرُ عَلَى الجَهلِ

دلى که در آن حکمتى نیست، مانند خانه ویران است، پس بیاموزید و آموزش دهید، بفهمید و نادان نمیرید. براستى که خداوند، بهانه ‏اى را براى نادانى نمی ‏پذیرد

کنزالعمال، ح 28750

حدیث (1124) امام صادق(ع)می فرمایند:

اِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَالبِرَّ لَیُهَوِّنانِ الحِسابَ وَیَعصِمانِ مِنَ الذُّنوب.
صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى می‏کند.
 

 کافى، ج 2، ص 157، ح 31

حدیث (1125) پیامبر اکرم (ص)می فرمایند:

أفضَلُ النّاسِ عِندَ اللّه‏ِ مَنزِلَة وَأَقرَبُهُم مِنَ اللّه‏ِ وَسیلَة المُحسِنُ یُکَفَّرُ إحسانُه.

صله رحم و نیکى، حساب (قیامت) را آسان و از گناهان جلوگیرى می‏کند.
 

کافى 4/33/1

حدیث (1126) پیامبر اکرم (ص)می فرمایند:

اَلضَّیفُ یَنزِلُ بِرِزقِهِ وَیَرتَحِلُ بِذُنوبِ اَهلِ البَیتِ.
میهمان، روزى خود را می ‏آورد و گناهان اهل خانه را می ‏برد.
 

بحارالأنوار، ج 75، ص 461، ح 14

حدیث (1127) امام صادق(ع)می فرمایند:

مَن اَحَبَّ اَن یُحِبّهُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ فَلیَاکُل مَع ضَیفِهِ.
هر کس دوست دارد که خدا و رسولش او را دوست داشته باشند، با میهمان خود غذا بخورد.
 

امالى طوسى، ص 481، ح 18

حدیث (1128)  پیامبر اکرم (ص)می فرمایند:

صِلَةُ الرَّحِمِ تَعمُرُ الدِّیارَ وَ تَزیدُ فى الأعمارِ وَ اِن کانَ اَهلُها غَیرَ اَخیارٍ.
صله رحم، خانه‏ ها را آباد و عمرها را طولانى میکند، هر چند صله رحم کنندگان مردمان خوبى نباشند.
 

تنبیه الخواطر، ج 2، ص 116

حدیث (1129)  امام على (ع) می فرمایند:

کُنّا اِذَا احمَرَّ البَاسُ وَ لَقِىَ القَومُ القَومَ اتَّقَینا بِرَسولِ اللّه‏ِ صلی ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله فَما یَکونُ اَحَدٌ اَقرَبَ اِلَى العَدُوِّ مِنهُ
وقتى که آتش جنگ بر افروخته مى‏شد و دو لشکر به هم مى‏رسیدند، به پیامبر پناهنده می ‏شدیم و کسى نبود که از آن حضرت به دشمن نزدیک‏تر باشد.

تحف العقول، ص 446
 

حدیث (1130)  امام على (ع) می فرمایند:

 اِنَّ النّاسَ یَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَینَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الرضُ بَرَکَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى. 
اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بی ‏نیاز می‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو می ‏فرستد و زمین برکت خویش را بیرون می ‏ریزد.
 

من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 400، ح 5859

حدیث (1131) امام باقر (ع) می فرمایند:

اَللَّهُمَّ ارزُقنى رِزقاً حَلالاً یَکفینى وَ لا تَرزُقنى رِزقاً یُطغینى وَ لا تَبتَلیَنّى بِفَقرٍ اَشقى‏ بِهِ مُضَیِّقاً عَلَىَّ.
خداوندا! مرا روزىِ حلالى بده که کفایتم کند، و روزى‏ ای نده که به طغیانم کشانَد و به فقرى گرفتارم نکن که با آن بدبخت شوم و به تنگنا افتم.
 

فضائل الشهر الثلاثة، ص 108

حدیث (1132) امام علی (ع) می فرمایند:

لا یُؤنِسَنَّکَ اِلاَّ الحَقُّ وَ لا یوحِشَنَّکَ اِلاَّ الباطِلُ
مبادا جز حق، با تو اُنس بگیرد و جز باطل، از تو بهراسد.

نهج البلاغه، از خطبه 130

حدیث (1133) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

اَلصَّدَقَةُ عَلى‏ وَجهِها وَاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَینِ وَصِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً وَتَزیدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِ عَ السُّوءِ
صدقه به جا، نیکوکارى، نیکى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوش‏بختى تبدیل و عمر را زیاد و از پیشامدهاى بد جلوگیرى می ‏کند

نهج الفصاحه، ح 1869

حدیث (1134) امام صادق(ع) می فرمایند:

 اِنَّ مِن حَقیقَةِ الایمانِ اَن تُؤثِرَ الحَقَّ وَ اِن ضَرَّکَ عَلَى الباطِلِ وَ اِن نَفَعَکَ وَ اَن لا یَجوزَ مَنطِقُکَ عِلمَکَ.

 از حقیقت ایمان این است که حق را بر باطل مقدم دارى، هر چند حق به ضرر تو و باطل به نفع تو باشد و نیز از حقیقت ایمان آن است که گفتار تو از دانشت بیشتر نباشد.
 

(محاسن، ج 1، ص 205 )

حدیث (1135)  امام علی (ع)  می فرمایند:

مَن رَکِبَ الباطِلَ اَذَلَّهُ مَرکَبُهُ. مَن تَعَدَّى الحَقَّ ضاقَ مَذهَبُهُ. کسى که بر باطل سوار شود، مَرکبش او را ذلیل خواهد کرد. کسى که از راه حق منحرف شود راه بر او تنگ خواهد شد.

عیون الحکم والمواعظ، ص 444

حدیث (1136)  امام صادق(ع) می فرمایند:

وَ لَیسَ یُحَبُّ لِلمُلوکِ أَن یُفَرِّطوا فى ثَلاثٍ: فى حِفظِ الثُّغورِ وَ تَفَقُّدِ المَظالِمِ وَ اختیارِ الصّالِحینَ لاَِعمالِهِم.
حاکم سزاوار نیست که در سه کار کوتاهى کند: حفظ مرزها، رسیدگى به حقوق پایمال شده و انتخاب افراد شایسته براى کارهایشان

.البلد الامین، ص 349

حدیث (1137) امام علی (ع)  می فرمایند:

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الکَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ.
هر کس به مقدار کفایت، قناعت کند، آسایش مى‏یابد و براى خویش زمینه گشایش فراهم مى‏کند.

نهج البلاغه، حکمت 377

حدیث (1139) پیامبر اکرم (ص)  می فرمایند:

لا تُداوِ اَحَدا حَتّى تَعرِفَ داءَهُ
هیچ کس را درمان مکن، مگر آن گاه که بیمارى او را بشناسى.

نهج الفصاحه، ح 1726

حدیث (1140) امام علی (ع)  می فرمایند:

صِلَةُ الرَّحِمِ توجِبُ المَحَبَّةَ وَتَکبِتُ العَدُوَّ
صله رحم، محبّت آور است و دشمنى را از بین می ‏برد

غررالحکم، ح 5852

حدیث (1141) امام علی (ع) می فرمایند:

خَیرُ النّاس عِندَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ اَقوَمُهُم لِلّهِ بِالطّاعَةِ فیما لَهُ وَ عَلَیهِ وَاَقوَلُهُم بالحَقِّ وَ لَو کانَ مُرّا فَاِنَّ الحَقَّ بهِ قامَتِ السَّماواتُ وَالرضُ
بهترین مردم نزد خداى متعال کسانى هستند که در اطاعت از خدا استوارترند چه به سودشان باشد چه به ضررشان و حق‏گو باشند هر چند تلخ باشد، زیرا که آسمان‏ها و زمین براساس حق استوار است.

بحارالأنوار، ج 32، ص 401

حدیث (1142) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

إذَا استُحِقَّت وَلایَةُ اللّه‏ِ وَالسَّعادَةُ جاءَ الأجَلُ بَینَ العَینَینِ و ذَهَبَ الأمَلُ وَراءَ الظَّهرِ و إذَا استُحِقَّت وَلایَةُ الشَّیطانِ وَالشَّقاوَةُ جاءَ الأمَلُ بَینَ العَینَینِ و ذَهَبَ الأجَلُ وَراءَ الظَّهر

هرگاه کسى مستحق دوستى خداوند و خوشبختى باشد، مرگ در برابر چشمان او مى‏آید و آرزو پشت سرش مى‏رود و هرگاه مستحق دوستى شیطان و بدبختى باشد، آرزو پیش چشم او، و مرگ پشت سرش قرار مى‏گیرد.

الکافى، ج 3، ص 258، ح 27

حدیث (1143) امام علی (ع) می فرمایند:

اِذا قَطَّعُوا الأرحامَ جُعِلَتِ الأموالُ فى أیدىِ الأشرارِ

هرگاه مردم قطع رحم کنند، ثروت‏ها در دست افراد شرور قرار مى‏گیرد

کافى، ج 2، ص 348، ح 8

حدیث (1144) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

اِذا غَضِبَ اللّه‏ُ تَعالى عَلى اُمَّةٍ ثُمَّ لَم یُنزِل بِهَا العَذابَ غَلَت اَسعارُها و قَصُرَت أعمارُها و لَم یَربَح تُجّارُها و لَم تَزکُ ثِمارُها و لَم تَغزُر اَنهارُها و حُبِسَ عَنها اَمطارُها و سُلِّطَ عَلَیها اَشرارُها

هرگاه خداوند متعال بر مردمى خشم بگیرد و بر ایشان عذاب نفرستد، اجناس آنها گران و عمرشان کوتاه مى‏شود، بازرگانان آنها سود نمى‏برند، میوه‏ هایشان سالم نمى‏ماند، رودخانه ‏هاى آنها پر آب نمى‏گردد، باران از آنها دریغ مى‏شود و بَدان آنان بر ایشان مسلّط مى‏گردند.

 

من لایحضره الفقیه، ج 1، ح 1489

حدیث (1145) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

اِنَّما اَهلَکَ الَّذینَ مِن قَبلِکُم اَنـَّهُم کانوا اِذا سَرَقَ فیهِمُ الشَّریفُ تَرَکوهُ وَ اِذا سَرَقَ فیهِمُ الضَّعیفُ اَقاموا عَلَیهِ الحَدَّ

نابودى مردمان پیش‏تر از شما از آنجا بود که اگر سرشناسى دزدى می ‏کرد، رهایش می ‏ساختند و چون ناتوانى دزدى می ‏نمود، مجازاتش می ‏کردند.

 

نهج البلاغه، از نامه 47

حدیث (1146) امام علی (ع) می فرمایند:

 کانَ النَّبىُّ صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله اِذا اَصبَحَ مَسَحَ عَلى رُؤوسِ وُلدِهِ وَ وُلدِ وُلدِهِ.

 هرگاه صبح می ‏شد پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله دست نوازش را بر سر فرزندان و نوه‏ هاى خود می ‏کشیدند .
 

حدیث (1147) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

لاتَختَلِفوا، فَإِنَّ مَن کانَ قَبلَکُمُ اختَلَفوا فَهَلَکوا .

باهم اختلاف نکنید، که پیشینیان شما دچار اختلاف شدند و نابود گشتند.

علل الشرایع، ج 1، ص 265، ح 9

حدیث (1148) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

عَلَیکُم بِالدُّبّاءِ فَاِنَّهُ یُذَکِّى العَقلَ وَ یَزیدُ فِى الدِّماغِ
کدو بخورید، چرا که عقل را تیز و (کارآیى) مغز را زیاد مى‏کند.
 

کافى، ج 6، ص 344، ح 1

حدیث (1149) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

مَن اُعطِىَ اَربَعَ خِصالٍ فِى الدُّنیا فَقَد اُعطِىَ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ فازَ بِحَظِّهِ مِنهُما؛ وَرَعٌ یَعصِمُهُ عَن مَحارِمِ اللّه‏ِ وَ حُسنُ خُلُقٍ یَعیشُ بِهِ فِى النّاسِ وَ حِلمٌ یَدفَعُ بِهِ جَهلَ الجاهِلِ وَزَوجَةٌ صالِحَةٌ تُعینُهُ عَلى اَمرِ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ

به هر کس در دنیا چهار خصلت داده شود، خیر دنیا و آخرت به او داده شده و بهره خویش را از آن دو بر گرفته است: تقوایى که او را از حرام‏هاى خدا باز دارد، اخلاق خوشى که با آن در میان مردم زندگى کند، حلمى که با آن جهالت نادان را از خود دور سازد و زنى شایسته که در کار دنیا و آخرت او را یارى رساند.
 

بحارالأنوار، ج 69، ص 404، ح 106

حدیث (1150) امام رضا (ع) می فرمایند:

دَعاهُ رَجُلٌ فَقالَ لَهُ عَلىٌّ علیه السلام: قَد أجَبتُکَ عَلى‏ اَن تَضمَنَ لى ثَلاثَ خِصالٍ . قالَ: وما هِىَ یا اَمیرَالمُؤمِنینَ ؟ قالَ: لاتُدخِل عَلَىَّ شَیئاً مِن خارِ جٍ وَ لا تَدَّخِر عَنّى شَیئاً فِى البَیتِ، وَ لا تُجحِف بِالعِیالِ . قالَ : ذاکَ لَکَ یا اَمیرَ المُؤمِنینَ ، فَاَجابَهُ عَلىُّ بنُ اَبى طالِبٍ ‏علیه السلام

مردى، امیر المؤمنین‏علیه السلام را به میهمانى دعوت کرد . حضرت فرمودند : مى‏پذیرم به شرط این که سه قول به من بدهى . عرض کرد : چه قولى اى امیر المؤمنین؟ فرمودند : از بیرون چیزى براى من تهیه نکنى ، حاضرى خانه‏ات را از من دریغ ننمایى و به زن و فرزندنت زور نگویى . عرض کرد : قبول مى‏کنم اى امیر المؤمنین . پس على بن ابى طالب‏علیه السلام دعوت را پذیرفتند .
 

عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 45، ح 138

حدیث (1151) امام رضا (ع) می فرمایند:

وَ الّذى نَفسى بِیَدِهِ لایَدخُلُ الجَنَّةِ اِلاّ رَحیمٌ قالوا: کُلُّنا رَحیمٌ. قالَ: لا حَتّى تَرحَمَ العامَّةَ.

سوگند به آن کس که جانم در دست اوست، کسى جز اهل ترحم به بهشت نمی ‏رود. عرض کردند: «همه ما دلْ‏رحم و مهربانیم»، فرمودند: نه، مگر آن گاه که به عموم مردم رحم کنید

کافى ، ج 2، ص 104، ح 5

حدیث (1152) امام علی (ع)  می فرمایند:

اِنَّ صِلَةَ الرحامِ لَمِن موجِباتِ الاِسلامِ وَ اِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ اَمَرَ بِاِکرامِها وَ اِنَّهُ تَعالى‏ یَصِلُ مَن وَصَلَها وَ یَقطَعُ مَن قَطَعَها وَ یُکرِم مَن اَکرَمَها
به راستى که صله رحم از واجبات اسلام است و خداى سبحان، امر فرموده که آن را گرامى بدارند و خداوند متعال با هر کس که صله رحم کند، رابطه برقرار می‏کند و با هر کس که قطع رحم کند، قطع رابطه می ‏کند و هر کس که صله رحم را گرامى بدارد، گرامی ‏اش می‏دارد.
 

غررالحکم، ح 3651

حدیث (1153)  امام باقر می فرمایند:

ما بَینَ الحَقِّ وَ الباطِلِ اِلاّ قِلَّةُ العَقلِ. قیلَ: وَ کَیفَ ذلِکَ یَابنَ رَسولِ اللّه‏ِ؟ قالَ: اِنَّ العَبدَ یَعمَلُ العَمَلَ الَّذى هُوَ لِلّهِ رِضا فَیُریدُ بِهِ غَیرَ اللّه‏ِ فَلَو اَنَّهُ اَخلَصَ لِلّهِ لَجاءَهُ الَّذى یُریدُ فى اَسرَعَ مِن ذلِکَبه.

 میان حق و باطل جز کم ‏عقلى فاصله نیست. عرض شد: چگونه، اى فرزند رسول خدا؟ فرمودند: انسان کارى را که موجب رضاى خداست براى غیر خدا انجام می ‏دهد، در صورتى که اگر آن را خالص براى رضاى خدا انجام می ‏داد، زودتر به هدف خود می رسید تا براى غیر خدا.
 

محاسن، ج 1، ص 254، ح 280

حدیث (1154)  امام صادق می فرمایند:

لا یَستَیقِنُ القَلبُ اَنَّ الحَقَّ باطِلٌ اَبَدا وَ لا یَستَیقِنُ اَنَّ الباطِلَ حَقٌّ اَبَدا

 هرگز دل به باطل بودن حق و به حق بودن باطل یقین نمى ‏کند
 

تفسیر العیاشى، ج 2، ص 53، ح 39

حدیث (1155)  امام علی می فرمایند:

لا تَقسِروا اَولادَکُم عَلى آدابکُم ، فَاِنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمان غَیرِ زَمانِکُم

 آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحمیل نکنید، زیرا آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شده ‏اند
 

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ، ج20، ص267، ح102

حدیث (1156) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

صِفَةُ العاقِل اَن یَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَیهِ وَ یَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ وَ یَتواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ وَ یُسابِقَ مَن فَوقَهُ فى طَلَبِ البِرِّ وَ اِذا اَرادَ اَن یَتَکَلَّمَ تَدَبَّرَ فَاِن کانَ خَیرا تَکَلَّمَ فَغَنِمَ وَ اِن کانَ شرّا سَکَتَ فَسَلِمَ وَ اِذا عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ اِستَعصَمَ بِاللّهِ وَ اَمسَکَ یَدَهُ وَ لِسانَهُ وَ اِذا رَى فَضیلَةً اِنتَهَزَ بِها لا یُفارِقُهُ الحَیاءُ وَ لا یَبدو مِنهُ الحِرصُ فَتِلکَ عَشرُ خِصالٍ یُعرَفُ بِهَا العاقِلُ.
 

ویژگى عاقل این است که در برابر رفتار جاهلانه بردبارى کند، از کسى که به او ظلم کرده درگذرد، در برابر زیر دست خود متواضع باشد، با بالا دست خود در طلب نیکى رقابت کند، هرگاه بخواهد سخن بگوید بیندیشد، اگر خوب بود بگوید و سود برد و اگر بد بود سکوت کند و سالم ماند، هرگاه با فتنه‏اى روبه‏رو شود به خدا پناه برد، دست و زبان خود را نگاه دارد، هرگاه فضیلتى ببیند آن را غنیمت شمارد، شرم و حیا از او جدا نشود و حریص نباشد، اینها ده خصلت‏اند که عاقل با آنها شناخته مى‏شود.

تحف العقول، ص 28

حدیث (1157) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

مَن رَزَقَهُ اللّه‏ُ حُبَّ الاَئِمَّةِ مِن اَهل بَیتى فَقَد اَصابَ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ، فَلا یَشُکَّنَّ اَحَدٌ اَنَّهُ فِى الجَنَّةِ فَاِنَّ فى حُبِّ اَهل بَیتى عِشرینَ خَصلَةً عَشَرَةٌ مِنها فِى الدُّنیا وَ عَشَرَةٌ مِنها فِى الآخِرَةِ

هر کس که خداوند محبت امامان از اهل بیت مرا نصیب او کرده بى‏گمان به خیر دنیا و آخرت دست یافته و بدون شک در بهشت خواهد بود، پس هیچ یک (از شیعیان) نباید در این که اهل بهشت است شک کند؛ زیرا در دوستى اهل بیت من بیست ویژگى است که ده مورد آن در دنیا و ده مورد آن در آخرت است.

بحارالأنوار، ج 27، ص 78، ح 12

حدیث (1158) امام علی (ع) می فرمایند:

اِذا عاتَبتَ الحَدَثَ فَاترُک لَهُ مَوضِعا مِن ذَ نبِهِ لِئَلاّ یَحمِلَهُ الاِخراجُ عَلَى المُکابَرَةِ

هرگاه جوان را توبیخ کردى ، برخى خطاهاى او را نادیده بگیر، تا توبیخ تو، او را به مقابله وادار نسازد.

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ، ج 20، ص 333، ح 819

حدیث (1159) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

خَمسٌ مِن سُنَنِ المُرسَلینَ: اَلحَیاءُ وَ الحِلمُ وَ الحِجامَةُ وَ السِّواکُ وَ التَّعَطُّرُ

هرگاه جوان را توبیخ کردى ، برخى خطاهاى او را نادیده بگیر، تا توبیخ تو، او را به مقابله وادار نسازد.

نهج الفصاحه، ح 1463

حدیث (1160) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

مَن کَشَفَ عَورَةَ اَخیهِ المُسلِمِ کَشَفَ اللّه‏ُ عَورَتَهُ حَتّى یَفضَحَهُ بِها فى بَیتِهِ
هر کس عیب و زشتى برادر مسلمان خود را فاش کند، خداوند زشتى او را آشکار سازد، تاجایى که او را در درون خانه ‏اش رسوا سازد.

الترغیب والترهیب، ج 2، ص 239، ح 9

حدیث (1161) امام صادق (ع) می فرمایند:

عَلَیکُم بالدُّعاءِ فَاِنّکُم لا تُقَرَّبُونَ بمِثلِهِ.
دعا کنید؛ زیرا با هیچ چیز به مانند دعا، به خدا نزدیک نمى‌شوید.

کافی، ج 2، ص 467

حدیث (1162) امام صادق (ع) می فرمایند:

مَن اَحصى عَلى اَخیهِ المُؤمِنِ عَیبا لِیَعیبَهُ بِهِ یَوما ما کانَ مِن اَهلِ هذِهِ الآیَةِ قالَ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ: اِنَّ الَّذینَ یُحِبّونَ اَن تَشیعَ الفِاحِشَةُ فِى الَّذینَ آمَنوا لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ فِى الدُّنیا وَ الاخِرَةِ وَ اللّه‏ُ یَعلَمُ وَ اَ نتُم لا تَعلَمونَ
هر کس درصدد عیب‏جویى برادر مؤمنش برآید، تا با آن روزى او را سرزنش کند، مشمول این آیه است: کسانى که دوست دارند، زشتى‏ها در میان مردم با ایمان شیوع پیدا کند، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت خواهد بود و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانید

کافى، ج 7، ص 381، ح 1

حدیث (1163) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

مَا اجتَمَعَ قَومٌ فى بَیتٍ مِن بُیوتِ اللّه‏ِ یَتلونَ کِتابَ اللّه‏ِ وَ یَتَدارَسونَهُ بَینَهُم اِلاّ نَزَلَت عَلَیهِمُ السَّکینَةُ وَ غَشِیَتهُمُ الرَّحمَةُ وَ حَفَّتهُمُ المَلائِکَةُ وَ ذَکَرَهُمُ اللّه‏ُ فیمَن عِندَهُ

هیچ جلسه قرآنى براى تلاوت و درس در خانه‏اى از خانه ‏هاى خدا برقرار نشد، مگر این که آرامش بر آنان نازل شد و رحمت دربرشان گرفت و فرشتگان در اطراف آنان حلقه زدند و خداوند در میان کسانى که در نزدش هستند، از آنان یاد کرد.

پیامبر اعظم (ص): هیچ جلسه قرآنى براى تلاوت و درس در خانه‏اى از خانه ‏هاى خدا برقرار نشد، مگر این که آرامش بر آنان نازل شد و رحمت دربرشان گرفت و فرشتگان در اطراف آنان حلقه زدند و خداوند در میان کسانى که در نزدش هستند، از آنان یاد کرد.

کنزالعمّال، ح 2320

حدیث (1164) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

اَتـَرعوونَ عَن ذِکرِ الفاجِرِ حَتّى یَعرِفَهُ النّاسُ؟! فَاذکُرُوا الفاجِرَ بِما فیهِ یَحذَرهُ النّاسُ

آیا از بردن نام بدکار، براى این‏که مردم او را بشناسند، خوددارى مى‏کنید؟ بدکار را با اعمال و کردارش معرفى کنید، تا مردم از او برحذر باشند

کنزالعمال ، ح 8070

حدیث (1165) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

اَلسّابِقونَ اِلى ظِلِّ العَرشِ طوبى لَهُم قیلَ: یا رَسولَ اللّه‏ِ وَ مَن هُم؟ فَقالَ: اَلَّذینَ یَقبَلونَ الحَقَّ اِذا سَمِعُوهُ وَ یَبذُلونَهُ اِذا سُئِلوهُ وَ یَحکُمونَ لِلنّاسِ کَحُکمِهِم لاِنفُسِهِم

خوشا به سعادت سبقت جویان به سایه عرش. گفتند: اى رسول خدا! آنان کیانند؟ فرمودند: آنان که چون حق را بشنوند، بپذیرند و هرگاه حق از آنان خواسته شود، دریغ نکنند و براى مردم همان‏گونه قضاوت کنند که براى خود مى ‏کنند

بحارالأنوار، ج 75، ص 29، ح 19

 

حدیث (1166) امام صادق (ع) می فرمایند:

إنّ لَناحَرَما وهُوقُمّ ، وسَتُدفَنُ فیه امرَأةُ مِن وُلدِی تُسَمّى فاطِمَةَ ، مَن زارَها وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ
ما را حرمى است و آن قم است . بزودى زنى از فرزندان من به نام فاطمه در آن جا دفن خواهد شد .

میزان الحکمة : ح 8179

حدیث (1167) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

اَلسَّعیدُ مَن اختارَ باقِیَةً یَدومُ نَعیمُها على فانیَةٍ لا یَنفَدُ عَذابُها وَ قَدَّمَ لِما یَقدِمُ عَلَیهِ مِمّا هُوَ فى یَدَیهِ قَبلَ أن یُخَلِّفَهُ لِمَن یَسعَدُ بإنفاقِهِ وَ قَد شَقىَ هُوَ بِجَمعِهِ
خوشبخت کسى است که سراى باقى را که نعمتش پایدار است بر سراى فانى که عذابش بى‏پایان است برگزیند و از آنچه در اختیار دارد براى سرایى که به آنجا مى‏رود پیش فرستد قبل از آن‏که آنها را براى کسى بگذارد که او با انفاق آن خوشبخت مى‏شود ولى خودش با گردآورى آن (دارایى‏ها) بدبخت شده است.

اعلام الدّین، ص 345

حدیث (1168) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

لایَتَکَلَّفَنَّ أَحَدٌ لِضَیفِهِ ما لا یَقدِرُ
هیچ کس نباید بیش از توانش خود را براى میهمان به زحمت اندازد.

کنزالعمال، ح 25876

حدیث (1169) امام رضا (ع) می فرمایند:

کَمالُ الدّین وَلایَتُنا وَالبَراءَةُ مِن عَدُوِّنا
کمال دین، در ولایت ما و بیزارى جستن از دشمن ماست.

اهل بیت : ج 2 ص 572 ح 865

حدیث (1170) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ یَومَ القیامَةِ حَتّى یُساَ لَ عَن اَربَعٍ عَن عُمُرِهِ فیما اَفناهُ وَ عَن شَبابِهِ فیما اَبلاهُ وَ عَن مالِهِ مِن اَینَ اَ کتَسَبَهُ وَ فیما اَ نفَقَهُ وَ عَن حُبِّنا اَهلَ البَیتِ
انسان ، در روز قیامت ، قدم از قدم برنمى‏دارد ، مگر آن که از چهار چیز پرسیده مى‏شود : از عمرش که چگونه گذرانده است ، از جوانى‏اش که چگونه سپرى کرده ، از ثروتش که از کجا به دست آورده و چگونه خرج کرده است و از دوستى ما اهل بیت [پیامبر (ص) ]

خصال ، ص 253، ح 125

حدیث (1171) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

 قالَ رَجُلٌ: یا رَسولَ اللّه‏ِ! ما حَقُّ ابنى هذا؟ قالَ: تُحسِنُ اسمَهُ وَ اَدَبَهُ وَ تَضَعُهُ مَوضِعا حَسَنا
مردى به رسول خدا (ص) عرض کرد: حق این فرزند بر من چیست؟ پیامبر فرمودند: اسم خوب برایش انتخاب کنى، به خوبى او را تربیت نمایى و به کارى مناسب و پسندیده بگمارى

عدّة الداعى، ص 76

حدیث (1172) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

إِذا اوقِفَ العِبادُ نادى مُناد: لِیَقُم مَن أَجرُهُ عَلَى اللّه‏ِ وَلیَدخُلِ الجَنَّةَ قیلَ: مَنْ‏ذَا الَّذى أَجرُهُ عَلَى اللّه‏ِ؟ قالَ: العافُونَ عَن النّاس

هنگامى که بندگان در پیشگاه خدا مى‏ایستند، آواز دهنده‏اى ندا دهد: آن کس که مزدش با خداست برخیزد و به بهشت رود. گفته مى‏شود: چه کسى مزدش با خداست؟ مى‏گوید: گذشت کنندگان از مردم.

 

کنزالعمال، ح 7009

حدیث (1173) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

مَن ساءَتهُ سَیِّئَتُهُ وسَرَّتهُ حَسَنَتُهُ فَهُوَ أمارَةُ المُسلِمِ المُؤمِنِ، وَأَمارَةُ المُنافِقِ الَّذی لاتَسوؤُهُ سَیِّئَتُهُ ولا تَسُرُّهُ حَسَنَتُهُ

هر کس از بدى‏اش ناراحت و از خوبى‏اش خوشحال شود، این نشانه مسلمان مؤمن است و نشانه منافق این است که بدى‏اش ناراحتش نمى‏کند و خوبى‏اش او را خوشحال نمى‏سازد.

 

الدرالمنثور، ج4، ص 66

حدیث (1174) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

اِنَّ اللّه‏َ یُحِبُّ النفاقَ وَ یُبغِضُ لاِقتارَ، فَاَنفِق وَ اَطعِم وَ لا تُصَرصِر فَیَعسِر عَلَیکَ الطَّلَبُ

خداوند خرج کردن را دوست دارد و با سخت خرج کردن دشمن است پس انفاق و اطعام کن و به ثروت اندوزى مپرداز که کسب ثروت تو را به سختى مى‏اندازد.

 

بحارالأنوار، ج64، ص 282، ح 43

حدیث (1175) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

طَهِّروا هذِه الاَجسادَ طَهَّرَکُمُ اللّه‏ُ، فَاِنَّهُ لَیسَ عَبدٌ یَبیتُ طاهِرا اِلاّ باتَ مَعَهُ مَلَکٌ فى شِعارِهِ وَ لا یَتَقَلَّبُ ساعَةً مِنَ اللَّیلِ اِلاّ قالَ: اَللّهُمَّ اغفِر لِعَبدِکَ فَاِنَّهُ باتَ طاهِرا

این بدن‏ها را پاکیزه کنید، خداوند پاکیزه‏تان کند، زیرا هیچ بنده‏اى نیست که شب با بدنى پاکیزه بخوابد مگر این‏که فرشته‏اى در جامه او با وى مى‏خوابد و هیچ لحظه‏اى از شب از این پهلو به آن پهلو نمى‏شود، مگر این‏که آن فرشته مى‏گوید: خدایا بنده‏ات را بیامرز، زیرا که با بدنى پاکیزه خوابیده است

کنز العمال، ح 26003

حدیث (1176) امام صادق (ع) می فرمایند:

العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِسُ

کسى که به اوضاع زمان خود آگاه باشد، گرفتار هجوم اشتباهات نمى ‏شود

کافى، ج 2، ص 164، ح 5

حدیث (1177) امام باقر (ع) می فرمایند:

الطَّمَعُ هُو الفَقرُ الحاضِرُ
طمع کردن همان فقر موجود است.

میزان الحکمة ح 8272

حدیث (1178) امام کاظم (ع) می فرمایند:

طوبى لِلمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ، اُولئِکَ هُمُ المُقَرَّبونَ یَومَ القیامَةِ
خوشا به حال اصلاح‏کنندگان بین مردم، که آنان همان مقرّبان روز قیامت‏اند.

تحف العقول، ص 393

حدیث (1179) امام صادق (ع) می فرمایند:

حُسنُ الخُلُق مَجلَبَةٌ لِلمَوَدَّةِ
خوش خویى جلب کننده دوستى است .

دوستى : ص 102 ح 193

حدیث (1180) امام علی (ع) می فرمایند:

مَنِ اتَّقَى اللَّهَ اَحَبَّهُ النَّاسُ
هر کس تقواى الهى پیشه کند، مردم او را دوست خواهند داشت.

کشف الغمه، ج 3، ص 139

حدیث (1181) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

اِذا رَآى اَحَدُکُم مِن نَفسِهِ اَو مالِهِ اَو مِن اَخیهِ ما یُعجِبُهُ فَلیَدعُ لَهُ بِالبَرَکَةِ فَاِنَّ العَینَ حَقٌ
هرگاه یکى از شما در خودش، یا مالش، یا برادرش، چیز جالب توجهى دید، براى برکت یافتن آن دعا کند؛ زیرا چشم ‏زخم واقعیت دارد.

نهج الفصاحه ، ح 206

حدیث (1182) امام علی (ع) می فرمایند:

اِذَ ا احتَجتَ اِلَى المَشوَرَةِ فى اَمرٍ قَد طَرَاَ عَلَیکَ فَاستَبدِهِ بِبِدایَةِ الشُّبّانِ ، فَاِنَّهُم اَحَدُّ اَذهانا وَ اَسرَعُ حَدسا ، ثُمَّ رُدَّهُ بَعدَ ذالِکَ اِلى رَىِ الکُهولِ وَ الشُیوخِ لِیَستَعقِبوهُ وَ یُحسِنُوا، اَلختیارَ لَهُ ، فَاِنَّ تَجرِبَتَهُم اَکثَرُ

هرگاه به مشورت نیازمند شدى ، نخست به جوانان مراجعه نما، زیرا آنان ذهنى تیزتر و حدسى سریع‏تر دارند . سپس (نتیجه) آن را به نظر میان‏سالان و پیران برسان تا پیگیرى نموده، عاقبت آن را بسنجند و راه بهتر را انتخاب کنند، چرا که تجربه آنان بیشتر است.

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ، ج 20، ص 337، ح 866

حدیث (1183) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

بَیتٌ لا صِبیانَ فیهِ لا بَرَکَةَ فیهِ

خانه‏ اى که کودک در آن نباشد ، برکت ندارد.

کنز العمّال ، ح 44425

حدیث (1184) امام جواد (ع) می فرمایند:

مَن لَم یَعرِفِ المَوارِدَ أعیَتهُ المَصادِرُ
هر کس نداند کارى را از کجا آغاز کند، از به سرانجام رساندن آن درماند

میزان الحکمة : ح 3863

حدیث (1185) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

 وَالّذى نَفسى بِیَدِهِ لاتَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تُؤمِنوا وَ لا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا أولا أدُلُّـکُم عَلى شَئىٍ اِذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم؟ اَفشُوا السَّلامَ بَینَـکُم
به خدایى که جانم در اختیار اوست، وارد بهشت نمى‏شوید مگر مؤمن شوید و مؤمن نمى‏شوید، مگر این‏که یکدیگر را دوست بدارید. آیا مى‏خواهید شما را به چیزى راهنمایى کنم که با انجام آن، یکدیگر را دوست بدارید؟ سلام کردن بین یکدیگر را رواج دهید.

مشکاة الانوار، ص 157

حدیث (1186) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

مَن یَضمُن لى بِرَّ الوالِدَینِ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ اَضمُن لَهُ کَثرَةَ المالِ وَ زیادَةَ العُمرِ وَ المَحَبَّةَ فِى العَشیرَةِ
هر کس نیکى به پدر و مادر و صله رحم را برایم ضمانت کند، من نیز زیادى ثروت، طول عمر و محبّت او را در دل خویشاوندان ضمانت مى‏نمایم.

مستدرک الوسائل، ج 15، ص 176، ح 12

حدیث (1187) امام جواد (ع) می فرمایند:
مَن شَهد أمرا فَکَرهه کان کَمَن غَاب عَنه

کسى که شاهد کارى باشد و آن را ناخوش بدارد مانند کسى است که شاهد آن نبوده است .

میزان الحکمة : ح 12879

حدیث (1188) امام جواد (ع) می فرمایند:
مَن غابَ عَن أمر فَرضیه کَان کَمن شَهدَه .

کسى که شاهد کارى نباشد اما به آن راضى باشد، مانند کسى است که شاهد آن بوده است.

میزان الحکمة : ح 12879

حدیث (1189) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:
اَلضّیافَةُ اَوَّلُ یَومٍ وَ الثانى وَ الثالثُ وَ ما بَعدَ ذلِکَ فَاِنَّها صَدَقَةٌ تُصَدّق بِها عَلَیهِ

میهمانى یک روز و دو روز و سه روز است، بعد از آن هر چه به او دهى صدقه محسوب میشود.

کافى، ج 6 ، ص 283، ح 2

حدیث (1190) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

قَلبٌ لَیسَ فیهِ شَى‏ءٌ مِنَ الحِکمَةِ کَبَیتٍ خَرِبٍ ، فَتَعَلَّموا وعَلِّموا ، وتَفَقَّهوا ولا تَموتوا جُهّالاً ؛ فَاِنَّ اللّه‏َ لا یَعذِرُ عَلَى الجَهل
دلى که در آن حکمت نیست، همچون خانه‏اى ویران است. پس بیاموزید و آموزش دهید، بفهمید و نادان نمیرید که خداى عزّوجلّ، بهانه‏ اى را براى نادانى نمى‏پذیرد.

الفردوس ، ح 4590

حدیث (1191) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

مَن کانَ فیهِ ثَلاثٌ سَلِمَت لَهُ الدُّنیا وَ الآخِرَةُ: یَمُرُ بِالمَعروفِ وَ یَتَمِرُ بِهِ وَ یَنهى عَنِ المُنکَرِ وَ یَنتَهى عَنهُ وَ یُحافِظُ عَلى حُدودِ اللّه‏ِ جَلَّ وَ عَلا
هر کس سه خصلت داشته باشد، دنیا و آخرتش سالم مى‏ ماند: به خوبى فرمان دهد و خود به آن عمل کند، از زشتى باز دارد و خود از آن باز ایستد و از حدود الهى پاسدارى کند

غررالحکم، ح 9076

حدیث (1192) امام علی (ع) می فرمایند:

فى صِفَةِ النَّبىِّ (ص) ـ طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد اَحکَمَ مَراهِمَهُ وَ اَحمى (اَمضى) مَواسِمَهُ یَضَعُ ذلِکَ حَیثُ الحَاجَةُ اِلَیهِ مِن قُلوبٍ عَمىٍ وَ آذانٍ صُمٍّ وَ اَلسِنَةٍ بُکمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الغَفلَةِ وَ مَواطِنَ الحَیرَةِ...
پیامبر (ص) پزشکى بودند که با دانش خود، همواره در میان مردم مى‏گشتند، مرهم‏هایشان را به خوبى فراهم و ابزار کارشان را آماده مى‏ساختند و آنها را هرجا که لازم بود، مى‏گذاردند، در دل‏هاى کور و گوش‏هاى کر و زبان‏هاى گنگ. غفلتگاه‏ها و جایگاه‏هاى حیرت را جستجو و با داروى خود، آنها را درمان مى‏کردند

نهج البلاغه، از خطبه 108

حدیث (1193) پیامبر اعظم (ص) می فرمایند:

خَیرُ القُلوبِ اَوعاها لِلخَیرِ وَ شَرُّ القُلوبِ اَوعاها لِلشَّرِّ، فَاَعلَى القَلبِ الَّذى یَعِى الخَیرَ مَملُوٌّ مِنَ الخَیرِ اِن نَطَقَ نَطَقَ مَأجورا و اِن اَنصَتَ اَنصَتَ مَأجورا

بهترین قلب‏ها، قلبى است که ظرفیت بیشترى براى خوبى دارد و بدترین قلب‏ها، قلبى است که ظرفیت بیشترى براى بدى دارد، پس عالى‏ترین قلب، قلبى است که خوبى را در خود دارد و لبریز از خوبى است. اگر سخن بگوید، سخنش در خور پاداش است و اگر سکوت کند، سکوتش درخور پاداش است.

جعفریات، ص 168

حدیث (1194) امام باقر (ع) می فرمایند:

 الحَجُّ تَسکینُ القُلوبِ
حجّ آرامش بخش دلهاست.

میزان الحکمة : ح 3270

حدیث (1195) امام باقر (ع) می فرمایند:

شَکَتِ الکَعبَةُ اِلَى اللّه‏ِ ما تَلقى مِن اَنفاسِ المُشرِکینَ، فَاَوحَى اللّه‏ُ اِلَیها: اَن قَرّى یا کَعبَةُ، فَاِنّى اُبدِلُکَ بِهِم قَوما یَتَخَلَّلونَ بِقُضبانِ الشَّجَرِ. فَلَمّا بَعَثَ اللّه‏ُ مُحَمَّدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اَوحى اِلَیهِ مَعَ جَبرَئیلَ بِالسِّواکِ وَالخِلالِ
کعبه از زجرى که از بوى بد نفس‏هاى مشرکین مى‏ کشید، به درگاه خداوند شکایت نمود، خداوند به آن وحى کرد، تو را مژده باد که به جاى اینان کسانى را جایگزین مى‏ کنم که با شاخه‏ هاى درخت خلال
مى‏ کنند. هنگامى که خداوند حضرت محمد (ص) را مبعوث فرمود، توسط جبرئیل سفارش مسواک و خلال کردن را به او وحى کرد.

محاسن، ج 2، ص 558، ح 924

حدیث (1196) امام صادق (ع) می فرمایند:

کَفَی بالمَرء خِزیاً أن یَلبَسَ ثوباً یَشهَرُهُ أو یَرکَبَ دابَّهً تشهَرُهُ
برای رسوایی و خواری انسان همین بس که جامه ای بپوشد که او را انگشت نما کند یا مرکبی انگشت نما سوار شود.

کافی، ج 6 ، ص 44

حدیث (1197) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

مَن إستَبطَأ الرّزقَ فَلیَکثُر مِنَ التَّکبیر وَ مَن کَثُرَ هَمُّهُ وَ غَمُّهُ فَلیَکثِر مِنَ الاِستِغفار
کسی که در روزی خود تأخیر و تنگی می بیند زیاد تکبیر بگوید و کسی که غم و اندوهش زیاد شده بسیار استغفار کند

کنزالعمال 9325

حدیث (1198) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

 اَلا وَ اِنَّ الغَضَبَ جَمرَةٌ فى قَلبِ ابنِ آدَمَ، اَما رَأیتُم اِلى حَمرَةِ عَینَیهِ وَ انتِفاخِ اَو داجِهِ؟! فَمَن اَحَسَّ بِشَىءٍ مِن ذلِکَ فَلیَلصَق بِالرضِ
بدانید که خشم پاره آتشى در دل انسان است. مگر چشمان سرخش و رگ‏هاى گردنش را [هنگام خشم] ندیده‏اند. هر کس چنین احساسى پیدا کرد، روى زمین بنشیند.

سنن الترمذى، ج 3، ص 328، ح 2286

حدیث (1199) امام علی (ع) می فرمایند:

قَلیلُ الحَقِّ یَدفَعُ کَثیرَ الباطِلِ کَما اَنَّ القَلیلَ مِنَ النّارِ یُحرِقُ کَثیرَ الحَطَبِ
 اندکى حقّ، بسیارى باطل را نابود مى‏کند، همچنان که اندکى آتش، هیزم‏هاى فراوانى را مى‏ سوزاند.

غررالحکم، ح 6735

 

احادیثی ازمعصومین علیهم السلام(۱۱)

حدیث (1001) امام صادق (ع) می فرمایند:

صِلَةُ الاَْرحامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسْمِحُ الکَفَّ وَتُطیبُ النَّفْسَ وَتَزیدُ فِى الرِّزْقِ وَتُنْسِئُ فِى الاَْجَل
صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاکیزه جان مى ‏نماید و روزى را زیاد مى ‏کند و مرگ را به تأخیر مى ‏اندازد.

کافى، ج 2، ص 151، ح 6

حدیث (1002) امام صادق (ع) می فرمایند:

المَصائبُ مِنَحٌ مِن اللّه‏ِ ، والفَقرُ مَخزونٌ عندَ اللّه‏ِ
مصیبت‏ها، بخششى از سوى خدایند و درویشى در پیشگاه خداوند ذخیره مى‏شود.

الکافی : ج 2 ، ص 260 ، ح 2

حدیث (1003) پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم می فرمایند:

إنّ اللّه‏َ لَیَتعَهّدُ عبدَهُ المؤمنَ بأنواعِ البلاءِ
خداوند بنده مؤمنش را به انواع بلا مى‏نوازد.

الکافی : ج 2 ، ص 260 ، ح 2

حدیث (1004) امام علی علیه السلام می فرمایند:

عَوِّد نَفسَکَ حُسنَ النِّیَّةِ وَ جَمیلَ المَقصَدِ، تُدرِک فى مَباغیکَ النَّجاحَ
خودت را به داشتن نیّت خوب و مقصد زیبا عادت ده، تا در خواسته ‏هایت موفق شوى.

غررالحکم، ح 6236

حدیث (1005)امام حسین علیه السلام می فرمایند:

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود .

بحارالانوار،ج78،ص120

حدیث (1006)امام حسین علیه السلام می فرمایند:

إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کُلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است.

فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476

حدیث (1007)امام علی علیه السلام می فرمایند:

ما اَعْطَى اللّه‏ُ سُبْحانَهُ الْعَبْدَ شَیْئا مِنْ خَیْرِ الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ اِلاّ بِحُسْنِ خُلُقِهِ وَ حُسْنِ نیَّتِهِ
خداوند خیر دنیا و آخرت را جز به خاطر خوش اخلاقى و خوش نیتى به بنده نمى‏دهد.

غررالحکم، ح 9670

حدیث (1008)امام حسین علیه السلام می فرمایند:

لا یُکمَلُ العَقلُ اِلّا بِاتِّباعِ الحَق اَلاتَرَونَ اَنَّ الحَق لا یُعمَلُ بِه وَ الباطِل لا یُتَناهی عَنه

عقل جز به پیروی از «حق» کمال نمی یابد آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟

بحار الانوار، ج 78، ص 127

حدیث (1009)پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم می فرمایند:

إنَ اللهَ یُعطِی الدُّنیا مَن یُحِب وَ مَن لایُحِب وَ لایُعطِی الایمان اِلّا مَن یُحِب
همانا خداوند دنیا را به آن کسی که دوست دارد و آن کسی که دوست ندارد عطا می کند، ولی ایمان را جز به آن کسی که دوست دارد عطا نمی کند.

قوت القلوب، همان، ص 83.

حدیث (1010)پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم می فرمایند:

اَلصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلاءَ وَ هِىَ اَنـْجَحُ دَواءٍ وَ تَدْفَعُ الْقَضاءَ وَ قَدْ اُبْرِمَ اِبراما وَ لا یَذْهَبُ بِالاَْدواءِ اِلاَّ الدُّعاءُ وَ الصَّدَقَةُ

صدقه بلا را برطرف مى‏کند و مؤثرترینِ داروست. همچنین، قضاى حتمى را برمى‏گرداند و درد و بیمارى‏ها را چیزى جز دعا و صدقه از بین نمى‏برد.

بحارالأنوار، ج 93، ص 137، ح 71

حدیث (1011)پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم می فرمایند:

إِنَّ اللّه‏َ تَعالى یَقولُ کُلَّ یَوْمٍ: أَنَا رَبُّکُمُ الْعَزیزُ، فَمَنْ أَرادَ عِزَّ الدّارَیْنِ فَلْیُطِعِ الْعَزیزَ

خداى تعالى هر روز مى‏فرماید: من پروردگار عزیز شما هستم، پس هر کس خواهان عزّت دو جهان است باید که از خداى عزیز اطاعت کند.

کنزالعمال، ح 43101

حدیث (1012)امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:

مَوضِع قَبر الحُسَین (علیه السلام) ترَعة من ترَع الجَنَّة.
جایگاه قبر امام حسین (علیه السلام) درى از درهاى بهشت است.

کامل الزیارات، ص 271، باب 89، ح 1

حدیث (1013)پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم می فرمایند:

اَلْمُؤمِنُ یَأْکُلُ فی مِعاءٍ واحِدَةٍ وَ الْمُنافِقُ یَأْکُلُ فی سَبعَةِ أمْعاءٍ

مؤمن کم خوراک است و منافق پرخور.

وسائل الشیعه، ج 24، ص 240، ح6

حدیث (1014)امام علی(ع) می فرمایند:

زَکوةُ الْیَسار بِرُّ الْجیرانِ وَ صِلَةُ الاَْرحام
زکاتِ رفاه، نیکى با همسایگان و صله رحم است.

غررالحکم، ح 5453

حدیث (1015)پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم می فرمایند:

اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ مایَرْضى لِنَفسِهِ وَکَرِهَ لَهُمْ ما یَکْرَهُ لِنَفْسِهِ

 عادل‏ترین مردم کسى است که براى مردم همان را بپسندد که براى خود مى‏پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى‏پسندد.

 

نهج الفصاحه، ح 340

حدیث (1016) امام باقر (ع)می فرمایند:

اِنَّ الْعَبْدَ لَیُذْنِبُ الذَّنْبَ فَیُزْوى‏ عَنْهُ الرِّزْقُ
بنده گناه مى‏کند و به سبب آن، روزى از او گرفته مى‏شود.

کافى، ج 2، ص 270، ح 8

حدیث (1017)پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم می فرمایند:

اِنَّ اللّه‏َ تَعالى قَد تَکَفَّلَ لِطالِبِ العِلمِ بِرِزقِهِ خاصَّةً عَمّا ضَمِنَهُ لِغَیرِهِ
بى‏گمان خداوند متعال روزى جویاى دانش را به‏ طور ویژه، افزون بر آنچه براى دیگران تضمین کرده، به عهده گرفته است.

منیة المرید ، ص 160

حدیث (1018) امام صادق علیه ‏السلام می فرمایند:

إنَّ مِمّا یُزَیِّنُ الإِسلامَ الأَْخلاقُ الحَسَنَةُ فیما بَینَ النّاسِ؛
خوش اخلاقى در بین مردم زینت اسلام است.

کنزالعمال جلد10 ، ص143

حدیث (1019) امام علی علیه ‏السلام می فرمایند:

لا أدَبَ مَعَ غَضَب

با خشم، تربیت ممکن نیست.

غرر الحکم ، ح 10529

حدیث (1020) امام علی علیه ‏السلام می فرمایند:

إذا رَغِبتَ فِى المَکارِمِ فَاجتَنِبِ المَحارِمَ
اگر خواهان مکارم و بزرگوارى ‏ها هستى از حرام‏ها دورى کن.

غرر الحکم، ح4069

حدیث (1021) رسول اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرمایند:

اَلْعِلْمُ حَیاةُ الاِْسْلامِ وَ عِمادُ الاْیمانِ وَ مَنْ عَلِمَ عِلْما اَتـَمَّ اللّه‏ُ لَهُ اَجْرَهُ وَ مَنْ تَعَلَّمَ فَعَمِلَ عَلَّمَهُ اللّه‏ُ ما لَمْ یَعْلَمْ ؛
علم، حیات اسلام و تکیه ‏گاه ایمان است و هر کس علمى بیاموزد، خداوند پاداش او را تمام گرداند و هر کس بیاموزد و عمل کند، خداوند، تعلیم دهد به او آنچه را که نمى‏داند.

 نهج الفصاحه، ح 2019

حدیث (1022) رسول اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرمایند:

لا یُـبَلِّغُنى اَحَدٌ مِنْکُم عَنْ اَحَد مِن اَصحابى شَیئا، فَاِنّى اُحِبُّ اَنْ اَخْرُجَ اِلَیکُم و اَنَا سَلیمُ الصَّدر
کسى از شما حق ندارد از هیچ یک از یارانم چیزى به من بگوید؛ زیرا دوست دارم در حالى که چیزى از شما در دلم نیست به سویتان بیایم.

 مکارم الاخلاق، ص 17

حدیث (1023) امام علی(ع) می فرمایند:

لا تَقسِروا اَولادَکُم عَلى آدابِکُم ، فَاِنَّهُم مَخلوقونَ لِزَمانٍ غَیرِ زَمانِکُم

آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحمیل نکنید، زیرا آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شده‏اند .

شرح ابن ابى الحدید ، ج20، ح102 .

حدیث (1024) امام حسین(ع) می فرمایند:

اَللّهُمَّ لا تَستَدرِجنى بِالاِحسانِ وَ لا تُؤَدِّبنى بِالبَلاءِ ؛
خدایا! با غرق کردن من در ناز و نعمت، مرا به پرتگاه عذاب خویش مَکشان و با بلایا (گرفتارى ‏ها) ادبم مکن.

الدُّرًّةُ البَاهرة من الأصدَاف الطّاهِرة

حدیث (1025) رسول اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرمایند:

اِنّى لَم اُبعَث لَعّانا وَ اِنّما بُعِثتُ رَحمَةً
من پیامبر نشده‏ام که لعن و نفرین کنم، بلکه مبعوث شده‏ام تا مایه رحمت باشم.

کنزالعمال ، ح 8176

حدیث (1026) امام باقر (ع)می فرمایند:

اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ المُداعِبَ فِى الجَماعَةِ بِلارَفَثٍ
خداوند عزوجل، کسى را که در میان جمع شوخى کند، دوست دارد به شرط آن‏که ناسزا نگوید

کافى، ج 2، ص 345، ح 5

حدیث (1027) امام رضا (ع)می فرمایند:

إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا.
اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را می‌شناختند، بی‌شک از ما پیروی می‌کردند.

معانی الأخبار، ص 180

حدیث (1028) امام کاظم (ع)می فرمایند:

طوبى لِلمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ، اُولئِکَ هُمُ المُقَرَّبونَ یَومَ القیامَةِ
خوشا به حال اصلاح‏کنندگان بین مردم، که آنان همان مقرّبان روز قیامت‏اند.

بحارالأنوار، ج 68، ص 156، ح 11

حدیث (1029) رسول اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرمایند:

عائِدُ المَریضِ یَخوضُ فِى البَرَکَةِ فَاِذا جَلَسَ انغَمَسَ فیها
عیادت کننده بیمار، در برکت فرو مى‏رود و چون نزد بیمار بنشیند، در آن غوطه‏ ور مى‏شود.

کنزالفوائد، ج 1، ص 178

حدیث (1030) امام علی (ع) می فرمایند:

خَیرُ اِخوانِکَ مَن دَعاکَ اِلى صِدقِ المَقالِ بِصِدق مَقالِهِ وَ نَدَبَکَ اِلى اَفضَل الاَعمالِ بِحُسن اَعمالِهِ

بهترین برادرانت (دوستانت)، کسى است که با راستگویى‏اش تو را به راستگویى دعوت کند و با اعمال نیک خود، تو را به بهترین اعمال برانگیزد.

غررالحکم، ح 5022

حدیث (1031) امام علی (ع) می فرمایند:

وُصولُ الْمَرْءِ اِلى کُلِّ ما یَبْتَغیهِ مِنْ طیبِ عَیْشِهِ وَ اَمنِ سِرْبِهِ وَ سَعَةِ رِزْقِهِ بِحُسْنِ نیَّتِهِ وَ سَعَةِ خُلْقِهِ
انسان، با نیّت خوب و اخلاق خوب، به تمام آنچه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنیت محیط و روزى زیاد، دست می‏یابد.

غررالحکم، ح 10141

حدیث (1032) امام علی (ع) می فرمایند:

جالِسِ العُلَماءَ یَزدَد عِلمُکَ وَ یَحسُن اَدَبُکَ وتَزکُ نَفسُکَِ
با علما معاشرت کن تا علمت زیاد، ادبت نیکو و جانت پاک شود.

اعلام الدین، ص 96

حدیث (1033) امام علی (ع) می فرمایند:

یا مَعشَرَ الفِتیانِ، حَصِّنوا اَعراضَکُم باِلاَْدَبِ وَ دینَـکُم بِالعِلمِ
اى جوانان! آبرویتان را با ادب و دینتان را با دانش حفظ کنید.

تاریخ یعقوبى ، ج 2، ص 210

حدیث (1034)رسول اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرمایند:

اِنّى لَم اُبعَث لَعّانا وَ اِنّما بُعِثتُ رَحمَةً
من پیامبر نشده‏ام که لعن و نفرین کنم، بلکه مبعوث شده‏ام تا مایه رحمت باشم.

مشکاة الانوار، ص 157

حدیث (1035) امام علی (ع) می فرمایند:

حُبُّ الدُّنْیا یُفْسِدُ الْعَقْلَ وَ یُصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سَماعِ الْحِکْمَةِ وَ یوجِبُ اَلیمَ الْعِقابِ
علاقه به دنیا، عقل را فاسد مى‏کند، قلب را از شنیدن حکمت ناتوان مى‏سازد و باعث عذاب دردناک مى‏شود.

غررالحکم، ح 4878

حدیث (1036) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

لاتَختَلِفوا، فَإِنَّ مَن کانَ قَبلَکُمُ اختَلَفوا فَهَلَکوا
باهم اختلاف نکنید، که پیشینیان شما دچار اختلاف شدند و نابود گشتند.

علل الشرایع، ج1،ص265

حدیث (1037) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

مَن ساءَ خُلقُهُ عَذَّبَ نَفسَهُ وَ مَن کَبُرَ هَمُّهُ سَقُمَ بَدَنُهُ
هر کس بد اخلاق باشد، خودش را عذاب می‏دهد و هر کس غم و غصه ه‏ایش زیاد شود، تنش رنجور می ‏گردد.

نهج الفصاحه، ح 3002

حدیث (1038) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلزُّهْدُ فِى الدُّنْیا الراحَةُ الْعُظْمى
بى‏رغبتى به دنیا، بزرگ‏ترین آسایش است.

غررالحکم، ح 1316

حدیث (1039) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلْحَقودُ مُعَذَّبُ النَّفْسِ، مُتَضاعَفُ الهَمِّ
کینه ‏توز، روحش در عذاب است و اندوهش دو چندان

غررالحکم، ح 1962

حدیث (1040) امام صادق (ع) می فرمایند:

اَلرَّوحُ وَ الرّاحَةُ فِى الرِّضا وَ الیَقینِ وَ الهَمُّ وَ الحَزَنُ فِى الشَکِّ وَ السَّخَطِ
خوشى و آسایش، در رضایت و یقین است و غم و اندوه در شکّ و نارضایتى

مشکاة‏الأنوار، ص 34

حدیث (1041) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلْمُریبُ اَبَدا عَلیلٌ
آدم بدبین، همیشه بیمار است.

غررالحکم، ح 839

حدیث (1042) امام باقر (ع) می فرمایند:

اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ یُحِبُّ المُداعِبَ فِى الجَماعَةِ بِلارَفَثٍ
خداوند عزوجل، کسى را که در میان جمع شوخى کند، دوست دارد به شرط آن‏که ناسزا نگوید.

کافى، ج 2، ص 345، ح 5

حدیث (1043) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلعَقلُ حَیثُ کانَ آلِفٌ مَالوفٌ
عقل هر کجا باشد، انس ‏گیرنده و الفت ‏پذیر است

غررالحکم، ح 1251

حدیث (1044) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

مَثَلُ العَقلِ فِى القَلبِ کَمَثَلِ السِّراجِ فى وَسَطِ البَیتِ
عقل در دل، همانند چراغ در میان خانه است

علل الشرایع، ص 98

حدیث (1045) امام علی (ع) می فرمایند:

اِذا اَبطَاَتِ الاَرزاقُ عَلَیکَ فَاستَغفِر اللَّهَ یُوَسِّع عَلَیکَ فیها
هرگاه در روزى تو تأخیر و تنگى پدید آمد، از خداوند آمرزش بخواه تا روزى را بر تو فراوان گرداند.

تحف العقول، ص 174

حدیث (1046) امام باقر (ع) می فرمایند:

مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ دودَةِ القَزِّ: کُلَّمَا ازْدادَتْ مِنَ القَزِّ عَلى نَفْسِها لَـفّـا کانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُروجِ حَتّى تَموتَ غَمّا
حریص به دنیا، همانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر دور خود مى‏تند، خارج شدن از پیله بر او سخت‏تر مى‏شود، تا آن‏که از غصه مى‏میرد.

کافى، ج 2، ص 316

حدیث (1047) امام علی (ع) می فرمایند:

یَنبَغى لِلعاقِلِ اَن یُخاطِبَ الجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبیبِ المَریضَ
شایسته است که برخورد عاقل با نادان، مانند برخورد طبیب با بیمار باشد.

غررالحکم، ح 10944

حدیث (1048) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

اِنَّما یُدرَکُ الخَیرُ کُلُّهُ بِالعَقلِ، وَ لا دینَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ
همه خوبی ‏ها با عقل شناخته می شوند و کسى که عقل ندارد، دین ندارد

تحف العقول، ص 54

حدیث (1049) امام علی (ع) می فرمایند:

اِنَّما یُدرَکُ الخَیرُ کُلُّهُ بِالعَقلِ، وَ لا دینَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ
نیاز عاقلان به ادب، همانند نیاز کشتزار به باران است

غررالحکم، ح 3475

حدیث (1050) حضرت مهدی (عج) می فرمایند:

مَلعُونٌ مَلعُونٌ مَن أخّرَ المَغربَ إلی أن تَسثَبتَکَ النُّجُومُ
ملعون است، ملعون است کسی که نماز مغربش را به تأخیر بیندازد، تا زمانی که ستارگان آسمان پدیدار شوند.

بحارالانوار ج52، ص15

حدیث (1051) حضرت مهدی (عج) می فرمایند:

وَالعاقَبَةُ لِجَمِیل صُنع اللهِ سُبحانَهُ تَکُونُ حَمِیدَةُ لَهُم مَا اجتَنَبُوا المَنهیَّ
شیعیان ما هنگامی به فرجام نیک و زیبای خداوند می رسند که از گناهانی که نهی شده اند، احتراز نمایند.

بحارالانوار ج53، ص177

حدیث (1052) حضرت علی (ع) می فرمایند:

اِنَّکَ مُقَوَّمٌ بِاَدَبِکَ فَزَیِّنهُ بِالحِلمِ
تو با ادبت ارزش‏گذارى می شوى، پس آن را با بردبارى زینت بخش.

مشکاة الأنوار، ص 239

حدیث (1053) حضرت علی (ع) می فرمایند:

اِنَّ النّاسَ اِلى صالِحِ الاَدَبِ اَحوَجُ مِنهُم اِلَى الفِضَّةِ وَ الذَّهَبِ
مردم، به ادب (فرهنگ و تربیتِ) درست ، نیازمندترند، تا به طلا و نقره

غرر الحکم، ح 3590

حدیث (1054) حضرت علی (ع) می فرمایند:

لا تَصفُو الخِلَّةُ مَعَ غَیرِ اَدیبٍ
دوستى با شخص بی ‏ادب ، صمیمانه نخواهد شد

بحار الأنوار، ج 67، ص 400

حدیث (1055) حضرت صادق (ع) می فرمایند:

ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَویَتْ عَلَیْهِ النِّـیَّةُ

اگر اراده قوى باشد، هیچ بدنى براى انجام دادن کار، ناتوان نیست.

من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 400، ح 5859

حدیث (1056) حضرت هادی (ع) می فرمایند:

اَلسَّهَرُ اَ لَذُّ لِلمَنام وَ الجوعُ یَزیدُ فى طیب الطَّعام.
شب‏ زنده ‏دارى، خواب را شیرین‏تر و گرسنگى، غذا را لذت بخش‏تر مى ‏کند.

تنبیه الخواطر، ص 141، ح 18.

حدیث (1057) امام سجاد علیه ‏السلام می فرمایند:

وَ الذُّنُوبُ الّتى تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغىِ وَ التَطاوُلُ عَلَى النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم
گناهانى که باعث نزول عذاب مى‏شوند، عبارت‏اند از: ستم کردن شخص از روى آگاهى، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره کردن آنان.

معانى الاخبار ، ص 270

حدیث (1058) امام علی (ع) می فرمایند:

لا یَراَسُ مَن خَلا عَنِ الاَدَبِ وَ صَبا اِلَى اللَّعِبِ
کسى که از ادب بی ‏بهره باشد و شیفته بازى شود، به ریاست نمی ‏رسد

غرر الحکم، ح 4786

حدیث (1059) امام علی (ع) می فرمایند:

اَحسَنُ الاَدابِ ما کَفَّکَ عَنِ المَحارِمِ
بهترینِ ادب‏ها آن است که تو را از حرام‏ها باز دارد

معدن الجواهر، ص 59

حدیث (1060) امام صادق (ع) می فرمایند:

ایّاکَ وَ المِراءَ، فَاِنَّهُ یُحبِطُ عَمَلَکَ وَ ایّاکَ وَ الجِدالَ، فَاِنَّهُ یوبِقُکَ وَ ایّاکَ وَ کَثرَةَ الخُصوماتِ فَاِنَّها تُبعِدُکَ مِنَ اللّه‏ِ
از بگو مگو خوددارى کن، زیرا که این کار، عملت را نابود مى‏کند. از جدل و ستیز هم خوددارى کن؛ زیرا که تو را هلاک مى‏سازد و از دشمنى زیاد کناره بگیر؛ چه این‏که چنین کارى تو را از خدا دور مى‏کند.

تحف العقول، ص 309

حدیث (1061) پیامبر اکرم (ع) می فرمایند:

اَلصَّدَقَةُ تَدْفَعُ البَلاءَ وَ هِىَ اَنـجَحُ دَواء وَ تَدفَعُ القَضاءَ وَ قَد اُبرمَ اِبراما وَ لا یَذهَبُ بِالاَْدواءِ اِلاَّ الدُّعاءُ وَ الصَّدَقَةُ
صدقه بلا را برطرف مى‏کند و مؤثرترینِ داروست. همچنین، قضاى حتمى را برمى‏گرداند و درد و بیمارى‏ها را چیزى جز دعا و صدقه از بین نمى‏برد.

بحارالأنوار، ج 93، ص 137، ح 71

حدیث (1062) امام علی (ع) می فرمایند:

کَفى بِالتَّجارِبِ مُؤَدِّبا
براى ادب ‏آموزى، تجربه ‏ها کافی ‏اند

غرر الحکم، ح 9226 

حدیث (1063) امام علی (ع) می فرمایند:

مَن شاوَرَ ذَوِى العُقولِ استَضاءَ بِاَنوارِ العُقولِ
هر کس با عقلا مشورت کند، از نور عقل‏ها بهره می ‏برد

غررالحکم، ح 8634 

حدیث (1064) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

رَاسُ العَقلِ بَعدَ الایمانِ بِاللّه‏ِ مُداراةُ النّاسِ فى غَیرِ تَرکِ حَقٍّ
کمال عقل پس از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم است به شرط آن که حق، ترک نشود

تحف العقول، ص 42 

حدیث (1065) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

مَن اَکَلَ وَ ذو عَینَین یَنظُرُ اِلَیهِ وَ لَم یُواسِهِ ابتُلى بِداءٍ لا دَواءَ لَهُ
هر کس غذا بخورد و دیگرى به او نگاه کند، و به او ندهد، به دردى بى درمان مبتلا مى‏شود

تنبیه الخواطر، ج 1 ، ص 47

حدیث (1066) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

اِن قَدَرتَ اَن تُصبِحَ و تُمسى و لَیسَ فى قَلبِکَ غَشٌّ لاَِحَد فَافعَل و ذلِکَ مِن سُنَّتى و مَن أحیى سُنَّتى فَقَد اَحیانى و مَن اَحیانى کانَ مَعى فِى الجَنَّةِ
تا مى‏توانى بکوش که صبح و شب در قلبت (حتّى) قصد فریب و نیرنگ کسى نباشد؛ چرا که این از سنّت‏هاى من است و کسى که سنّتم را زنده کند، مرا زنده کرده است و کسى که مرا زنده کند، در بهشت با من خواهد بود.

سنن ترمذى، ج 4، ص 151

حدیث (1067) امام علی (ع) می فرمایند:

اَعقَلُ النّاسِ مَن کانَ بِعَیبِهِ بَصیرا وَ عَن عَیبِ غَیرِهِ ضَریرا
عاقل‏ ترین مردم کسى است که به عیب‏ هاى خویش بینا و از عیوب دیگران، نابینا باشد

غررالحکم، ح 3233

حدیث (1068) امام علی (ع) می فرمایند:

لَیسَ العاقِلُ مَن یَعرِفُ الخَیرَ مِنَ الشَّرِّ وَ لکِنَّ العاقِلَ مَن یَعرِفُ خَیرَ الشَّرَّینِ
عاقل، آن نیست که خوب را از بد تشخیص دهد. عاقل، کسى است که از میان دو بد، آن را که ضررش کمتر است، بشناسد

مطالب السئول، ص 250

حدیث (1069) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلا وَ اِنَّ اللَّبیبَ مَنِ استَقبَلَ وُجوهَ الاآراءِ بِفِکرٍ صائِبٍ وَ نَظَرٍ فِى العَواقِبِ
بدانید عاقل، کسى است که با فکر درست، به استقبال نظرات گوناگون برود و در عواقب امور بنگرد

غررالحکم، ح 2778

حدیث (1070) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

اِذا رَآى اَحَدُکُم مِن نَفسِهِ اَو مالِهِ اَو مِن اَخیهِ ما یُعجِبُهُ فَلیَدعُ لَهُ بِالبَرَکَةِ فَاِنَّ العَینَ حَق

هرگاه یکى از شما در خودش، یا مالش، یا برادرش، چیز جالب توجهى دید، براى برکت یافتن آن دعا کند؛ زیرا چشم‏زخم، واقعیت دارد.

نهج الفصاحه ، ح 206

حدیث (1071) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

طَعامُ السَّخىِّ دَواءٌ وَ طَعامُ الشَّحیحِ داءٌ
غذاى سخاوتمند، دارو و غذاى بخیل، درد است.

بحارالأنوار ، ج 68، ص 357، ح 22

حدیث (1072) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلظَّنُّ الصَّوابُ مِن شیَمِ اُولِى الاَلبابِ
خوش گمانى، از اخلاق عاقلان است

غررالحکم، ح 1386

حدیث (1073) امام علی (ع) می فرمایند:

اِتَّهِمُوا عُقولَکُم فَاِنِّهُ مِنَ الثِّقَةِ بِها یَکونُ الخَطاءُ
عقل خویش را زیر سؤال ببرید، زیرا از اعتماد به آن، خطاها سرچشمه می‏گیرد

غررالحکم، ح 2570

حدیث (1074) امام علی (ع) می فرمایند:

اِذا فَسَدَتِ النِّـیَّةُ وَقَعَتِ البَلیَّةُ
هرگاه نیت فاسد شود، بلا و گرفتارى پیش می ‏آید

غررالحکم، ح 4021

حدیث (1075) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلحَسَدُ یُضنِى الجَسَد
حسد، بدن را فرسوده و علیل مى‏کند.

غررالحکم، ح 943

حدیث (1076) لقمان حکیم (ع) می فرمایند:

یَا بُنَىَّ اِذَا امتَلأََتِ المَعِدَةُ نَامَتِ الفِکرَةُ وَ خَرِسَتِ الحِکمَةُ وَ قَعَدَتِ الاَعضَاءُ عَنِ العِبادَةِ
فرزندم هرگاه شکم پر شود، فکر به خواب می ‏رود و حکمت، از کار می ‏افتد و اعضاى بدن از عبادت باز می ‏مانند

مجموعه ورام، ج 1، ص 102

حدیث (1077) امام صادق (ع) می فرمایند:

اَوَّلُ النَّظَرَةِ لَکَ وَ الثّانیَةُ عَلَیکَ وَ لا لَکَ وَ الثّالِثَةُ فیهَا الهَلاکُ
نگاه اول (ناخودآگاه به نامحرم) براى تو (حلال) است و نگاه دوم ممنوع است و حرام و نگاه سوم، هلاکت‏بار است

من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 474

حدیث (1078) امام باقر (ع) می فرمایند:

اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ یَقى بِالتَّقْوى عَنِ الْعَبْدِ ما عَزُبَ عَنْهُ عَقْلُهُ وَ یُجَلّى بِالتَّقْوى عَنْهُ عَماهُ وَ جَهْلَهُ
خداوند عزوجل به وسیله تقوا، انسان را از آنچه عقلش به آن نمى‏رسد، حفظ مى‏کند و کوردلى و نادانى را از او دور مى‏نماید.

کافى، ج 8، ص 52، ح 16

حدیث (1079) امام علی (ع) می فرمایند:

مَنِ اقْتَصَرَ عَلى بُلْغَةِ الْکَفافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ
هر کس به مقدار کفایت، قناعت کند، آسایش مى‏یابد و براى خویش زمینه گشایش فراهم مى‏کند

نهج البلاغه، حکمت 377

حدیث (1080) امام صادق (ع) می فرمایند:

اَروَحُ الرَّوحِ اَلیَأسُ مِنَ النّاسِ
بهترین راحتى و آسودگى، بى‏توقعى از مردم است

کافى ، ج 8، ص 243، ح 337

حدیث (1081) امام صادق (ع) می فرمایند:

ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَویَتْ عَلَیْهِ النِّـیَّةُ
اگر اراده قوى باشد، هیچ بدنى براى انجام دادن کار، ناتوان نیست.

من لایحضره الفقیه، ج 4، ح 5859.

حدیث (1082) پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:

اَلصِّدقُ طُمَأْنینَةٌ وَ الْکَذِبُ ریبَةٌ
راستگویى [مایه] آرامش و دروغگویى [مایه] تشویش است.

نهج الفصاحه، ح 1864

حدیث (1083) امام علی (ع) می فرمایند:

 اَ لحِلمُ حِجابٌ مِنَ الآفاتِ
بردبارى، مانعى در برابر آفت‏هاست

غررالحکم، ح 720

حدیث (1084) امام هادی (ع) می فرمایند:

اَلسَّهَرُ اَ لَذُّ لِلْمَنامِ وَ الْجوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعام
شب ‏زنده ‏دارى، خواب را شیرین‏تر و گرسنگى، غذا را لذت بخش‏تر مى‏کند.

تنبیه الخواطر، ص 141، ح 18.

حدیث (1085) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلمُریبُ اَبَدا عَلیلٌ
آدم بدبین، همیشه بیمار است

غررالحکم، ح 839

حدیث (1086) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

اَعظَمُ النِّساءِ بَرَکَةً اَیسَرُهُنَّ صَداقا
با برکت ‏ترین زنان، کم مهریّه‏ترین آنان است

السنن الکبرى، ج 7، ص 235

حدیث (1087) امام علی (ع) می فرمایند:

ایّاکُم وَ الحَلفَ فَاِنَّهُ یُنفِقُ السِّلعَةَ وَ یَمحَقُ البَرَکَةَ
از قسم خوردن بپرهیزید، چرا که کالا را تلف مى‏کند و برکت را از بین می ‏برد

کافى، ج 5، ص 162، ح 4

حدیث (1088) امام صادق (ع) می فرمایند:

اِزْرَعُوا وَاغْرِسُوا وَاللهِ ما عَمِلَ النّاسُ عَمَلاً أجَلَّ وَلا أطْیَبَ مِنْهُ.
کشت کنید و درخت بنشانید. به خدا قسم،‌ آدمیان کاری برتر و پاکتر از این نکرده‌اند.

بحار الأنوار، ج 103، ص 68

حدیث (1089) امام علی (ع) می فرمایند:

ایّاکُم وَ الحَلفَ فَاِنَّهُ یُنفِقُ السِّلعَةَ وَ یَمحَقُ البَرَکَةَ
از قسم خوردن بپرهیزید، چرا که کالا را تلف مى‏کند و برکت را از بین می ‏برد

کافى، ج 5، ص 162، ح 4
 

حدیث (1090) امام علی (ع) می فرمایند:

بِئسَ القَرینُ الغَضَبُ: یُبدِى المَعائِبَ وَ یُدنِى الشَّرَّ وَ یُباعِدُ الخَیرَ
خشم، بدترین همراه است: عیب‏ها را آشکار، بدى‏ها را نزدیک و خوبى‏ها را دور مى‏کند.

غرر الحکم، ح 4417

حدیث (1091) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

باکِروا طَـلَبَ الرِّزقِ وَ الحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَکَةٌ وَ نَجاحٌ
در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، (مایه) برکت و پیروزى است

المعجم الاوسط، ج 7، ص 194

حدیث (1092) امام علی (ع) می فرمایند:

عِندَ فَسادِ النِّیَّةِ تَرتَفِعُ البَرَکَةُ
هرگاه نیّت‏ها فاسد باشد، برکت از میان می ‏رود

غررالحکم، ح 6228

حدیث (1093) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

عَلیٌّ یَعسوبُ المُؤمِنینَ وَ المالُ یَعسوبُ المُنافِقینَ
على پیشواى مؤمنان و ثروت پیشواى منافقان است.

الأمالى طوسى، ص 355

حدیث (1094) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

إِنَّ الْمُؤْمِنَ هِمَّتُهُ فِی الصَّلاةِ وَالصِّیامِ وَالْعِبادَةِ وَالْمُنافِقُ هِمَّتُهُ فِی الطَّعامِ وَالشَّرابِ کَالْبَهیمَةِ
همّت مؤمن در نماز و روزه و عبادت است و همّت منافق در خوردن و نوشیدن؛ مانند حیوانات.

 تنبیه الخواطر،ج1، ص 94

حدیث (1095) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

اَلْمُؤْمِنُ لَیِّنُ الْمِنکَبِ یُوَسِّعُ عَلى أَخیهِ وَ الْمُنافِقُ یَتَجافى یُضَیِّقُ عَلى أَخیهِ
مؤمن نرمخوست و براى برادرش جا (ى نشستن) باز مى‏کند و منافق درشتخوست و جا را بر برادرش تنگ مى‏کند.

 کنزالعمّال، ح 778.

حدیث (1096) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

اَلبَرَکَةُ مَعَ اَکابِرِکُم
 برکت، با بزرگان شماست

جامع الأخبار، ص 242، ح 617

حدیث (1097) امام صادق (ع) می فرمایند:

إِنَّ الصّادِقَ أَوَّلُ مَنْ یُصَدِّقُهُ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ یَعْلَمُ أَنَّهُ صادِقٌ وَتُصَدِّقُهُ نَفْسُهُ تَعْلَمُ أَنَّهُ صادِقٌ

راستگو را نخستین کسى که تصدیق مى‏کند، خداى عزوجل است که مى‏داند او راستگوست و نیز نفس او تصدیقش مى‏کند که مى‏داند راستگوست.

کافى، ج 2، ص 104، ح6

حدیث (1098) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

بُکاءُ الْمُؤمِنِ مِنْ قَلْبِهِ وَ بُکاءُ الْمُنافِقِ مِنْ هامَّتِهِ
گریه مؤمن از (درون) دل اوست و گریه منافق از (ظاهر و) سرش.

 

الجامع الصغیر، ح 3156

حدیث (1099) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

إنَّ أَعْظَمَ النّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللّه‏ِ یَوْمَ الْقیامَةِ أَمْشاهُمْ فى أَرْضِهِ بِالنَّصیحَةِ
لِخَلْقِهِ.بلند مرتبه ‏ترین مردم نزد خداوند در روز قیامت کسى است که در روى زمین بیشتر در خیرخواهى و ارشاد مردم قدم بردارد.

 کافى، ج 2، ص 208، ح 5.

حدیث (1100) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

مَن أرادَ اللّه‏ُ بِهِ خَیرا رَزَقَهُ اللّه‏ُ خَلیلاً صالحِا
هر کس که خداوند براى او خیر بخواهد، دوستى شایسته نصیب وى خواهد نمود.

نهج الفصاحه، ح 3064.

 

احادیثی از معصومین علیهم السلام (۱۰)

 

حدیث (901) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

مَن جاءَهُ المَوتُ وَ هُوَ یَطلُبُ العِلمَ لِیُحیىَ بهِ الاِسلامَ کانَ بَینَهُ وَ بَینَ الانبیاء دَرَجَةٌ واحِدَةٌ فِى الجَنَّةِ
هر کس در جستجوى دانش باشد تا با آن اسلام را زنده کند و مرگ او فرا رسد، در بهشت میان او و پیامبران تنها یک درجه فاصله است.

منیة المرید ، ص 100

حدیث (902) امام کاظم(ع) می فرمایند:

مُشاوَرَةُ العاقِلِ النّاصِحِ یُمنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشدٌ وَ تَوفیقٌ مِنَ اللّه
مشورت با عاقلِ خیرخواه، خجستگى، برکت، رشد و توفیقى از سوى خداست

تحف العقول، ص 398

حدیث (903) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند:

اِعلَم اَنَّ الصِّدقَ مُبارَکٌ وَ الکِذبَ مَشؤومٌ
بدان که راستگویى، پر برکت است و دروغگویى، شوم

تحف العقول، ص 14

حدیث (904) رسول اکرم(ص) می فرمایند:

لَو خِفتُمُ اللّه‏َ حَقَّ خیفَتِهِ لَعَلِمتُمُ العِلمَ الَّذى لا جَهلَ مَعَهُ، وَ لَو عَرَفتُمُ اللّه‏َ حَقَّ مَعرِفَتِهِ لَزالَت بِدُعائِکُمُ الجِبالُ
اگر از خدا چنانکه باید مى‏ترسیدید، به دانشى ناب دست مى‏یافتند و اگر خدا را چنانکه باید مى‏شناختید، با دعایتان کوه‏ها از میان مى‏رفتند

کنز العمّال، ح 5881

حدیث (905) رسول اکرم(ص) می فرمایند:

اَلصَّلاةُ مِن شَرائِعِ الدّینِ وَ فیها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنهاجُ الاَْنبیاءِ وَ لِلمُصَلّى حُبُّ المَلائِکَةِ وَ هُدىً و ایمانٌ وَ نورُ المَعرفَةِ وَ بَرَکَةٌ فِى الرِّزقِ
نماز، از آیین‏هاى دین است و رضاى پروردگار، در آن است. و آن راه پیامبران است. براى نمازگزار، محبت فرشتگان، هدایت، ایمان، نور معرفت و برکت در روزى است

خصال، ص 522، ح 11

حدیث (906) امام صادق (ع) می فرمایند:

اِنَّ النّاسَ یَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَینَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الاَْرضُ بَرَکَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى
اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏نیاز مى‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏فرستد و زمین برکت خویش را بیرون مى‏ریزد

کافى، ج 3، ص 568، ح 6

حدیث (907) امام علی (ع) می فرمایند:

جالِسِ العُلَماءَ یَزدَد عِلمُکَ وَ یَحسُن اَدَبُکَ وَ تَزکُ نَفسُکَ
با علما هم‏نشین باش، تا علمت زیاد و ادبت نیکو و جانت پاک گردد

غرر الحکم ، ح 4786

حدیث (908) امام علی (ع) می فرمایند:

الدّعاء ترس المؤمِن
دعا ، سپر مؤمن است.

الکافی : ج 2 ، ص 468 ح 4

حدیث (909) امام علی (ع) می فرمایند:

اَلتَّوَکُلُّ عَلَى اللّه‏ِ نَجاةً مِنْ کُلِّ سوءٍ وَحِرْزٌ مِنْ کُلِّ عَدُوٍّ؛
توکل بر خداوند، مایه نجات از هر بدى و محفوظ بودن از هر دشمنى است.

بحارالأنوار 78/79/56

حدیث (910) رسول اکرم(ص) می فرمایند:

مَن تَوَکَّلَ عَلَى اللّه‏ِ کَفاهُ مَؤنَتَهُ وَرِزقَهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِب؛
هر کس به خدا توکل کند، خداوند هزینه او را کفایت مى‏کند و از جایى که گمان نمى‏برد به او روزى مى‏دهد.

کنزالعمال ج3 ، ص 103

حدیث (911) امام علی (ع) می فرمایند:

مَن تَوکَّلَ عَلَى اللّه‏ِ ذَلَّت لَهُ الصِّعاب وَتَسَهَّلَت عَلَیهِ الأسبابِ؛
هر کس به خدا توکل کند، دشوارى‏ها براى او آسان مى‏شود و اسباب برایش فراهم مى‏گردد.

غررالحکم ج5، ص524  

حدیث (912) امام صادق (ع) می فرمایند:

إنَّ الغِنى وَالعِزَّ یَجولانِ فَإذا ظَفِرا بِمَوضِعِ التَّوَکُّلِ أَوطنا
بى‏نیازى و عزّت به هر طرف مى‏گردند و چون به جایگاه توکل دست یافتند در آنجا قرار مى‏گیرند.

اصول کافى ج 2 ، ص65

حدیث (913) امام باقر (ع) می فرمایند:

مَن تَوَکَّلَ عَلَى اللّه‏ِ لایُغلَبُ وَمَنِ اعتَصَمَ بِاللّه‏ِ لایُهزَمُ
هر کس به خدا توکل کند، مغلوب نشود و هر کس به خدا توسل جوید، شکست نخورد.

جامع الأخبار ص‏322

حدیث (914) رسول اکرم(ص) می فرمایند:

اَلتَّوَکُّلُ بَعدَ الکَیسِ مَؤعِظة
توکّل کردن (به خدا) بعد از به کار بردن عقل، خود موعظه است.

کنزالعمال ج3،ص103

حدیث (915) امام باقر (ع) می فرمایند:

ما مِن شَیءٍ أحَبَّ إلَى اللّهِ عَزَّوجلَّ مِن عَمَلٍ یداوَمُ عَلَیهِ ، وإن قَلَّ
هیچ چیز نزد خداوند عزّوجلّ محبوبتر ازعملى نیست که بر آن مداومت شود ؛ هر چند اندک باشد.

الکافی : ج 2 ، ص 82 ، ح 3

حدیث (916) امام کاظم(ع) می فرمایند:

لیسَ کلُّ مَن قالَ بوَلایتِنا مؤمنا ، ولکن جُعِلوا اُنسا للمؤمنینَ
چنین نیست که هر کس قائل به ولایت ما باشد ، مؤمن است ، بلکه آنان همدم مؤمنان‏اند

الکافی : ج 2 ، ص 242 ، ح 1

حدیث (917) رسول اکرم(ص) می فرمایند:

اَلطّیَرَةُ شِرکُ وَمامِنّا إِلاّ وَلکِنَّ اللّه‏َ یُذهِبُهُ بِالتَّوَکُّلِ؛
فال بد زدن شرک‏است‏وهیچ‏کس‏ازمانیست‏مگراین‏که‏به‏نحوى‏دستخوش فال بد زدن مى‏شود، اما با توکل، خداوند آن را از بین مى‏برد.

سنن ابن ماجه ج2 ، ص1170

حدیث (918) رسول اکرم(ص) می فرمایند:
إذا ظَهَرتِ البِدعُ فی اُمّتی فلْیُظهِرِ العالِمُ علمَهُ ، فمَن لَم یَفعل فعَلَیهِ لَعنةُ اللّه‏ِ
هرگاه بدعت‏ها در میان امت من آشکار شد، بر عالم است که علمش را آشکار کند و هر کس نکند، لعنت خدا بر او.

الکافی : ج 1 ، ص 54 ، ح 2

حدیث (919) رسول اکرم(ص) می فرمایند:
رَأى رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قَوما لا یَزرَعونَ قالَ: ما أَنتُم؟ قالوُا: نَحنُ المُتَوَکِّلونَ، قالَ: لا، بَل أَنتُم المُتَّکِلونَ؛
رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گروهى را که کشت و کار نمى‏کردند، دیدند و فرمودند: شما چه کاره‏اید؟ عرض کردند ما توکل کنندگانیم. فرمودند: نه، شما سر بارید.

مستدرک‏ الوسائل ج11، ص217

حدیث (920) امام حسین علیه السلام می فرمایند:

مِن دَلائِلِ عَلاماتِ القَبولِ : الجُلوسُ إلى‏ أهلِ العُقولِ
از نشانه‏ هاى خوش‏نامى و نیک‏بختى ، همنشینى با خردمندان است.

بحارالأنوار، ج 75، ص 119

حدیث (921) امام على علیه السلام می فرمایند:

المَعِدَةُ بَیتُ الاَْدواءِ وَ الحِمیَةُ رَأسُ الدَّواءِ، وَ عَوِّد کُلَّ بَدَنٍ مَا اعتادَ. لا صِحَّةَ مَعَ النَّهَمِ
معده سراى دردهاست و پرهیز، بهترین درمان. هر بدنى را به همان که خو مى‏گیرد، عادت دهید. با پرخورى، تندرستى نخواهد بود

تاریخ دمشق، ج 60، ص 325.

حدیث (922) امام على علیه السلام می فرمایند:

یَقولُ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ ما مِن مَخلوقٍ یَعتَصِمُ دونى إِلاّ قَطَعتُ أسبابَ السَّماواتِ وَأسبابَ الأَْرضِ مِن دونِهِ فَإِن سَأَلَنى لَم اُعطِهِ وَإِن دَعانى لَم اُجِبهُ؛
خداوند عزوجل مى‏فرماید:
هیچ مخلوقى نیست که به غیر من پناه ببرد، مگر این که دستش را از اسباب و ریسمان‏هاى آسمانها و زمین کوتاه کنم، پس اگر از من بخواهد عطایش نکنم و اگر مرا بخواند جوابش ندهم.

تاریخ دمشق، ج 60، ص 325.

حدیث (923) امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند:

أنَا الضّامِنُ لِمَن لَم یَهجُس فى قَلبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَن یَدعُوَ اللّه‏َ فَیُستَجابَ لَهُ
کسى که در دلش هوایى جز خشنودى خدا خطور نکند، من ضمانت مى‏کنم که خداوند دعایش را مستجاب کند.

اصول کافى ج2 ، ص62

حدیث (924) رسول اکرم(ص) می فرمایند:
مَنْ سَرَّهُ أن یَستَجیبَ اللّه‏ُ لَهُ عِندَ الشَّدائِدِ وَالْکَربِ فَلیُکثِرِ الدُّعاءَ فِى الرَّخاءِ
هر کس دوست دارد خداوند هنگام سختى‏ ها و گرفتارى‏ ها دعاى او را اجابت کند، در هنگام آسایش، دعا بسیار کند

 نهج ‏الفصاحه   ح‏3023

حدیث (925) امام صادق(ع) می فرمایند:
عَلَیکَ بِالأَحداثِ فَإِنَّهُم أسرَعُ إلى کُلِّ خَیرٍ
جوانان را دریاب، زیرا که آنان سریع‏تر به کارهاى خیر روى مى‏آورند

کافى، ج 8، ص 93، ح 66

حدیث (926) رسول اکرم(ص) می فرمایند:
لَیسَ شَىْ‏ءٌ أَسرَعَ إِجابَةً مِن دَعوَةِ غائِبٍ لِغائِبٍ؛
هیچ دعایى زودتر از دعایى که انسان در غیاب کسى مى‏کند، مستجاب نمى‏شود.

بحارالأنوار ج93، ص359

حدیث (927) رسول اکرم(ص) می فرمایند:
اِغتَنِمُوا الدُّعاءَ عِندَ الرِّقَّةِ فَإِنَّها رَحمَةٌ؛
دعا کردن را در هنگام رقّت قلب غنیمت شمرید، که رقت قلب، رحمت است.

بحارالأنوار ج93، ص347

حدیث (928) امام على(ع) می فرمایند:

اِذا عاتَبتَ الحَدَثَ فَاترُک لَهُ مَوضِعا مِن ذَ نبِهِ لِئَلاّ یَحمِلَهُ الاخراجُ عَلَى المُکابَرَةِ

هرگاه جوان را توبیخ کردى ، برخى خطاهاى او را نادیده بگیر، تا توبیخ تو، او را به مقابله وادار نسازد

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ، ج 20، ص 333، ح 819

حدیث (929) امام صادق(ع) می فرمایند:
عَلَیکُم بِالصَّلاةِ فِی المَساجِدِ
بر شما باد نماز خواندن در مسجدها .

الکافی : ج 2 ، ص 635 ، ح 1

حدیث (930) امام على(ع) می فرمایند:

اِصبِر عَلى مَرارَةِ الحَقِّ وَ ایّاکَ اَن تَنخَدِعَ لِحَلاوَةِ الباطِل

تلخى حق را تحمل کن، و مبادا که فریب شیرینى باطل را بخورى  

غررالحکم، ح 2472

حدیث (931) امام صادق(ع) می فرمایند:

إذا أرادَ أَحَدُکُم أَن یُستَجابَ لَهُ فَلیُطَیِّب کَسبَهُ وَلیَخرُج مِن مَظالِمِ النّاسِ
هر کس بخواهد دعایش مستجاب شود، باید کسب خود را حلال کند و حق مردم را بپردازد.

بحارالأنوار ج93، ص321

حدیث (932) امام صادق(ع) می فرمایند:

... وَ إِنَّ اللّه‏َ لا یَرفَعُ إِلَیهِ دُعاء عَبدٍ وَفى بَطنِهِ حَرامٌ أَو عِندَهُ مَظلَمَةٌ لأِحَدٍ مِن خَلقِهِ
... دعاى هیچ بنده‏اى که مال حرام در شکمش باشد یا حق کسى بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمى‏رود.

بحارالأنوار ج93، ص321

حدیث (933) امام سجاد(ع) می فرمایند:

مَن لَم یَرجُ النّاسَ فى شَىءٍ وَرَدَّ أَمرَهُ إلَى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ فى جَمیعِ اُمورِهِ استَجابَ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فى کُلِّ شَى‏ءٍ؛
هر کس در هیچ کارى به مردم امید نبندد و همه کارهاى خود را به خداى عزوجل واگذارد، خداوند هر خواسته‏اى که او داشته باشد اجابت کند.

اصول کافى ج2، ص148

حدیث (934) امام على(ع) می فرمایند:

ظَـلَمَ الحَقَّ مَن نَصَرَ الباطِلَ
هر کس باطل را یارى کند، به حق ستم کرده است

غررالحکم، ح 6041

حدیث (935) امام على(ع) می فرمایند:

مَن أَرادَ أن تُستَجابَ دَعوَتُهُ وَأَن تُکشَفَ کُربَتُهُ فَلیُفَرِّج عَن مُعسِرٍ؛
هر کس مى‏خواهد دعایش مستجاب شود و غمش از بین برود باید گره از کار گرفتارى باز کند.

نهج الفصاحه ح‏2961

حدیث (936) امام على(ع) می فرمایند:

شُکرُکَ لِنِعمَةٍ سالِفَةٍ یَقتَضى نِعمَةً آنِفَةً؛
شکر تو بر نعمت گذشته، زمینه‏ساز نعمت آینده است.

نزهة الناظر و تنبیه الخاطر،ص80

حدیث (937) امام باقر(ع) می فرمایند:

بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.
اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).

فروع کافى، ج 4 ص 62، ح 1

حدیث (938) امام رضا(ع) می فرمایند:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر
مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه،ج4،ص4

حدیث (939) رسول اکرم(ص) می فرمایند:

اَلصَّدَقَةُ بِعَشرَةٍ وَ القَرضُ بِثَمانِیَةَ عَشرَ وَ صِلَةُ الْاِخوانِ بِعِشرینَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِاَربَعَةٍ وَ عِشرینَ
صدقه دادن، ده حسنه، قرض دادن، هجده حسنه، رابطه با برادران [دینى‏]، بیست حسنه و صله رحم، بیست و چهار حسنه دارد
 

کافى، ج 4، ص 10، ح 3

حدیث (940) رسول اکرم(ص) می فرمایند:

 اِنَّ فِى الرِّفق الزّیادَةَ وَ البَرَکَةَ وَ مَن یُحرَم الرِّفقُ یُحرَمِ الخَیرَ
 در مدارا، فزونى و برکت است، و هر کس از مدارا محروم باشد، از خیر، محروم شده است.

کافى، ج 4، ص 10، ح 3

حدیث (941) رسول اکرم(ص) می فرمایند:

اَلصُّومُ فِى الحَرّ جِهادٌ
روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

کافى، ج 4، ص 10، ح 3

حدیث (942) امیرالمومنان على علیه السلام می فرمایند:

صومُ النَّفسِ عَن لَذّاتِ الدُّنیا اَنفَعُ الصّیام
روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست.

غرر الحکم، ج 1 ص 416 ح 64

حدیث (943) امیرالمومنان على علیه السلام می فرمایند:

اَلصّیامُ اِجتِنابُ المَحارِم کَما یَمتَنِعُ الرَّجُل مِنَ الطَّعامِ وَ الشَّراب.
روزه پرهیز از حرامها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى‏کند.

بحار ج 93 ص 249

حدیث (944) امام صادق علیه السلام می فرمایند:

إنَّ العالِمَ إذا لَم یَعمَل بِعِلمِهِ زَلَّت مَوعِظَتُهُ عَنِ القُلوبِ کَما یَزِلُّ المَطَرُ عَنِ الصَّفا
هرگاه عالم به علمش عمل نکند. [اثر [موعظه‏اش از دل‏ها زایل مى‏شود ؛ آن چنان که باران از روى سنگ صاف مى‏لغزد.

الکافی : ج 1 ، ص 44

حدیث (945) امیرالمومنان على علیه السلام می فرمایند:

صومُ القَلبِ خَیرٌ مِن صیامِ الِّلسان وَ صومُ الِّلسانِ خَیرٌ مِن صیامِ البَطن.
روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج 1، ص 417، ح 80

حدیث (946) امام صادق علیه السلام می فرمایند:

اِذا صُمتَ فَلیَصُم سَمعُکَ وَ بَصَرُکَ وَ شعرُکَ وَ جلدُک
آنگاه که روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند

الکافى ج 4 ص 87، ح 1

حدیث (947) حضرت زهرا سلام الله علیها می فرمایند:

ما یَصنَعُ الصّائِمِ بِصیامِه اِذا لَم یَصُن لِسانِه وَ سَمعِه وَ بَصَرِهِ وَ جَوارِحِه.
روزه‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه‏اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج 93 ص 295

حدیث (948) حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء
چه بسا روزه‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى که از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى‏برد

نهج البلاغه، حکمت 145

حدیث (949) حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

أَوَّلُ عِوَضِ الحَلِیمِ مِن حِلمِهِ أَنَّ النَّاسَ أَنصَارُهُ عَلَى الجَاهِلِ
و درود خدا بر او ، فرمود : نخستین پاداش بردبار از بردبارى اش آن که مردم در برابر نادان ، پشتیبان او خواهند بود

نهج البلاغه، حکمت 206

حدیث (950) امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

دَعوَةِ الصائِمِ تَستَجابُ عِندَ اِفطارِه
دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33

حدیث (951) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

... وَ هُوَ شَهرٌ اَوَّلَهُ رَحمَة وَ اَوسَطَهُ مَغفِرَة وَ اخِرَهُ عِتقٌ مِنَ النّار.
رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج 93، ص 342

حدیث (952) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

عَدلُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِن عِبادَةِ سَبعینَ سَنَةً قِیامِ لَیلِها وَصِیام نَهارها

ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است که شب‏هایش به نماز و روزهایش به روزه بگذرد.

مشکاة‏الأنوار، ص 544

حدیث (953) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

مَن کَشَفَ عَورَةَ اَخیهِ المُسلِمِ کَشَفَ اللّه‏ُ عَورَتَهُ حَتّى یَفضَحَهُ بِها فى بَیتِهِ
هر کس عیب و زشتى برادر مسلمان خود را فاش کند، خداوند زشتى او را آشکار سازد، تاجایى که او را در درون خانه ‏اش رسوا سازد 

الترغیب والترهیب، ج 2، ص 239، ح 9

حدیث (954) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

لا تَسُبُّوا الناسَ فَـتَـکتَسِبُوا العَداوَةَ بَینَهُم
به مردم ناسزا نگویید، که با این کار در میان آنها دشمن پیدا مى‏کنید 

کافى ، ج 2، ص 360 ح 3

حدیث (955) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

عَلَیکُم بِالصِّدقِ فَاِنَّهُ مَعَ البِرِّ وَ هُما فِى الجَنَّةِ وَ ایّاکُم وَ الکِذبِ فَاِنَّهُ مَعَ الفُجورِ وَ هُما فِىالنّارِ
شما را سفارش مى‏کنم به راستگویى، که راستگویى با نیکوکارى همراه است و هر دو در بهشت‏اند و از دروغگویى بپرهیزید که دروغگویى همراه با بدکارى است و هر دو در جهنم‏اند

نهج الفصاحه، ح 1976

حدیث (956) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

خَیرُکُم مَن لَم یَترُک آخِرَتَهُ لِدُنیاهُ وَلا دُنیاهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَم یَکُن کَلاًّ عَلَى النّاسِ

بهترین شما کسى است که آخرت خود را براى دنیا و دنیاى خود را براى آخرت رها نکند و سربار مردم نباشد.

 

نهج الفصاحه، ح 1525

حدیث (957) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

وَ مَن شَهِدَ شَهادَةَ حَقٍّ لِیُحیِىَ بِها حَقَّ امرِى‏ءٍ مُسلِمٍ اَتى یَومَ القیامَةِ وَ لِوَجهِهِ نورٌ مَدَّ البَصَرِ تَعرِفُهُ الخَلایِقُ بِاسمِهِ وَ نَسَبِهِ

 کسى که براى زنده کردن حق یک مسلمان، شهادت حقّ بدهد، روز قیامت در حالى آورده مى‏شود که پرتو نور چهره‏اش، تا چشم کار مى‏کند دیده مى‏شود و خلایق او را به نام و نسب مى‏شناسند

کافى، ج 7، ص 381، ح 1

حدیث (958) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

قالَ:طوبى لَهُم اَلَّذینَ یَقبَلونَ الحَقَّ اِذا سَمِعُوهُ وَ یَبذُلونَهُ اِذا سُئِلوهُ وَ یَحکُمونَ لِلنّاسِ کَحُکمِهِم لاَِنفُسِهِم
رسول خدا فرمودند:خوشا به سعادت آنان که چون حق را بشنوند، بپذیرند و هرگاه حق از آنان خواسته شود، دریغ نکنند و براى مردم همان‏گونه قضاوت کنند که براى خود مى‏کنند

بحارالأنوار، ج 75، ص 29، ح 19

حدیث (959) امام على(ع) می فرمایند

لا تَـکُن مِمَّن یَرجُو الاآخِرَةَ بِغَیرِ العَمَلِ... یَنهى وَ لا یَنتَهى وَ یَامُرُ بِما لا یَاتى...

از کسانى مباش که بى‏عمل، به آخرت امید دارند... از گناه باز مى‏دارند، اما خود باز نمى‏ایستند، به کارهایى فرمان مى‏دهند که خود انجام نمى‏دهند

نهج البلاغه، از حکمت 150

حدیث (960) امام على(ع) می فرمایند

اَلثَّناءُ بِاَکثَرَ مِنَ الاستِحقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقصیرُ عَنِ الاستِحقاقِ عِىٌّ اَو حَسَدٌ
تعریف بیش از استحقاق، چاپلوسى و کمتر از استحقاق، از ناتوانى در سخن و یا حسد است

نهج البلاغه، حکمت 347

حدیث (961) امام على(ع) می فرمایند

اَحسَنُ الآْدابِ ما کَفَّکَ عَنِ المَحارِمِ
بهترینِ ادب‏ها آن است که تو را از حرام‏ها باز دارد

معدن الجواهر، ص 59

حدیث (962) امام صادق(ع) می فرمایند

اِنَّ لِلمُؤمِنِ عَلى المُؤمِنِ سَبعَةَ حُقوقٍ، فَاَوجَبُها اَن یَقولَ الرَّجُلُ حَقّا وَ اِن کانَ عَلى نَفسِهِ اَو عَلى والِدَیهِ، فَلا یَمیلَ لَهُم عَنِ الحَقِّ

 مؤمن را بر مؤمن، هفت حق است. واجب‏ترین آنها این است که آدمى تنها حق را بگوید، هر چند بر ضد خود یا پدر و مادرش باشد و به خاطر آنها از حق منحرف نشود

بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 223، ح 8

حدیث (963) امام جواد(ع) می فرمایند

نِعمَةٌ لاتُشکَرُ کَسَیِّئَةٍ لاتُغفَرُ؛
نعمتى که سپاسگزارى نشود مانند گناهى است که آمرزیده نشود.

غررالحکم 6/441/10926

حدیث (964) امام صادق(ع) می فرمایند
العَمَلُ الخالِصُ : الّذی لا تُریدُ أنْ یَحْمَدَکَ علَیهِ أحَدٌ إلاّ اللّه‏ُ عزّوجلّ

ُعمل خالص ، آن است که نخواهى کسى جز خداوند تو را بر انجام آن بستاید.

بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 223، ح 8

حدیث (965) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

مَن رُزِقَ تُقىً فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا وَالآْخِرَةِ
هر کس تقوا روزى‏اش شود، خیر دنیا و آخرت روزى او شده است.

 کنزالعمال جلد13 ، صفحه151

حدیث (966) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

مَن رُزِقَ تُقىً فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا وَالآْخِرَةِ
هر کس تقوا روزى‏اش شود، خیر دنیا و آخرت روزى او شده است.

 معدن الجواهر، ص 73

حدیث (967) امام صادق(ع) می فرمایند
إذا لَم تَکُن حَلیما فتَحَلَّم
اگر بردبار نیستى ، خود را به بردبارى وادار

الکافی : ج 2 ، ص 112 ، ح 6

حدیث (968) امام صادق(ع) می فرمایند

صاحِبُ النِّیَّةِ الصّادِقَةِ صاحِبُ الْقَلبِ السَّلیمِ...
کسى که نیّت درست داشته باشد، دل سالم و پاک دارد...

غررالحکم جلد2 ، صفحه451

حدیث (969) امام صادق(ع) می فرمایند

مَن قَبِلَ اللّه‏ُ مِنْهُ صَلاةً واحِدَةً لَم یُعَذِّبْهُ وَمَن قَبِلَ مِنْهُ حَسَنَهً لَم یُعَذِّبْهُ

خداوند از هر کس یک نماز و یا یک کار نیک را قبول کند، عذابش نمى ‏نماید.

کافى، ج 3، ص 266، ح11

حدیث (970) امام صادق(ع) می فرمایند

إنَّ القَصدَ یورِثُ الغِنى
میانه‏روى ، ثروتمندى مى‏آورد

الکافی : ج 4 ، ص 53 ، ح 8

حدیث (971) امام علی (ع) می فرمایند

اِنَّ التَّقوى مُنتَهى رِضَى اللّه‏ِ مِن عِبادِهِ وَحاجَتُهُ مِن خَلقِهِ فَاتَّقُوا اللّه‏َ الَّذى اِن اَسرَرتُم عَلِمَهُ وَاِن اَعلَنتُم کَتَبَهُ
نهایت خشنودى خداوند از بندگانش و خواسته او از آفریدگانش تقواست، پس تقوا از خداوندى بکنید که اگر پنهان کنید مى‏داند و اگر آشکار سازید مى‏نویسد

کنزالعمال    10/143/28731  

حدیث (972) امام باقر (ع) می فرمایند
الدُّعاءُ یَرُدُّ القَضاءَ ، وَقَد اُبرِمَ إبراما ـ وَضَمَّ أصابِعَهُ ـ

دعا ، قضا را ـ گر چه حتمى و قطعى شده باشد ـ بر مى‏گرداند حضرت [براى تشبیه و بیان قضاى محتوم] انگشتانش را به هم چسباند

الکافی : ج 2 ، ص 470 ح 6

حدیث (973) حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند

مَن اَکثَرَ مِنَ الاِستِغفارِ جَعَلَ اللّه‏ُ لَهُ مِن کُلِّ هَمٍّ فَرَجا وَمِن کُلِّ ضَیقٍ مَخرَجا وَرَزَقَهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِبُ

هر کس بسیار استغفار کند خدا براى او از هر غمى گشایش، از هر تنگنایى رهایى و از جایى که انتظار ندارد روزى مى‏دهد.

نهج الفصاحه، ح2941

حدیث (974) رسول اکرم (ص) می فرمایند

إِنَّ اللّه‏َ تَعالى مَعَ الدّائِن حَتّى یَقضىَ دَینَهُ مالَم یَکُن دَینُهُ فیما یَکرَهُ اللّه‏

خداوند یار قرض‏دار است تا قرض خود را بپردازد به‏شرط آن‏که قرض وى بر خلاف رضاى خدا نباشد.

 نهج الفصاحه، ح 733

حدیث (975) امام علی (ع) می فرمایند

اَلتَّوَکُلُّ عَلَى اللّه‏ِ نَجاةً مِن کُلِّ سوءٍ وَحِرْزٌ مِن کُلِّ عَدُوٍّ
توکل بر خداوند، مایه نجات از هر بدى و محفوظ بودن از هر دشمنى است

بحارالأنوار    78/79/56

حدیث (976) امام علی (ع) می فرمایند

اَلتَّقِىُّ سابِقٌ اِلى کُلِّ خَیرٍ
تقواپیشه براى انجام هر کار خیرى سبقت مى‏گیرد.

نهج الفصاحه ح 781

حدیث (977) رسول اکرم (ص) می فرمایند

اَلعِلمُ حَیاةُ الاسلامِ وَ عِمادُ الایمانِ وَ مَن عَلِمَ عِلما اَتـَمَّ اللّه‏ُ لَهُ اَجرَهُ وَ مَن تَعَلَّمَ فَعَمِلَ عَلَّمَهُ اللّه‏ُ ما لَم یَعلَم
علم، حیات اسلام و تکیه ‏گاه ایمان است و هر کس علمى بیاموزد، خداوند پاداش او را تمام گرداند و هر کس بیاموزد و عمل کند، خداوند، تعلیم دهد به او آنچه را که نمى ‏داند.

نهج الفصاحه ح 2019

حدیث (978) امام باقر علیه ‏السلام می فرمایند

اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ یَقى بِالتَّقوى عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ وَیُجَلّى بِالتَّقوى عَنهُ عَماهُ وَجَهلَهُ؛
خداوند به وسیله تقوا بنده را حفظ مى‏کند از آنچه که عقلش به آن نمى‏رسد و کور دلى و نادانى او را بر طرف مى‏سازد.

التوحید ص 127

حدیث (979) امام باقر علیه ‏السلام می فرمایند

اَتقَى النّاسِ مَن قالَ الحَقَّ فیما لَهُ وَعَلَیهِ؛
باتقواترین مردم، کسى است که در آنچه به نفع یا ضرراوست،حق ‏رابگوید.

نهج الفصاحه

حدیث (980) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

لِکُلِّ شَیءٍ وَجهٌ ووَجهُ دینِکُمُ الصَّلاةُ
هر چیزى چهره ‏اى دارد و چهره دین شما نماز است.

الکافی : ج 3 ، ص 270 ، ح 16

حدیث (981) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

تَمامُ التَّقوى اَن تَتَعَلَّمَ ما جَهِلتَ وَتَعمَلَ بِما عَلِمتَ
تقوای کامل این است که آنچه نمی دانی یاد بگیری و به آنچه می دانی عمل کنی.

میزان الحکمه ، جلد4

حدیث (982) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

اَلنِّیَّةُ الحَسَنَةُ تُدخِلُ صاحِبَهَا الجَنَّةَ
نیت خوب صاحب خویش را به بهشت مى‏برد

کنزالعمال جلد 13

حدیث (983) امام علی (ع) می فرمایند:

مَن حَسُنَت نیَّتُهُ أَمَدَّهُ التَّوفیقُ
هر کس نیّتش خوب باشد، توفیق یاریش خواهد نمود.

غررالحکم     5/462/9186

حدیث (984) امام باقر (ع) می فرمایند:

إنَّ اللّه‏ تَبارَکَ وَتَعالى یُحاسِبُ النّاسَ عَلى قَدر ما آتاهُم مِنَ العُقُولِ فِى الدُّنیا
خداوند (در روز قیامت) از بندگانش به مقدار عقلى که به آنها داده بازخواست خواهد کرد.

غررالحکم جلد2 - حدیث3260

حدیث (984) امام على علیه‏السلام می فرمایند:

حُسنُ النِّیَّةِ مِن سَلامَةِ الطَّویَّةِ
نیّت خوب، برخاسته از سلامت درون است.

التوحید ص‏63

حدیث (985) امام على (ع) می فرمایند:

یَبلُغُ الصّادِقَ بصِدقِهِ ما یَبلُغُهُ الکاذِبَ باحتیالِهِ

راستگو، با راستگویى خود به همان مى ‏رسد که دروغگو با حیله ‏گرى خود.

غررالحکم، ج 6، ص 471، ح 11006.

حدیث (986) امام سجاد (ع) می فرمایند:

خَیرُ مَفاتیح الاُمور الصِّدقُ وَ خَیرُ خَواتیمِهَا الوَفاءُ

بهترین شروع کارها صداقت و راستگویى و بهترین پایان آنها وفا است.

بحارالأنوار، ج 78، ص 161

حدیث (987) امام صادق(ع) می فرمایند

لا یَزالُ الدّینُ قائِمًا ما قامَتِ الکَعبَةُ

تا زمانى که کعبه بر پاست، دین بر پاست.

الکافی : ج 4 ، ص 271 ، ح 4

حدیث (988) امام باقر (ع) می فرمایند:

لا تَذهَب بِکُمُ المَذاهِبُ ، فوَاللّه‏ِ ما شِیعَتُنا إلاّ مَن أطاعَ اللّه‏َ عَزَّوجلَّ

مذاهب گوناگون شما را از راه به در نبرد، به خدا سوگند، شیعه ما نیست مگر کسى که از خداوندعزّوجلّ اطاعت کند.

الکافی : ج 2 ، ص 73 ، ح 1

حدیث (989) امام علی (ع) می فرمایند:

مَن عَمِلَ بِالْعَدلِ حَصَّنَ اللّه‏ُ مُلکَهُ

 هر کس به عدالت رفتار کند، خداوند حکومتش را حفظ خواهد کرد.

غررالحکم، ج5، ح 8722

حدیث (990) امام صادق(ع) می فرمایند:

العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِسُ

کسى که زمان خود را بشناسد ، آماج اشتباهات قرار نگیرد.

الکافی : ج 1 ، ص 27 ، ح 29

حدیث (991) امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:

أَبلَغُ ماتَستَدِرُّ بِهِ الرَّحمَةَ أَن تُضمِرَ لِجَمیعِ النّاسِ الرَّحمَةَ
مؤثّرترین وسیله جلب رحمت خدا این است که خیرخواه همه مردم باشى.

غرر الحکم ، ص 212

حدیث (992) امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:

اِذا فَسَدَتِ النِّـیَّةُ وَقَعَتِ البَلیَّةُ
هرگاه نیت فاسد شود، بلا و گرفتارى پیش مى‏آید.

غررالحکم، ح 4021

حدیث (993) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

اَلطِّیَرَةُ شِرکُ وَمامِنّا إِلاّ وَلکِنَّ اللّه‏َ یُذهِبُهُ بالتَّوَکُّل
فال بد زدن شرک ‏است ‏و هیچ‏کس ‏ازما نیست‏ مگر این‏که‏ به‏ نحوى ‏دستخوش فال بد زدن مى ‏شود، اما خداوند با توکل به او آن را از بین مى ‏برد.

کنزالعمال، ح 5696

حدیث (994) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

خَیرُ الدُّنیا وَالآخِرَةِ مَعَ العِلمِ وَشَرُّ الدُّنیا وَالآخِرَةِ مَعَ الجَهل
خیر دنیا و آخرت با دانش است و شرّ دنیا و آخرت با نادانى.

الحیاة، ج‏1، ص‏35

حدیث (995) امام على (ع) می فرمایند:

اَلصَّبْرُ فِى الاُْمورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ، فَاِذا فارَقَ الرَّأسُ الجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ اِذا فارَقَ الصَّبْرُ الاُْمورَ فَسَدَتِ الاُْمورُ

نقش صبر در کارها همانند نقش سر در بدن است؛ همچنان که اگر سر از بدن جدا شود، بدن از بین مى‏رود، صبر نیز هرگاه همراه کارها نباشد، کارها تباه مى‏گردند.

 

 کافى، ج 2، ص 90، ح 9

حدیث (996) امام باقر (ع) می فرمایند:

مَثَلُ الْحَریصِ عَلَى الدُّنْیا مَثَلُ دودَةِ القَزِّ: کُلَّمَا ازْدادَتْ مِنَ القَزِّ عَلى نَفْسِها لَـفّـا کانَ أَبْعَدَ لَها مِنَ الْخُروجِ حَتّى تَموتَ غَمّا

حریص به دنیا، همانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر دور خود مى ‏تند، خارج شدن از پیله بر او سخت‏تر مى ‏شود، تا آن‏که از غصه مى ‏میرد.

 کافى، ج 2، ح 7

حدیث (997) امام حسین (ع) می فرمایند:

اَ یُّهَا النّاسُ نافِسوا فِى المَکارِمِ وَ سارِعوا فِى المَغانِمِ وَ لا تَحتَسِبوا بِمَعروفٍ لَم تَجعَلوا

اى مردم در خوبى‏ها با یکدیگر رقابت کنید و در بهره گرفتن از فرصت‏ها شتاب نمایید و کار نیکى را که در انجامش شتاب نکرده‏اید، به حساب نیاورید.

ارشاد القلوب دیلمى، ص 73

حدیث (998) حضرت زهرا (س)می فرمایند:

 اِنَّ السَّعید، کُلُّ السَّعید، حَقُّ السَّعید مَن أَحَبَّ عَلیّاً فِی حَیاتِهِ وَ بَعدَ مَوتِهِ
همانا سعادتمند(به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

مجمع‌ الزوائد ج‌ 9، ص‌ 132

حدیث (999) رسول اکرم (ص) می فرمایند:

مَن تابَ قَبْلَ أنْ یُعایِنَ قَبِلَ اللّه‏ُ تَوبَتَهُ

هر کس پیش از آن که (فرشته مرگ را) مشاهده کند، توبه نماید، خداوند توبه‏اش را بپذیرد.

الکافی : ج 2 ، ص 440 ، ح 2

حدیث (1000)  امام حسین(ع) می فرمایند:

أَلاِستِدراجُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ لِعَبدِهِ أَن یُسبِغَ عَلَیهِ النِّعَمَ وَ یَسلُبَهُ الشُّکر
غافلگیر کردن بنده از جانب خداوند به این شکل است که به او نعمت فراوان دهد و توفیق شکرگزاری را از او بگیرد.

تحف العقول،ص 250